به گزارش حیات طیبه، آزاده و جانباز70 درصد محمد رستمیفر متولد سال 1346 در شهر میانه است. وی در سن 4سالگی به همراه خانواده به تهران نقل مکان کردند و سال 61 از تهران در سن 13 سالگی به عنوان بسیجی از پادگان مالکاشتر به جبهه اعزام شد. او در مرحله دوم عملیات مسلمبنعقیل از ناحیه پا مجروح و به اسارت نیروهای بعثی درآمد. پس از تحمل دوسال اسارت به وطن بازگشت، وی پس از یک درمان مختصر مجدد به درخواست خودش به جبهه اعزام شد و در عملیاتهای متعدد ازجمله مسلمبنعقیل1و2، والفجر8، کربلای1،4،5، بیتالمقدس2و.. حضوری فعال داشت.
آنچه در پی میآید گفتگو خبرنگار حیات با محمد رستمیفرجانباز 70 درصد است:
عملیات مسلمبنعقیل2
محمد رستمیفر گفت: سال61 در طی عملیات مسلمبنعقیل2 که در سومار مندلی رخ داد، پاهایم به شدت آسیب دید و دیگر نتوانستم بهدلیل مجروحیت وخیمی که داشتم به عقب بازگردم و متاسفانه به اسارت نیروهای بعثی درآمدم. بیمارستانی که در عراق بستری شدم14تخته بود، دکتر به هیچ عنوان برای سرکشی و رسیدگی نمیآمد از آنجایی که در پایم پلاتین قرار نداده بودند پای راستم قطع شد. نظافتچی و نگهبانان بیمارستان دوعده صبح و دو وعده بعدازظهر برای شکنجه به اتاق میآمدند و این آزار و اذیت و شکنجهها تا 5 ماه ادامه داشت تا اینکه سه ماهی بود که برای شکنجه دادن دیگر از آنها خبری نبود و برایمان سؤال بود که چرا نمیآیند بعد فهمیدیم که بدنمان بوی تعفن و جنازه گرفته سراغمان نمیآیند، انقدر شرایط سخت بود که من و سه نفر از دوستانم بدنمان کرم گرفته بود اوضاع خیلی دردناک و غمانگیزی بود که نمیتوان آن را بهراحتی توصیف و بیان کرد.
مبادله اسرای عراقی و ایرانی
وی در ادامه افزود: بعد از تحمل و سپری کردن 7ماه از اسارتم صلیبسرخ مرا دید، تا حدی وضعیت جسمانیام وخیم و ناگوار بود که گفتند در اولین فرصت شما آزاد میشوید. ایران دوبار اسرای عراقی را آزاد کرده بود و به همینخاطر آنها هم مجبور شدند حدود 30 نفر سرباز و 90 نفر از افراد عادی و شخصی را با سربازان عراقی مبادله کنند. پس از دوسال اسارت به ایران بازگشتم و بعد از دوران استعلاجی و بهبودی بیماری مجددا به درخواست خودم به جبهه اعزام شدم.
آزاده و جانباز معزز اضافه کرد: در عملیاتهایی از جمله مسلمبنعقیل1و2، کربلای1،4و5، والفجر8، بیتالمقدس2و.. حضور داشتم. درعملیات کربلای5 از ناحیه کمر به بالا مجروح شدم و مجددا پس از آن هم در عملیات والفجر8 شیمیایی و مجروح شدم. بعد از یکسال و نیمی که بهبود یافتم دوباره به منطقه رفتم و تا 45 روز پس از قطعنامه در جبهه بودم.
عملیات کربلا5
محمد رستمیفر تصریح کرد: به یاد دارم در کربلا5 محاصره شده بودیم در طی عملیات یکی از عصاهایم شکست همرزمانم آمده بودند من و رزمندههای دیگر را از محاصره نجات دهند. نیروهای بعثی آنها را با گلوله مستقیم تانک و راکت هلیکوپتر مورد هدف قراردادند من آنجا برای اولین بار باران گوشت و استخوانی که از تکه تکه شدن بدن رزمندهها به وجود میآمد را به چشم دیدم. صحنههای خیلی دردناک و عجیبی بود و نمیتوان آن را با توصیف چند کلمه به راحتی به زبان آورد. در قانون زمانی که یک نفر دوبار اسیر شود به اعدام محکوم است و من چند مرتبه در محاصره قرار گرفتم و پیش خود میگفتم اعدامم حتمی است اما به خواست خداوند زنده ماندم.
انتهای پیام/