سردار شهید «فرضعلی صمدی شجاع»، فرزند محمد علی، در روز پنجم بهمن 1331 در روستای قشلاق از توابع شهرستان سنقر در استان کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش به عشق علی ابن ابیطالب (ع) او را «فرضعلی» نام نهاد. در زمان کودکی بالاترین چیزی که روح تشنه او را سیراب می نمود همنشینی با قرآن و نهج البلاغه در زندگی روزمره اش بود. تحصیلش را تا پایه ششم ابتدایی با ادامه داد و از دوران نوجوانی در احیاء مراسم مذهبی و عزاداری حضرت سیدالشهداء (ع) پیش قدم بود.
![]()
او به مانند دیگر اعضا خانواده اش و برادرانش عصایی برای پدر شد. او را در شغل شرافتمندانه و انبیائی(کشاورزی) یاری نمود. خدمت سربازی را در شمال کشور و در میان اقوام ترکمن گذراند. بعد از اتمام خدمت سربازی برای امرار معاش به تهران رفت و مشغول کار شد. زمانی که انقلاب شکوهمند اسلامی اوج گرفت ایشان نیز به همراه مردم در راهپیمائی ها شرکت می کرد و در حد توان خود هر کاری که لازم بود انجام می داد . از جمله اینکه بارها در منطقه سنقر به کار انتقال جمعیت روستای خود و روستای اطراف برای شرکت در راهپیمائی های سطح شهر از طریق وسایل ایاب و ذهاب می نمود.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد و این بار نیز ایشان از باب عمل به وظیفه، کار و زندگی را رها نموده و به صورت بسیج افتخاری مدتی به کار جهاد با متجاوزان بعثی در منطقه سنقر و کوههای بازی دراز با متجاوزان درگیر شد. سال 1360 ایشان وارد سپاه شد و در لباس مقدس سپاه به انجام وظیفه پرداخت.
پس از مدتی به سردشت اعزام شد و بر اثر حسن مدیریت و اخلاق بسیار حسنه و آموزش بسیار سخت نظامی که مدتی قبل از این دوران دیده بود بعنوان «فرمانده گروهان» از تیپ ویژه شهدا توسط فرماندهان عالی رتبه منصوب می شود و در یک عملیات مهم که هدف آنها پاکسازی جاده سردشت به بانه می باشد، شرکت می کند و به یاری خداوند رزمندگان اسلام موفق می شوند این جاده مهم که موقعیت استراتژیک نظامی داشته را از لوث وجود عوامل استکبار و فریب خوردگان کومله و دمکرات پاکسازی کنند.
![]()
بعد از مدتی ایشان به سپاه سنقر اعزام شدند. در سپاه سنقر اخلاق حسنه او زبانزد همرزمانش می باشد و ایشان بعنوان «فرمانده عملیاتی» در شهرستان سنقر مشغول به خدمت می شود. بار دیگر بر اثر تدبیر فرماندهان ایشان را برای خدمت در منطقه بسیار حساس کردستان اعزام می کنند و مسئولیت یک پایگاه مهم بنام ربط واقع در بخش شهرستان سردشت را با نظر و امر فرماندهان وقت به عهده می گیرد. بعد از مدتی باز هم فرماندهانِ مسئول تصمیم می گیرند که شهید فرضعلی را به نقطه حساس دیگری منتقل کنند که اهالی بخش ربط به سپاه سردشت مراجعه می نمایند و تهدید می کنند که اگر ایشان را از اینجا منتقل دهید ما راهپیمایی خواهیم کرد.
برادرش موسی که شهید می شود در هنگام تدفین و خاکسپاری اش در بهشت زهرای تهران، شهید فرضعلی به روی پیکر پاک او رفت و او را قسم داد که از درگاه خداوند تقاضا کند که قبل از چهلمش، برادرش نیز به او بپیوندد و به حق نیز چنین شد.
![]()
چهل روز نگذشته بود که شهید سرافراز اسلام یعنی فرضعلی صمدی شجاع در درگیری با کومله و دموکرات در خون گلگون خود شناور شد. شهادت: 24 مردادماه 1362
برادر شهید نقل می کند؛ «شهید فرضعلی» تعریف کردند که شبی «امام عصر(عج)» را در عالم رؤیا دیدم. ابهت ایشان باعث شد که نتوانم به ایشان نزدیک شوم. از همان فاصله عرض کردم سوالاتی دارم.
فرمودند: بپرسید. من ابتدا در مورد وجود مبارک خود ایشان سوال کردم و سپس پرسیدم: آیا امام خمینی و این انقلاب مورد تایید شما هستند؟
امام عصر(عج) در جوابم، انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی را تایید کردند و فرمودند از کسانی که وجود مرا انکار می کنند اعلام برائت می کنم.
روحش شاد ویادش گرامی باد.