کد خبر 151096
۱۱ مهر ۱۴۰۰ - ۱۴:۰۲

سربازی ولی فقیه اصول زندگی خاندان ما است

سربازی ولی فقیه اصول زندگی خاندان ما است

هر چه زمان میگذرد، ارزش مجاهدت و فداکاری جوانانی که با عشـق و ایمان برای نجات سـرزمین‌های اسلامی از شـرارت داعش در خط مقدم جنگ سـوریه و عراق حاضر شـدند، بیشـتر نمایان می‌شـود. ایران اسلامی در سایه جانفشانی این نسـل خداجو، به کانون امنیت در منطقه تبدیل شـده اسـت. این در حالی اسـت که هنوز بسـیاری از کشـورها با حمالت تروریسـتی دسـت به گریبان هسـتند. دفتر خاطرات جوانان مجاهد ما در نبردهای بزرگ سوریه و عراق، ناگفته‌های بسیار برای نسل امروز و آینده دارد.

به گزارش حیات طیبه، پاسـدار شـهید «محمد بلباسـی» از زمره این مجاهدان بی‌ادعا بود. او متولد «قائمشـهر» و دانش‌آموخته رشـته «متالوژی» دانشگاه مشهد بـود، جوانـان انقلابـی او را بـا مدیریـت‌اش در اردوهـای جهادی و راهیان نور به خاطر دارند. 
شـهید «بلباسـی» فروردین سـال ۹۵ به همراه جمعـی از رزمنـدگان خطـه مازنـدران، بـرای دفـاع از حـرم اهـل بیت (ع) و مبـارزه با تکفیری‌ها عازم سـوریه شـد و در ۱۷ اردیبهشـت همان سـال، به همـراه ۱۲ شـهید مدافـع حرم دیگر، در منطقه «خانطومان» به شـهادت رسـید. این شـهید بزرگوار دارای چهـار فرزند به نام‌های فاطمه،مهدی،حسـن و زینب اسـت که زینب ۶ماه بعد از شـهادت پدر به دنیا آمد. 
وصیت‌نامه شـهید، محتوایی غنی و پرنکته دارد. نوشـته اسـت: 
در خانواده‌ای تربیت شـدم که یک شـهید علی عباسـی را تقدیم انقلاب اسلامی و یک شهید سردار علیرضا بلباسی را تقدیم دفاع مقدس کرده و پدر مرحومم جانباز جنگ تحمیلی بود و مادرم مرا با ذکر ائمه معصومین و توسل به این چهارده نور واحد شیر داده و تبعیت و سربازی ولی فقیه حضرت امام خامنه‌ای جزو اصول زندگی ما بود. در ادامه سلسله بحث پیرامون دفتر مجاهدت رزمندگان مدافع حرم، با سرکار خانم محبوبه بلباسی همسر او به گفتوگو نشستیم:


از خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهید عزیز برای ما بگویید؟
آقـا محمـد از نظـر شـخصیتی بسـیار صبـور و آرام بـود، دروغ نمیگفت و از کسـانی که دروغ می‌گفتند بیزار بود. با ایجاد صندوق خیریه و نیز مدیریت کاروان اردوهـای جهـادی و راهیـان نور در امور فرهنگی و اجتماعی بسـیار فعـال بـود. برای تمام کارهایی که انجام مـی‌داد، زمان تعیین می‌کرد. وقت برایش مهم بود. دوست نداشت حتی یک لحظه از زندگی خود را تلف کند. بـا آنکه مشـغله و فشـار کاریشـان زیاد بـود اما از اوضـاع و احـوال خانواده غفلت نمی‌کرد.


می‌خواستم این بخش از رفتار اجتماعی محمد عزیز را بیشتر توضیح بدهید که در مناسباتش با فامیل و خانواده چگونه عمل میکرد؟
وابستگی زیادی به من و فرزندانمان داشت،  در تفریح یا گردش واقعا بدون  ما جایی نمیرفت. یکـی از دوسـتانش میگفت: در یکی از ماموریت‌هـا همکاران به اتفاق جنـوب رفتـه بودنـد، همگـی همراه همسـر و فرزنـدان به برای صـرف ناهار رسـتوران می‌روند اما محمد عذرخواهی کرد و گفت؛ من ناهار همراه شـما نیستم و هر چه اصرار کردیم، قبول نکرد. وقتی علتش را پرسیدم، گفت: من نمی‌توانم بدون خانم و بچه‌ها اینجا باشم.


محمدآقا از چه زمانی تصمیم برای اعزام به جبهه سوریه گرفت؟
حقیقـتش را بخواهیـد در ایـن بـاره اصلا بـا مـن صحبـت نکـرده بـود. چنـد مـاه قبـل از اعزامش میگفت؛ داعشـی‌ها تهدیدشـان را بـه مرزهای ایـران کشـانده‌اند. حتی یادم هسـت، اتفاقات ناگوار عـراق را مثال میزد و می‌گفت؛ وقتی تصور می‌کنم که این حرامی‌ها به خاک ایران تعرض کنند، لرزه به تنم می‌افتد. بعد از این بحث‌ها بود که زمزمه شرکت در جهاد علیه داعش را مطرح کرد و به اتفاق شماری از دوستاناش راهی سوریه شدند.


از اقدامات و ماموریت‌های محمد هم اطلاع داشتید؟
مـن بعد از شـهادتش با فیلـم و تصاویری که دوسـتانش آوردند، متوجه فعالیت‌هایـش شـدم. او گویا ابتدا به‌عنوان مسـئول پشـتیبانی گردان رفته بود، اما بعدا ً که جنگ و درگیری گسـترده شـده بود، بخشی از فعالیت‌های رزمـی را در کنـار دوسـتانش عهده‌دار شـده بود مثلاً در یکـی از ویدئوها ایشـان را در کنـار شـهید کمالـی و حین آماده سـازی سـنگر بـرای عملیات علیه داعش دیدم.


خود شما در باره راهی که شهدای مدافع حرم رفتند چه نظری دارید؟
من کسـی نیسـتم که درباره راهی کـه آن برزگ‌مردان رفته‌انـد نظر دهم. اما طبق گفته حضرت آقا درسـت زمانی که تصور می‌شـد، راه شـهادت بسـته اسـت، حضـرت زینب مسـیر جهاد و شـهادت را بـه روی جوانان ما گشـود و ایـن شـیرمردان آگاهانـه راه مبـارزه با خطرناکترین دشـمن بشـریت یعنی حرامی‌هـای داعـش را انتخاب کردند. محمد هم بـه آرزوی قلبی خود برای دفاع از امنیت و حریم مسلمان و ایران اسلامی رسید.


راجـع بـه اهمیت جهادی که جوانـان ما مقابل تکفیری‌هـا انجام دادند، چه نظری دارید؟
فکر میکنم، ارزش راهی که مدافعین حرم رفتند، در آینده بیشـتر فهمیده خواهد شد. هر چند تا به اینجا هم مشخص شده است که آن‌ها چه خطری را از عراق، سوریه و یا ایران دور کردند. الان که خبرهای وحشیگری طالبان را می‌شنویم، ارزش مبارزه بچه‌های ما روشن‌تر میشود. دیدیم که طالبان چه‌قدر راحت و بدون مقاومت افغانستان را فتح کرد. امـا بچه‌هـای ما حتی اجـازه ندادند پای دشـمن به مرزهای ایران اسلامی برسد و در همان سوریه این فتنه را خاموش کردند.
محمـد مـدام میگفت؛ وظیفه من نه تنها محافظت از خانواده‌‍ام اسـت بلکه در قبال تمام مردم سرزمینم احساس مسئولیت می‌کنم. بـا آنکـه وقتی ایشـان در سـوریه بـود، در اضطـراب و نگرانی بـودم، اما از ایـن کـه فرزندانمـان و کشـورم امـروز از ناحیـه ایـن دشـمنان خطرنـاک امنیـت دارنـد، خداونـد را شـکرگزارم و بـه روح محمـد و همرزمـانش درود می‌فرستم.
الان در ایام اربعین هستیم و تاریخ دوران جهاد امام حسین(ع) را همه ما به خاطر سـپرده‌ایم که مسـلمان‌ها و داعشـی‌های آن زمان چه بر سـر اسلام و سرزمین‌های اسلامی آوردند. زمانـی کـه آرامش و امنیت مـردم مظلوم عراق و سـوریه را می‌بینم واقعا قلـبم آرام می‌گیرد. بعـد از شـهادت محمـد، یکی از دوسـتانش از همان محلی که محمد درآنجا به شهادت رسیده برای من عکس فرستاد، می‌دیدم که بچه‌ها چطور در آنجا با آرامش و بدون ترس بازی می‌کنند و مردم سرگرم خریـد و زندگـی هسـتند، نتیجه فـداکاری جوانان ایران را لمـس کردم. این اتفـاق بـرای من یک دنیـا ارزش دارد. 
اکنون خودم را در آرامش و بازگشـت آن‌ها به زندگی شـریک می‌دانم و خوشـحالم که همسرم برای این هدف بزرگ انسانی و دینی جاناش را تقدیم کرد. محمـد در وصیتنامه‌اش نیز آورده «از طرف من روی فرزندانم را ببوس و بـه فرزنـد چهارم بگو این سـختی‌ها، آسایشـی بـه همراه خواهد داشـت و دلتنگ بابا نباشد»


در مدتـی کـه در جبهه نبرد سـوریه حضور داشـت، حتمـا تماس‌هایی باهم داشتید، محمدآقا چه مطالبی را مورد تاکید قرار می‌دادند؟
بلـه، زمانـی کـه در سـوریه بود، به‌دلیـل فاصله سـاعتی معمولا آخر شـب‌ها تمـاس می‌گرفـت. قبـل از هرچیـزی سـراغ بچه‌هـا را می‌گرفـت و وقتـی از سلامتی‌شـان مطمئن می‌شـد، به بحث‌های دیگر می‌پرداخت. از جزئیات اتفاقـات صحنه جنگ صحبـت نمی‌کرد. هرچه هم می‌پرسـیدم،میگفت؛ همه چیز خوب پیش می‌رود و اصلا نگران نباش حتی اسم «خان طومان» را هم نمی‌آورد. 
گاهی حرف از آرزوی شـهادت می‌زد، من ناراحت می‌شـدم و بـا بغـض می‌گفتم این حرف‌هـارا نزن، من اصلا طاقـتش را ندارم وقتی بی‌قراری من را حس می‌کرد، بحث را عوض می‌کرد.


از ماجرای شهادتش چطور مطلع شدید؟
بعـد از ظهـر روز شـهادتش با مـن تماس گرفـت. حتی اصرار داشـت کـه هتلی در مشـهد که همیشـه بـرای اقامت می‌گرفتیـم را رزرو کند، از من خواسـت شـماره هتـل را برایـش بفرسـتم. موقع خداحافظی گفت؛ امشـب منتظر تماسش نباشم.
فـردای آن روز پـدر و مـادرم بـه همـراه عمویـم به خانـه ما آمدنـد. مادرم خیلی بی‌قرار بود، صدای پیامک‌های پی در پی گوشی کلافه‌ام کرده بود، وقتـی اینترنت گوشـی را روشـن کـردم دیدم یکـی از دوسـتان، عکس پیکر محمد را گذاشته و نوشته: شهادتت مبارک. آن لحظه همه جا به چشمم تار شد و فقط داد زدم؛ یا حسین(ع).
خانـم بلباسـی یکـی از بحث‌هایـی که دغدغـه اکثر نیروهای ارزشـی و انقلابی اسـت، این اسـت که چگونـه می‌توان آنچه جوانـان ایثارگر ما به‌عنـوان میـراث جهـاد و شـهادت به ارث گذاشـتند را به نسـل آینده معرفی کرد؟
ارزش راه رفته شـهدای ما فقط با بیان درسـت و شایسته حقایق زندگی آنها فهمیـده می‌شـود. در زندگـی، خاطـرات و وصیت‌نامه شـهدا، تفکـرات آنها به‌روشنی آمده است. متأسفانه من کمتر دیده‌ام آثار مکتوب شهدا به نسل جوان معرفی شود. اما اگر توجه کنیم درهمان عباراتی که با دستخط خود نوشـته‌اند، تمـام آرمان و اهدافشـان را بیـان کرده‌اند.اگر افـکار و باورهای آن‌ها را درست دریافتیم آنوقت شیفته و عاشق این انسان‌های پاک و فداکار خواهیم شد. 
مرجع: هفته‌نامه حیات طیبه
انتهای پیام/
 

برچسب‌ها