کد خبر 150559
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۵:۲۸

رمضان در اسارت

رمضان در اسارت

قلبهای طاهر اسرا گرسنگی و زحمت را تحمل می‌کردند؛ اما ناپاکی را خیر، در ماه مبارک رمضان اسرا حریص بودند که درست عمل کنند.

حیات- به مناسبت ماه مبارک رمضان و یادآوری خاطرات جمعی از آزادگان در ماه مهمانی خدا به بیان تعدادی خاطره، از اسرای ایرانی در عراق و حال و هوای ماه مبارک رمضان در دوران اسارت و زندان‌های رژیم بعثی عراق پرداخته‌ایم.

 

روزه‌ی باشبهه

با نزدیک شدن ماه رمضان، اسرا برای روزه‌داری آماده می‌شدند. عده‌ای روزهای آخر شعبان را به استقبال می‌رفتند عراقی‌ها جیره‌ی ناهار را قطع می‌کردند و افطاری و سحری می‌دادند.سحری ساعت 3 بامداد توزیع می‌شد و افطاری 5 عصر. همان غذای روزانه بود، فقط ساعت آن تغییر یافته بود. غالب اسرا روزه می‌گرفتند، به جز چند نفری از پیر مردها و افراد مریض که توانایی روزه گرفتن نداشتند و همچنین عده‌ی معدودی که با تمارض به نوعی مریضی، روزه نمی‌گرفتند!

مشکل عمده‌ی بچه‌ها تعیین اوقات شرعی، روز اول و آخر ماه بود. رسانه‌های عراق بنابر مذهب اهل سنت حدود20 تا 25 دقیقه زودتر افطاری را اعلام می‌کرد، به طوری که هنوز شعاع‌ها­یی ازخورشید دیده می‌شد.

برای افطاری مشکلی نداشتیم. آن قدر صبر می‌کردیم که در مغرب شدن شبهه‌ای باقی نمامد. اما مهم سحرها بود. آسمان را که نمی‌دیدیم و اوقات شرعی عراق هم برای ما مبنایش تعیین کننده نبود؛ زیرا خود آنها 30 دقیقه را به عنوان امساک معین کرده بودند. روش خوبی بود. اسرا هم همین کار را کردند. براساس محاسبات افراد خبره، سحرها قدری زودتر اعلام می‌شد و در وقت مقرر امساک می‌کردیم؛ ولی نماز صبح را 30تا40 دقیقه بعد که روشنی هوا از لابه‌لای میله‌های پنجره معلوم بود برپا می‌کردیم. مشکل سحر را هم همین طور حل کردیم.

با جرأت میتوان گفت که در طول روز، روزه‌ی اسرا به خاطر احتیاط یک ساعت بیشتر از وقت شرعی طول می‌کشید. مشکل دیگر، تعین روز اول رمضان و روز عید فطر بود.

در سال 61، ماه در عراق رؤیت نشد؛ اما حکومت عراق اعلام کرد:"برای همبستگی با امت عرب ما هم عید اعلام می ­کنیم "!؟ با این مسأله دیگر کسی به رسانه‌های عراق اطمینان نمی‌کرد. بالاخص در روز آخر ماه دچار سر­گردانی و حیرانی می‌شدیم. اگر عید باشد و روزه بگیریم حرام است و اگر عید نباشد و روزه نگیریم حرام. بین دو حرام سر­گردان بودیم در اینجا باز درایت حاج آقا ابو ترابی و دیگر روحانیون برجسته به یاری اسرا آمد ایشان فرمودند:"ما در عراق به سر می‌بریم وبه آنچه که از جانب رسانه‌های عراق اعلام می‌شود، عمل کنید".

مشکل حل شده بود؛ اما عده‌ای نق می‌زدند و ایراد می‌گرفتند. در برخی از اردوگاه‌ها که به رادیو دسترسی داشتند با اعلام ایران هماهنگ می‌شدند که آن هم شاید خالی از اشکال نبود.

کلأ عمده­ترین مشکل اسرا در احکام شرعی، نبود مرجع صحیح و مطئمن در موارد نادر بود. جایی که حاج آقا ابوترابی با حاج آقا جمشیدی بودند مشکلی نبود؛ اما در اردوگاه‌های دیگر، اسرا در عمل به احکام شرعی مشکل داشتند و این مشکل تا آخر اسارت اسرا را به زحمت می‌انداخت.

یادم هست که روزی اعلام شد در ظرف غذایی فضله­ی موش دیده شده. همه ناهار خود را دور ریختند و صبح تا شب را گرسنه به سر بردند. 

یک‌بار هم شخصی با پایش که مجروح بود در آسایشگاهی راه رفته بود. اثری از خون نبود؛ اما به ناگاه همه­ی آسایشگاه وسایل خود را آب کشیدند و در آن زمستان سخت، عده­ای مریض شدند. برخی از برداشت‌های افراطی و ناقص از دستورات شرعی باعث بروز این گونه مشکلات می‌شد. قلب‌های طاهر اسرا گرسنگی و زحمت را تحمل می‌کردند؛ اما ناپاکی را خیر و در ماه مبارک رمضان اسرا حریص بودند که درست عمل کنند. عدم دسترسی به"مرجع" آنان را دچار سر درگمی می‌کرد و این جدا از مزاحمت‌هایی بود که دشمن برای شکستن روحیه‌ی اسرا انجام می‌داد.

 

سفره وحدت

یادم می‌آید روز اولی بود که در عراق روزه گرفتم. ایام روزه با گرمترین روزهای عراق مصادف بود. به خودم اطمینان نداشتم که تا غروب بتوانم در این گرمای 45تا50 درجه دوام بیاورم! به هر صورت آن روز گذشت. دقایقی به افطار باقی نمانده بود. ناگهان در آسایشگاه باز شد. سرباز عراقی داخل شد و با اشاره، مرا به همراه دو نفر دیگر به بیرون محوطه برد. یک ماشین ماسه خالی کرده بودند. گفت:"اینها را با فرقون به داخل ببرید"! شروع به کار کردیم. نای حرکت نداشتیم. گرمی عجیبی بدنم را گرفته بود و کشیدن فرغون پر، برایم با جابه‌جایی کوهی برابری می‌کرد. نزدیک بود از حال بروم. هوا کاملأ تاریک شده بود. نزدیک به یک ساعت از وقت افطار گذشته بود و ما هنوز با لبانی خشک مشغول بیگاری بودیم. کار که تمام شد از فرط خستگی از پای در آمدم.

آرام در گوشه‌ای نشستم. سرباز عراقی در حالی که به سیگارش پک می‌زد با تمسخر گفت:"چیه؟ خسته شدی ؟"گفتم:"نه، تشنه‌ام. روزه هستم".خودش از کارش شرمنده شد و گفت:"من نمی‌دانستم روزه هستید. آه راست می‌گویید. امروز اول رمضان است". بیچاره راست می‌گفت. خودش یا کسی از دوستانش روزه نمی‌گرفت که با خبر باشد و لذا امروز هم برای او مثل دیروز بود. به هر حال به آسایشگاه برگشتم و احساس می‌کردم شاید خداوند می‌خواست توان مرا به رخم بکشد و این هم نوعی آزمایش بود. خدا را شکر کردم و افطاری مختصر خود را صرف کردم.

با ثبوت عید فطر، نماز عید به جماعت برگزار می‌شد. در همان آسایشگاه، پتوها را کنار می‌زدیم و نماز می‌خواندیم؛ سپس برای پیروزی و آزادی دعا می‌کردیم. آن روز هر جا که می‌رسیدیم اسرا با هم مصافحه می‌کردند و عید را به هم تبریک می‌گفتند. سربازان عراقی از دیدن این اتحاد و همدلی به خشم می‌آمدند؛ ولی کاری از دستشان ساخته نبود. آشپزخانه هم با آرد و شکر، حلوا می‌پخت و پخش میکرد.

در اعیاد مذهبی دیگر، همانند عید غدیر یا عید قربان وضع همین طور بود. دعایی و مراسمی ترتیب داده می‌شد. گروه هنری برنامه‌ای اجرا می‌کرد یا اگر اوضاع مناسب بود سفره‌ی وحدت پهن می‌شد، به صورتی که در همه‌ی اردوگاه سفره پهن می‌شد و ظرف غذا را می‌گذاشتند؛ سپس هر کس هر جایی دوست داشت مینشست و غذا می‌خورد. یک بار بچه‌ها با نشستن خود به دور سفره، آرم جمهوری اسلامی را ترسیم کرده بودند!

هفته­ی وحدت؛ یعنی سالروز میلاد مسعود رسول خدا را اسرا با شکوه و جلالی گرامی می‌داشتند.

چند برنامه‌ی هنری، تئاتر، سرود، مسابقات ورزشی، والیبال، فوتبال، تنیس روی میز و غیره ترتیب داده می‌شد. حاج آقا سخنرانی می‌کرد و شور و حال عجیبی به چشم می‌خورد و از تعداد اندکی از اسرای اهل تسنن قدردانی می‌شد. آزادگان قدر وحدت را خوب درک می‌کردند. سوم شعبان، نیمه‌ی شعبان هم وضع به همین با شکوهی بود. شب‌های احیا و سوگواری مولا امیرالمؤمنین(ع) مراسم نماز قضا خواندن و مجالس دعا بر پا بود و لیله القدر در اسارت، قدر ومنزلتی افزون داشت. 

 

مشکل اوقات شرعی ماه رمضان در اسارت/ انتظار افطار

مشکل عمده‌ی بچه‌ها تعیین اوقات شرعی، روز اول و آخر ماه بود. رسانه‌های عراق بنابر مذهب اهل سنت حدود 20تا25دقیقه زودتر افطاری را اعلام می­کرد، به طوری که هنوز شعاع‌هایی از خورشید دیده می­شد.

برای افطاری مشکلی نداشتیم. آن قدر صبر می­کردیم که در مغرب شدن شبهه­ای باقی نماند. اما مهم سحرها بود. آسمان را که نمی­دیدیم و اوقات شرعی عراق هم برای ما مبنایش تعیین کننده نبود؛ زیرا خود آنها 30 دقیقه را به عنوان امساک معین کرده بودند. روش خوبی بود. اسرا هم همین  کار را کردند.

بر اساس محاسبات افراد خبره، سحرها قدری زودتر اعلام می‌شد و در وقت مقرر امساک می­کردیم . ولی نماز صبح را 30 تا 40 دقیقه بعد که روشنی هوا از لابه لای میله‌های پنجره معلوم بود برپا می‌کردیم. مشکل سحر را هم همین طور حل کردیم.

با جرأت می‌توان گفت که در طول روز، روزه‌ی اسرا به خاطر احتیاط یک ساعت بیشتر از وقت شرعی طول می‌کشید.

انتهای پیام/ 

 

برچسب‌ها