کد خبر 152303
۱۶ تیر ۱۴۰۱ - ۱۲:۵۳

ویژه شهیدان منا 1/

سردار شهید فولادگر سرباز بدون مرز

سردار شهید فولادگر سرباز بدون مرز

همسر شهید اصغر فولادگر: این اواخر دعای کمیل را با سوز دل بیشتری می‌خواند و می گفت: ما از شهدا جا ماندیم و از خدا می‌خواست شهادت نصیبش شود. وقتی وضعیت سوریه به این شکل شد هر روز اخبار سوریه و یمن را رصد می‌کرد و پیگیر مسائل سوریه بود. من مطمئنم اگر در منا شهید نمی‌شد در سوریه به شهادت می‌رسید، همسرم همیشه از مدافعان حرم تعریف و تمجید می‌کرد.

به گزارش حیات، سردار شهید علی اصغر فولادگر فرمانده پیشکسوت و کارشناسان مسائل سیاسی و منطقه  ای بود که در جریان فاجعه منا به شهادت رسید. آن شهید والامقام دارای کارنامه ای درخشان و سرشار از همت و اراده جهادی و توأم با اخلاص در عرصه‌های دفاع از انقلاب بود . ناگفته‌های همسر مکرمه سردار علی‌اصغر فولادگر در سالروز شهادتش ابعاد جدیدی از زندگی پرتلاش و سوابق درخشان وی در سال‌های گذشته را بیش از پیش نمایان می‌کند.همسرم در رشته تاریخ دانشگاه اصفهان قبول شده بود که با پیروزی انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی دانشگاه ها بسته شد در اردوهای جهادی شرکت می کرد و به مناطق محرومی چون مصر و جندق جهت خدمت‌رسانی می‌رفت.

فرمانده جوان سپاه کاشان

 ایشان جزو اولین افراد، وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان شد و به دلیل بلوغ فکری و روابط اجتماعی خوبش در بخش حساس گزینش سپاه اصفهان مشغول به خدمت شد. همیشه می گفت  که اکثریت قریب به اتفاق افرادی که گزینش کرده جزو نیروهای شاخص سپاه شده‌اند؛ با شروع جنگ تحمیلی، در عملیات «فتح‌المبین»، «رمضان»، «ثامن‌الائمه» و دیگر عملیات‌ها شرکت کرد.

به دلیل موقعیت خاص شغلی که داشت سپاه پاسداران با حضور وی در جنگ موافقت نمی‌کرد و از سویی  به خاطر حساسیت مادرشان بر وی، خبر اعزام شدن خود به جبهه را به خانواده نمی‌داد و به بهانه ماموریت خانه را ترک می‌کرد و در سال 62 تا 63 فرماندهی سپاه کاشان را عهده‌دار بودند .


مسوول آموزش نظامی حزب الله به جنوب لبنان در دهه  60


همسرم برای آموزش نیروهای مقاومت به لبنان رفته بود. در آن زمان نیروهای ایرانی در روستای نبیشیت که یک روستای کوچک شیعه‌نشین بود. سال 1365 به عنوان مسوول آموزش نظامی حزب الله به جنوب لبنان اعزام شد. حدود سه ماه به تنهایی در لبنان فعالیت می کردند. 

بعد از جنگ  به عنوان وابسته ی نظامی ایران در سودان از سال 80 تا 84 فعالیت می کردند همسرم به زبان عربی به خوبی مسلط بودو مدتی که در سودان ساکن بودیم عربی را به لهجه ی سودانی صحبت می کرد و با مردم محلی رابطه بسیار نزدیک و گرمی داشت . به دلیل علاقه شخصی به مطالعه نهضت ها و احزاب سیاسی و مذهبی در کشور های مسلمان پرداخت و به علت اطلاعات و آگاهی فراوان در این حوزه به عنوان کارشناس مسایل خاورمیانه فعالیت می کرد.

پاسدار بدون مرز

بعدها به بخش برنامه و بودجه ی نیروی قدس منتقل شدند خودشان همیشه می گفتند که در یک بخش یا اداره بیشتر از چهار یا پنج سال نباید ماند باید کار را به نیروهای جدید و افکار نو سپرد تا دچار رخوت و رکود نشود و خودشان دایما در قسمت های مختلف فعالیت داشت مدتی نیز در ستاد مشترک سپاه معاونت اطلاعات بود. سال 1379 به سودان منتقل شد .


تدریس و مشاوره به سردار رحیم صفوی

که از حدود سال 1387 روز های کاریشان را در سپاه کمتر کردند. دو روز در هفته با سردار صفوی که مشاور رهبری بودند همکاری می کردند و دو روز در هفته نیز در دانشگاه امام حسین تدریس داشتند. مدتی هم به عنوان مبلغ در حوزه عربی در بعثه رهبری در عربستان فعالیت می‌کرد. بعد از سال 80 تا 84 به سودان سفر کرد. آنجا با قبایل و جوانانشان ارتباط برقرار  و برای انقلاب اسلامی تبلیغ می‌کرد. 

شهید بعثه حج

سردار فولادگر برای اولین مرتبه در سال 1374 با کاروان افغانی های ساکن ایران به حج مشرف شدند در این سفر با بعثه آشنا شدند و از سال بعد همکاریشان را با بعثه آغاز کردند تا قبل از اینکه به سودان برویم هرسال به حج اعزام می شدند.  از سال 91 تا 94 به عنوان مسوول مبلغین حوزه عربی فعایت می کردند سال 1394کلاسهای سیاسی مبلغین به عهده همسرم بود و به گفته اعضای این مجموعه به دلیل اطلاعات و اشراف کاملی که شهید فولادگر به مسائل سیاسی داشت اطلاعات سیاسی مبلغین را بسیار بالا بردند. 10 سال در بعثه مقام معظم رهبری مسئولیت هدایت زباندانان بعثه را برعهده داشتند.

شهادت در قربانگاه حج

از روز حادثه بیش از 100 روز  مفقود بودند. اواخر پاییز همان سال برا ی پیدا کردن پیکرشان باید یکی از اعضای خانواده برای انجام تست دی ان ای به عربستان می رفت. بالاخره به هر سختی بود دخترم زهرا به همراه همسر و عمویش برای یافتن جنازه پدر به عربستان رفتند .آنجا متوجه شدند که پیکر پدرش را دفن کرده‌اند. عکسی که دخترم از پدرش در عربستان فرستاده بود بدنشان کاملاً سالم بود و یک مقدار بینی‌اش آسیب‌دیده بود، مطمئنیم در بیمارستان به شهادت رسیده است یا اگر در حادثه منا بوده چرا بررسی‌های لازم در این خصوص صورت نگرفت تا ببینند چرا هیچ اثری از کبودی و ضربه و سوختگی در بدنشان نبود. 
15 دی ماه روز آخری که دخترم برای پیداکردن پیکر پدرش در عربستان حضور داشت بین عربستان و ایران قطع رابطه شد و به خاطر دارم که دخترم پشت تلفن گریه می‌کرد و می‌گفت: مادر! نذر کنید پیکر بابا پیدا شود وگرنه تا فردا باید دست خالی به ایران برگردیم....

ادامه دارد....

انتهای پیام

برچسب‌ها