کد خبر 201223
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۰۹:۲۲

یک شهید یک درس؛

اگر جبهه نبود عروج عاشقانه نیز بی­ معنا بود

 اگر جبهه نبود عروج عاشقانه نیز بی­ معنا بود

در قسمتی از وصیتنامه شهید محمدتقی اخوان آمده است: «براستی اگر جنگی نبود و نشستنمان در خانه‌­ها مستمر بود، آیا تعلیم عشق میسر می‌­بود؟ و آیا عشق و ایثار معنا شدنی بودند؟ اگر جبهه نبود عروج عاشقانه نیز بی­ معنا بود».

به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات؛ شهید محمدتقی اخوان در سال 1344 در همدان متولد شد. وی از شاگردان آخوند ملاعلی معصومی (روحانی مبارز معروف همدان) و مکبر مسجد آن روحانی بلند پایه بود. بعد از فوت ایشان، دیگر حاضر به مکبری نشد. دوران  دبستان را در مدرسه ابتدایی فردوسی سپری کرد و در سن دوازده سالگی پدرش را از دست داد. شهید اخوان بعد فوت پدر، در کنار تحصیل در بازار مشغول به دست فروشی می‌شود. محمد تقی  زندگی را با قناعت تمام سپری می‌کند و هر تابستان را با زبان روزه به کارگری  می‌گذراند.

محمد تقی به خاطر نمرات درخشانش وارد دبیرستان ابن سینا می‌شود. او هوش سیاسی بالایی داشته  و به خاطر شایستگی برای شورای موسسان اتحادیه انجمن اسلامی همدان انتخاب می‌شود ودر این جایگاه در راه انقلاب فعالیت می‌کند. در همان دوران دبیرستان است که جانبازی و شهادت برادرش  غلامرضا را در سوسنگرد می بیند. با شهادت برادر عزم محمد تقی و خانواده‌اش در ادامه راه انقلاب مستحکم‌تر می‌شود.

محمد تقی بعد از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه صنعتی شریف شده و در رشتهٔ مهندسی شیمی ادامه تحصیل می‌دهد. در طی تحصیل بارها به جبهه اعزام می‌شود، تا اینکه در سال سوم دانشگاه در عملیات کربلای پنج بر اثر برخورد ترکش و رگبار گلوله در سحرگاه دهم اسفندماه سال 1365به شهادت رسید.

در قسمتی از وصیتنامه شهید محمدتقی اخوان آمده است: «راستی سؤال اینست: ما کجا در توانمان بود که مدرسه­ای به وسعت مرزهایمان از غرب تا جنوب بنا کنیم، جوانان، نوجوانان و حتی پیرانمان را از شهرها تا روستاها و ده­کوره­ها را از اقصی نقاط این مرز و بوم به این مدرسه بخوانیم و بوسه بر خاک پای بزرگترین استاد و سرور آفرینش معلم شهادت حسین (ع) بزنیم و در حضورش رموز پیچیده عشق و سرمستی و ایثار و عروج و شهادت را تعلیم بگیریم؟ آیا این در توان ما بود؟

براستی اگر جنگی نبود و نشستنمان در خانه­ها مستمر بود، آیا تعلیم عشق میسر می­بود؟ اگر جبهه نبود، سنگر نبود، تشنگی نبود، گرسنگی نبود، گرما و سرما نبود، دست­های بریده نبود، مشقت و سختی نبود، ایثار را برای فرزندانمان چگونه می­بایستی معنا می­کردیم و آیا عشق و ایثار معنا شدنی بودند؟ اگر جبهه نبود عروج عاشقانه نیز بی­ معنا بود.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha