کد خبر 239352
۱۸ بهمن ۱۴۰۲ - ۱۸:۰۴

گزارش حیات از سالگرد عملیات «والفجر مقدماتی»؛

والفجری که مقدمه فجرآفرینی‌ها شد

والفجری که مقدمه فجرآفرینی‌ها شد

عملیات والفجر مقدماتی به سبب قرار گرفتن در موقعیتی ویژه به لحاظ عملیاتی، در دل خود رشادت‌ها، جانفشانی‌ها و شگفتی آفرینی‌های بسیاری را جای داده است؛ عملیاتی که ساعت ۲۱:۳۰ روز ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ پس از اعلام رمز، عملیات از پنج محور، در تاریکی مطلق شب، آغاز شد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات، هجدهم بهمن 1361 سالگرد عملیات والفجر مقدماتی است که با وجود ناکامی‌های اولیه در دسترسی به اهداف تعیین شده، سرآغاز یک رشته از موفقیت‌های نظامی و دفاعی در پیشبرد خطوط و محورهای عملیاتی به‌شمار می‌رود. در این مجال کوتاه نگاهی داریم به عملیاتی که تبدیل به یکی از تجلیگاه‌های معنویت، عرفان و سلوک شهادت فرزندان روح‌الله شد.

«والفجر مقدماتی» در چه زمینه‌ای شکل گرفت؟

در حالی‌که عدم موفقیت در عملیات رمضان، دورنمای پیش‌روی در شرق بصره را دور از دست‌رس نشان می‌داد، پیروزی در عملیات محرم و تسلط بر زمین‌های تخت استان میسان، دست‌یابی به شهر العماره عراق - که به عنوان تهدید هم زمان علیه دو شهر بصره و بغداد محسوب می‌شد - را امکان پذیر کرده بود. به همین منظور و نیز از آنجایی که فرماندهان جنگ ناگزیر بودند در مقابل تجهیزات برتر عراق، زمین سخت را گزینش کرده و درگیری در وضعیت دشوار را به دشمن تحمیل کنند، منطقه رملی غرب ارتفاعات میشداغ - حدفاصل فکه تا چزابه-  برای انجام عملیات سرنوشت ساز «والفجر» انتخاب شد.

باید این را درنظر داشت که والفجر مقدماتی به جهت راهگشایی و شکستن انسداد در خطوط آفندی و ترسیم یک چشم انداز قابل دفاع از پیشروی در خاک دشمن و دسترسی به یک برگ برنده و خروج از رکود ایجاد شده و در یک کلام در جهت «خط شکنی» در جبهه‌ها طراحی شد.

در آستانه زمستان ۱۳۶۱ به یُمن دلارهای نفتی سعودی و کویت، در خطوط پدافندی عراق علاوه بر سربازان عراقی، مجموعه متنوعی از نیروهای نظامی اعزامی کشورهای عرب با نام‌ها و القاب مختلف مقابل ایران صف‌آرایی کرده بودند. صدام هم در پی آن بود تا به قطع‌ ارتباط ۱۷ ساله عراق و آمریکا پایان دهد. خلاصه آن‌که تا پیش از اجرای دو عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک توسط ایران، آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان غربی، شوروی و شش‌کشور عربی حاشیه خلیج فارس، وارد جبهه کمک به صدام علیه ایران شده بودند.

هدف از اجرای والفجر مقدماتی چه بود؟

هدف از اجرای عملیاتِ پیش‌رو، آزادسازی منطقه نفتی پایدار ایران در دشت سمیده، تصرف پاسگاه‌های مرزی رشیده، صفریه، طاووسیه و در نهایت تسخیر شهر العماره مرکز استان میسان بود. در برنامه‌ریزی این‌عملیات با نگاه به آینده جنگ، دست‌یابی مستقیم به بصره مورد توجه بود که سعی می‌شد با انجام دو یا سه عملیات تکمیلی تامین شود. دستیابی نیروهای ایرانی به پل غُزِیلِه، اصلی‌ترین هدف در طرح‌ریزی عملیات والفجر بود و مشروط به آن‌که این‌مرحله از عملیات با موفقیت انجام شود، تصرف العماره به‌عنوان مرحله بعدی نبرد در دستور کار قرار می‌گرفت.

هدف دیگر عملیات هم آن بود که دشمن، نیروهای خود را در شرق بصره - مشخصاً منطقه عملیات رمضان - کاهش داده و تصور کند ایران از تصمیم پیشین خود برای اقدام نظامی در این‌منطقه چشم‌پوشی کرده است. فرماندهان سپاه درباره این‌مساله نشست‌های متعددی برگزار کردند که شهید ابراهیم همت در یکی از این‌جلسات توجیهی، درباره احتمال وجود جاسوس و ستون پنجم دشمن در صفوف خودی هشدار داد. همت نتیجه عملیات محرم در پاییز سال ۶۰ را هم در محور زبیدات- جبل حمرین این‌گونه خلاصه کرد: «منطقه‌ای وسیع مشتمل بر جناح سمت راست دهلران در حوالی رودخانه طیب تا چم‌سری و چم‌هندی به تصرف ما درآمد. طوری‌که در پایان عملیات محرم نه‌تنها موفق شدیم در امتداد نوار مرزی مستقر شویم بلکه حدود ۵۰۰ کیلومتر مربع در طول و عرض، داخل خاک عراق شویم و شهرک زبیدات را بگیریم.»

حماسه گردان کمیل

ساعت ۲۱:۳۰ روز ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ پس از اعلام رمز، عملیات از پنج محور، در تاریکی مطلق شب، آغاز شد. وسعت و عمق موانع و استحکامات و وجود کانال‌های متعدد دشمن، سرعت پیشروی نیروها را بسیار کند کرده بود. بااین‌حال خط اول دشمن شکسته شد، ولی درمجموع، تاریکی مطلق شب، برقرار نشدن الحاق میان نیروها، عمق و وسعت بسیار میدان‌های مین و هوشیاری دشمن، عوامل بازدارنده‌ای بودند که به تأمین نشدن کل اهداف مرحله اول عملیات منجر شدند.

در مرحله دوم عملیات نیز که ساعت ۲۱ روز ۲۰ بهمن ۱۳۶۱ آغاز شد، به‌دلیل هوشیاری دشمن و احاطه او بر راهکارهای خودی، پیشروی رزمندگان سد شد. این عملیات نشان داد؛ در نبردهای بعدی، باید مناطقی را شناسایی کرد که عاری از نقاط قوت دشمن باشد. همچنین باید از انتخاب مناطق با عمق زیاد، صرف‌نظر کرد.

مأموریت گردان کمیل که آمادگی‌های لازم را با اجرای رزم شبانه و پیاده‌روی‌های طولانی کسب کرده بود، شکستن خط اول دشمن و سپس پیشروی تا جاده آسفالت بود. طبق طرح مانور، می‌بایست یک گروهان، جلوی تپه دوقلو عمل می‌کرد و از روبرو با دشمن درگیر می‌شد. گروهان دوم هم مأمور بود با پل‌هایی که همراه داشت، از کانال اول عبور کند و بعد از تپه دوقلو مستقر شود. گروهان سوم هم می‌بایست پس از عبور از کانال دوم و سوم، جاده آسفالت را تصرف می‌کرد تا بدین ترتیب پاسگاه رشیده عراق سقوط کند.

گروهان یکم به سمت تپه دوقلو حرکت کرد. گروهان دوم نیز پس از عبور از کانال اول و میدان مین، به جاده مرزی رسید. بعد از جاده شنی، یک خاک‌ریز نونی شکل بود که دشمن روی آن استقرار داشت. با تیراندازی عراقی‌ها، درگیری شدیدی آغاز شد که در این درگیری تعدادی از نیروهای خودی و گروهان دوم گردان کمیل، مجروح یا شهید شدند. سپس گروهان سوم به خاک‌ریز نونی شکل حمله و دشمن را تارومارکرد. آنگاه نیروهای گردان به سمت کانال دوم پیشروی کردند و پس از یک ساعت درگیری در یک کانال فرعی، پیشروی خود را ادامه دادند و به کانال دوم رسیدند.

نیروهای دشمن در آن‌سوی کانال مستقر بودند. هوا هم روشن ‌شده و ساعت نزدیک ۷ صبح بود. در این هنگام نیروهای تازه‌نفس عراقی در ۵۰۰ متری رزمندگان پیاده و با نیروهای خودی درگیر شدند. قسمتی از کانال سوم به تصرف درآمده بود که دشمن از پشت سر، نیروهای خودی ر ا محاصره کرد. حدود ۱۲۰ نفر از گروهان‌های دوم و سوم در محاصره قرار گرفتند و شکستن محاصره فقط با رسیدن نیروی کمکی ممکن بود. از قرارگاه دستور داده می‌شد نیروها در طول روز، مواضع به‌دست‌آمده را حفظ کنند تا با فرارسیدن شب و اجرای عملیات سایر نیروها، موقعیت‌شان تقویت شود، اما دشمن در طول روز با تکمیل حلقه محاصره و اجرای آتش روی کانال، علاوه بر مجروح کردن عده‌ای از رزمندگان، سعی درگرفتن اسیر داشت؛ تلاشی که با مقاومت رزمندگان ناکام ماند.

والفجری که مقدمه فجرآفرینی‌ها شد

در ادامه حملات خمپاره‌ای دشمن افزایش یافت. این در حالی بود که تعداد مجروحان رو به افزایش و آب و آذوقه هم تمام‌شده بود. غروب روز دوم، علیرضا بنکدار، معاون گردان به‌شدت زخمی شد و آبی برای رفع عطش او یافت نمی‌شد. مقداری آب از کف نیمه باتلاقی کانال برایش تهیه شد اما به دلیل تلخی و شوری، نه‌تنها عطش او رفع نشد، بلکه وضعیتش رو به وخامت رفت، طوری که گاه و بی‌گاه بی‌هوش می‌شد تا آنکه روحش به ملکوت اعلی پیوست. بعد از او، جانشین دوم گردان، داود ملک آرایی، فرماندهی صحنه را بر عهده گرفت، اما چند ساعت بعد، او نیز به شهادت رسید. با شهادت ملک آرایی، نیروهای باقی‌مانده دورهم جمع شدند و شور کردند. وجود شهدا و مجروحان عقب‌نشینی را دشوار کرده بود. بااین‌حال یک گروه ۱۶ نفره از معبری عقب‌نشینی کردند و ۲۲ نیروی سالم و ۵۰-۶۰ نفر مجروح در کانال باقی ماندند.

در طول روز حملات دشمن کماکان ادامه داشت. در این میان، یک تانک دشمن که قصد عبور از کانال را داشت، هدف آر.پی.جی نیروهای خودی قرار گرفت. چند نفر از خدمه تانک اسیر شدند، هرچند دیگر هیچ راه فراری وجود نداشت و حلقه محاصره کامل شده بود و تنها زمزمه و مناجات مجروحان شنیده می‌شد.

غروب سه‌شنبه ۱۹ بهمن، تیپ سلمان از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) برای نجات محاصره‌شدگان، با اجرای عملیاتی با دشمن درگیر شد. در این درگیری ابتدا تپه‌های دوقلو به تصرف گردان جعفر طیار و گردان میثم درآمد و عملیات تا صبح طول کشید، اما ادامه نبرد میسر نشد و تلاش تیپ سلمان به نتیجه نرسید. این در حالی بود که فاصله کانال با تپه دوقلو، ۲ کیلومتر بود و حتی درگیری با دشمن در تپه دوقلو، از کانال مشاهده می‌شد.

نیروهای محاصره‌شده در کانال دوم، راهی جز بازگشت به عقب نداشتند اما مهم‌ترین مشکل آن‌ها، تیربارهای دشمن بود که اجازه نمی‌داد؛ حرکت کنند. دو رزمنده داوطلب آرام، آرام خود را به سنگر تیربار عراقی رساندند و با پرتاب نارنجک، آنجا را منهدم کردند، ولی دیگر از آن دو خبری نشد. فاصله کانال فرعی از کانال دوم ۳۰۰ متر بود. نیروهایی که قدرت حرکت داشتند، با شتاب به‌سوی کانال فرعی رفتند. ناگهان در ۱۰۰ متری کانال فرعی، شلیک خمپاره منور دشمن، آسمان منطقه را روشن کرد و تیربار دوشکای عراقی، رزمندگان را زیر آتش گرفت.

در این هنگام، رزمنده‌ای با آر.پی.جی، سنگر دوشکای عراقی را منهدم کرد اما خودش هم به شهادت رسید. سپس سایر نیروها خود را به کانال فرعی رساندند و به هر طریقی بود با کمک یکدیگر از لابه‌لای سیم‌خاردارهای حلقوی داخل کانال عبور کردند و در نقطه‌ای از کانال فرعی که امن‌تر بود؛ جمع شدند تا نیروهای محاصره‌شده برسند. آن شب کانال فرعی شاهد زمزمه دعای پرفیض توسل رزمندگان و صدای یا فاطمه (س)، یا رسول‌الله (ص) و یا حسین (ع) نیروها بود.

سردار شهید احمد غلامی آن لحظات را اینگونه تفسیر می‌کند: یادم هست در نقطه رهایی، به اکبر هاشمی که داشت نیروهایش را می‌برد، گفتم «تو که می‌دانی؛ آنجا بروی، محاصره می‌شوی و نمی‌توانی کاری کنی. پس چرا می‌روی؟» گفت «من به بچه‌ها قول داده‌ام و باید بروم.» اکبر هاشمی فرمانده گردانی بود که نیروهایش شب قبل درگیر شده و عراقی‌ها آمده بودند، آن‌ها را در کانال دور زده بودند. در آن قسمت، معبری بود که بچه‌ها از آنجا مجروحان را می‌آوردند. هاشمی از آن راه آمده بود؛ کمک ببرد. یک گردان برداشت و رفت. آن گردان هم رفت به گردان قبلی اضافه شد و آنجا ماند.

درباره عملیات والفجر مقدماتی حمیدرضا حقدار روایت می‌کند: این عملیات در منطقه (عمومی فکه) اجرا شد و عملیات بسیار گسترده‌ای بود به طوری که در آن زمان خود تیپ جوادالائمه چیزی حدود 20 گردان نیرو داشت. یک تیپ با بیست گردان در سایت ۵ مستقر بود و هدف خود عملیات هم گرفتن شهر الامارهی عراق و رفتن به عمق خاک عراق بود. متاسفانه به یک سری اهدافش رسید و به یک سری اهدافش نرسید حالا برچه اساسی آن مشخص نشد اما خوب عملیات تقریبا عملیات خیلی بزرگی بود ولی آن شب  دقیقا یادم هست که اکثر گردان‌ها راه‌شان را گم کرده بودند. ما تقریبا غروب همان روز در منطقه تپه سبز بودیم و می‌خواستیم نقطه رهایی را انجام دهیم. درون یک گودی بودیم که توجیه شدیم و حرکت کردیم. سردار شهید شوشتری و سردار قدمیاری آنجا بودند گردان ما حرکت کرد. در تپه‌های رملی آنقدر هوا تاریک بود و دید ماها کم بود که اگر فاصله یک متری یا دو متری از نفر جلویی بینمان ایجاد می‌شد کلا راه را گم می‌کردیم و همین اتفاق هم برای ما افتاد.

نفر اول ما یک مقداری فاصله گرفت و راه را گم کردیم رفتیم و رفتیم تا اینکه دیدیم از نزدیک یک صدایی می‌آید. یک مقداری رفتم جلوتر دیدم همان سردار شوشتری و سردار قدمیاری هستند. درست به همان نقطه رهایی که سر شب آنجا بودیم بازگشتیم. سردار شهید شوشتری گفت: اینجا چکار می‌کنید آقای حقدار؟ گفتم راه را گم کرده‌ایم.»

عملیات والفجر مقدماتی جایگاه رشادت‌ها، جانفشانی‌ها و شگفتی آفرینی‌ها

والفجر مقدماتی، حامل درس‌ها و تجربه‌های مهمی نیز بود که در ادامه به شکل‌گیری عملیات‌های موفقی منجر شد. همچنین این عملیات، یک عملیات خط شکن بود یعنی به قصد گشودن یک محور تهاجمی و زمینه‌سازی برای پیشروی در خطوط دشمن و در جهت ابتکار عمل، طرح ریزی شد که در بعد استراتژیک، ضروری و منطقی بود اما در تاکتیک‌ها و کیفیت اجرای عملیات، رشته‌ای از بی‌تدبیری‌ها و کم تجربگی‌ها مانع از تحقق اهداف اصلی و اولیه شد.

اما والفجر مقدماتی از منظری دیگر، معراج‌گاه فضیلت و فتوحات معنوی مظلوم‌ترین و غریب‌ترین شهیدان ما و جلوه‌ای تمام عیار از این غربت و مظلومیت در متن حماسه آفرینی و شجاعت و غیرتمندی بود. حماسه‌هایی چون مقاومت گردان کمیل، مقتل‌های شهیدان در فکه و صحنه‌هایی که همچنان الهام بخش روایت‌هایی ماندگار از سیر و سلوک معنوی این دلباختگان شهادت است. والفجر مقدماتی به سبب قرار گرفتن در موقعیتی ویژه به لحاظ عملیاتی، در دل خود بازنمای بسی از رشادت‌ها، جانفشانی‌ها و شگفتی آفرینی‌هاست.

یاد شهیدان مظلوم والفجر مقدماتی و در راس آنان سرداران شهید حسن باقری، مجید بقایی و... که در طلیعه این عملیات به لقاء حق شتافتند و خونشان زمینه ساز پیروزی های جبهه حق در عملیات‌های بعدی شد، گرامی باد. 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha