کد خبر 150778
۲۰ تیر ۱۴۰۰ - ۱۴:۱۱

گفتگو با فرزند گرامی شهید سید مظفر ربیعی

رشادت‌های یک جانباز شیمیایی در لباس طبابت بیماران کرونا

رشادت‌های یک جانباز شیمیایی در لباس طبابت بیماران کرونا

ایـن روزهـا کـه ایـران بـا موج جهـش یافتـه ویـروس کرونا دسـت به گریبـان اسـت، نگاه‌هـا بـه دسـتان نجـات‌بخـش پزشـکان و کادر درمانی دوخته شده است. آنها در مبارزهای به گستردگی سرزمین ایران شـرکت جسته‌اند. مخاطرات و دشواری‌های این جنگ کمتر از دوران دفاع مقدس نیست. کادر درمانی در این مسیر، ماموریت خطیـر نجـات جان هزاران شـهروند گرفتـار این ویـروس را بر دوش دارند، ماموریتی که در آن سلامتی خود را نیز به خطر انداخته‌اند .

درمیان کادر پزشکی حاضر در خط مقدم نبرد با کرونا، نام و چهره شماری از یادگاران دوران دفاع مقدس به چشم می‌خورد .ایـن گروه از پزشـکان با کوله‌باری از تجربـه امدادگری دوران جنگ و بـا همـان عشـق و اخلاص، بـرای دفـاع از سلامتی مردم آسـتین همـت بـالا زده‌اند. دکتر سـید مظفر ربیعـی از زمره جانبـازان عزیز شـیمیایی و پزشـکان هشت سـال دفاع مقدس بود که جان شریف خویـش را در مسـیر مبـارزه بـا ویروس منحـوس کرونا از دسـت داد. آنچه در پی میآید گفت وگوی حیات با فرزند شهید مدافع سلامت سید زهیر ربیعی است:  
دکتر ربیعی دوران کودکی و تحصیالت اولیه خود را در بابلسر گذراند . سال ۴۹ در آزمون ورودی دانشگاه فردوسی شرکت کرد و در رشته پزشکی مشهد قبـول شـد. در دوران تحصیلات دانشـگاهی همزمـان، در بهـداری فریدون کنار مشغول به کار شد. 
در دوران هشـت سـال دفـاع مقـدس بـه مـدت ۱۳ مـاه در جبهـه حضور یافت. در یکی از عملیات ها (اگر اشتباه نکنم والفجر 10) ایشان و چند نفر از همکارانش وقتی در اتاق عمل مشـغول جراحی بودند با حمله شـیمیایی به شهر مصدوم شدند.
من و خواهرم از ماجرای جانبازی ایشان اطلاع نداشتیم، چون پدر هیچ‌وقـت بـه ما در خصوص مصدومیت شیمیایی‌شـان چیـزی نمی‌گفت. از این موضوع فقط مادرم و برخی دوسـتانش اطلاع داشـتند. بعد از اتمام جنگ، پـدر بـرای ادامـه تحصیـل اقـدام کرد و موفق شـد در دانشـگاه تهـران مدرک تخصصی بیهوشی را اخذ کند. از فعالیت‌های جالب پدر این بود که در کنار تحصیل و مشـغله‌های پزشکی، ورزش را کنار نمی‌گذاشت. کشتی‌گیر بود و به این رشته علاقه زیادی داشت.
خصوصیات رفتاری شهید
پـدر، انسـان صبور و بسـیار آرامی بـود. هیچگاه طاقت دیـدن درد و ناراحتی دیگـران را نداشـت .در بابلسـر، بیشـتر مـردم او را می‌شـناختند، بسـیاری از بیمـاران بـرای معالجـه در خـارج از وقـت‌کاری  روزانـه جلـوی درب منـزل می‌آمدند. حقیقتا من یکبار هم ندیدم ایشـان از این مسـئله ناراحت شوند.      بلکه با روی خوش از بیماران استقبال می‌کردند.
آرزوها و دغدغه‌های شهید 
پـدر نسـبت به وضعیت سیاسـی جامعه حساسـیت داشـت. یـادم می‌آید که نزدیـک انتخابـات بسـیار در خصـوص انتخـاب فـرد شایسـته بـرای تصـدی مسـئولیت‌های مهم مشـورت و تحقیق می‌کرد. همیشـه می‌گفتند یک رای سرنوشـت یـک جامعـه را رقـم می‌زنـد. بعضـی از آشـنایان می‌گفتنـد، دکتـر فکـر نمی‌کردیم شـما تا این حد سیاسـی باشـید، او هم در جـواب می‌گفت :سیاسـت بایـد بـرای همـه ما مهم باشـد همه مـا در قبـال آینده ایـن مملکت مسئولیم. 
شور خدمت به بیماران در ایام بازنشستگی
پـدر فعالیـت خویـش در زمینـه درمانی را بعد از بازنشسـتگی نیـز ادامه داد. بـا چنـد نفـر از همکارانش یـک کلینیک راه انـدازی کـرد. درمانگاهی که راه انـدازی کردنـد، برای بیماران معلـول بود. پدر این درمانـگاه را به یاد خواهر مرحومـم راه‌انـدازی کرد که علاقه شـدیدی نسـبت به او داشـت. خواهرم در دوران حضـور پـدر در جبهـه درگیر بیماری شـد و قدرت اسـتفاده از دسـت و پـای خـود را از دسـت داد. چنـد سـال بعد هم از دنیـا رفت. پـدر اغلب وقت‌ها قبـل از رفتـن به محل‌کار، سـرمزار خواهرم می‌رفت و چنـد دقیقه‌ای را کنار او می‌گذرانـد. در ایـام بیمـاری خواهـرم بارهـا به پـدر توصیه کـرده بودند از جبهـه بـه منزل برگـردد امـا او گفته بود که مسـئولیت درمـان و نجات صدها مجروح جنگی را بردوش دارند و تعهد پزشکی این اجازه را به وی نمی‌دهد، در چنین وضعیتی در خانه بماند.
خاطرات مشترک
برای ما و بسیاری از اطرافیان، زندگی پدر یک الگو بود. او وقتی به‌خانه  می‌آمد، علی‌رغم مشغله و خستگی کار، چهره بشاشی داشت. بلافاصله من و خواهـرم را همـراه خود به پارک می‌برد، بـرای ما خرید می‌کرد و با مادرم در امور منزل همکاری می‌کرد. گاهـی من همـراه او به بیمارسـتان می‌رفتم و دیدن رفتار پـدر با بیماران برایـم لذت‌بخـش بود. هر بیماری مشـکلی داشـت سـعی می‌کرد بـا حوصله و محبت‌آمیـز بـه آن رسـیدگی کنـد. بسـیاری از بیمـاران را که مشـکل مالی داشتند از پرداخت هزینه درمان معاف می‌کرد.
اتفاقات تلخ و شیرین دوران کرونا
اوایل انتشار ویروس کرونا بود که مادرم مدام به ایشان می‌گفت: شما مشکل ریـه داریـد، لطفا درخانه بمانید. برای مدتی هم که شـده بـه کلینیک نروید. پدر قبول نمی‌کرد. جوابش این بود که مردم همین روزها به او احتیاج دارند .مدام می‌گفت: حضور من نه تنها برای بیماران ضروری است بلکه در روحیه و نگاه دانشجوهایم بسیار تاثیر دارد. در همـان روزهـای اول، اعلام کردنـد، بیمارسـتان بـا کمبـود دسـتگاه تنفسـی روبه‌رو اسـت. پدر و چند نفر دیگر از خیرین ۲۰ دسـتگاه را تهیه و به بیمارستان اهدا کردند.
مـادرم هـر روز پیگیـر حال ایشـان بود. کوچکتریـن سـرفه‌ای او را نگران می‌کرد. در روزهای منتهی به شـهادتش، سـرفه‌هایش شـدت گرفته بود. پدر سـعی می‌کـرد بـا توجه به مصدومیت شـیمیایی خـود، این وضعیـت را عادی نشـان دهـد اما مادر تاکیـد می‌کرد که سـرفه‌های او از حد معمـول فراتر رفته اسـت. تا این که پس از چند روز، حال پدر وخیم‌تر شـد. یادم هسـت، بار آخر مجبور شـدیم، شـبانه ایشـان را راهی بیمارسـتان کنیم. بعد از انجام سی تی اسـکن، دکتـر صادقی، متخصص ریه که همکار پـدر بود، گفت: ویروس تمام ریه را درگیر کرده و باید بسـتری شـود. اما پدر اصرار داشـت که من می‌توانم خود را در منزل مداوا کنم، شما داروها را تجویز کنید چون نمی‌خواهم جای یـک بیمـار دیگر را اشـغال کنم. ناگزیر شـدیم او را به منزل بیاوریم و دسـتگاه تنفسی وصل کنیم. دو روز اول حالشان خوب بود اما از روز سوم حالش رو به وخامت گذاشـت و به بیمارسـتان منتقل کرده و بسـتری کردیم. در چهارمین روز بستری در بیمارستان بود که دیگر نتوانست مقاوت کند و از دنیا رفت .چنـد روز پـس از شـهادت پـدر، مـن و مـادرم و دامادمـان درگیـر کرونـا شـدیم. درمـان مـا حـدود ۱۴ روز بـه طـول انجامیـد. در این مدت که شـدت درد و عـوارض کرونـا را حـس کردم، همیشـه می‌گفتم پدر بـا آن وضعیت ریه سوخته‌اش و مصدومیت شیمیایی چطور دردش را از ما مخفی می‌کرد.
تجربه کرونا و همنشینی پدر با بیماران مبتلا
دوره کرونا حقیقتا در زندگـی پـدر یـک برهه اسـتثنایی بـود. او در این دوره بسـیاری از اوقـات خـود را در مراکـز درمـان مبتلایـان ایـن بیمـاری سـپری می‌کرد. پدر در این دوره برای اکثر مردم بابلسـر شـناخته شده بود، می‌توانم بـه جرات بگویم همه کسـانی که با نام پدر آشـنا بودنـد، آدرس خانه ما را هم داشـتند. در ایـن دوره، روزی نبـود که با تماس افراد گرفتـار و بیمار بدحال، او خانـه را تـرک نکنـد. امـا مسـئله مهم در فعالیت شـغلی پدر بـرای من، این بـود کـه او سـعی کرد هیـچ‌گاه از این شـهرت و علاقه مردم، برای رسـیدن به پسـت‌های سیاسـی و دولتی اسـتفاده نکند. بارها شـنیده بودم که برخی از همکاران و دوستانش به او پیشنهاد کاندیدا شدن برای مجلس یا پست‌های دیگر را می‌دادند، اما او می‌گفت: من هیچ‌گاه عرصه درمان و پزشکی را رها نمی‌کنم و رسالت من رسیدگی و خدمت به افراد گرفتار و بیمار است.
انتهای پیام/

برچسب‌ها