کد خبر 150525
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۸

گفتگو با عبدالرضا وزوایی برادر شهید محسن وزوایی

آقا محسن الگوی مناسبی برای نسل جوان و دانشگاهی است/ آخرین قولی که شهید وزوایی به برادرش داد

آقا محسن الگوی مناسبی برای نسل جوان و دانشگاهی است/ آخرین قولی که شهید وزوایی به برادرش داد

آقا محسن می‌تواند الگوی بسیار خوبی برای نسل جوان خصوصاً نسل روشنفکر و دانشگاهی باشد اما این سال‌ها کمتر روی او و سبک زندگی‌اش کار شده است.

حیات- محسن وزوایی زاده ۵ مرداد ماه ۱۳۳۹ در تهران است. او سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام و از فرماندهان نظامی دوران دفاع مقدس بود. محسن وزوایی پس از اتمام دوره ابتدائی دوره متوسطه را در دبیرستان دکتر هشترودی به پایان رساند و در سال ۱۳۵۵ به دانشگاه راه یافت و در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شد. شهید وزوایی با تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه به این انجمن پیوست.در سال‌های ورودش به دانشگاه، نقش فعالی در تشکیلات اسلامی دانشگاه از خود نشان می‌داد. از تظاهرات خونین 17 شهریور سال 1357 تا 12 بهمن 1357 و ورود امام راحل (ره) به ایران، در همه صحنه‌ها از جمله پیشتازان و جلوداران تظاهرات مردمی بود. در نهایت در ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در عملیات الی‌بیت‌المقدس هنگام هدایت نیروهایش بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.


توکل، شجاعت و میهن‌دوستی ویژگی‌ بارز  آقا محسن بود


من فکر می‌کنم برادرم امروز تأثیری که باید روی جوانان بگذارد را ندارد، آنهم به این جهت است که روی سبک زندگی و منش ایشان کم کار شده است. علی رغم اینکه می‌تواند الگوی بسیار مؤثری برای نسل جوان، روشنفکر و تحصیل کرده‌ی جامعه باشد.
او به عنوان شخصی باسواد، فداکار، میهن دوست، دارای توکل و رابطه‌ی عاشقانه قوی با خدا و از خودگذشته می‌تواند برای نسل جوان الگوی بسیار خوبی باشد. برادر من دوران بسیار سختی را پشت سر گذاشت، مجروحیت‌های سنگین و سخت با وجود اینکه دوران کودکی و نوجوانی سختی را پشت سر نگذاشته بود. اما او با توکل به خدا و اعتقاد به کاری که دو دوران انقلاب و دفاع مقدس انجام می‌داد، همه‌ی این سختی‌ها را پشت سر می‌گذاشت.

                                                                                       


آخرین دیدار، آخرین قول برادر


آقا محسن برادر بزرگ‌تر من بود، خاطرات زیادی را با او داشتم چه در دوران قبل از انقلاب که به فوتبال و شنا و تفریح‌های اینچنینی میپرداختیم، چه دوران بعد از انقلاب و فعالیت‌های انقلابی مثل تسخیر لانه جاسوسی به همین دلیل در هر مناسبت یک خاطره از برادر در ذهن من تداعی می‌شود.
اما آن‌چیزی که الان برایم تداعی شد قولی است که برادر ۲۳ فروردین سال ۶۱ یعنی قبل از عملیات بیت‌المقدس به من داد. قبل از عملیات من خیلی به ایشان اصرار می‌کردم که مرا هم با خود به جبهه ببرد اما هر بار می‌گفت تو هنوز نمی‌توانی به جبهه بیایی، سن کمی داری.
بار آخری که داشت به جبهه می‌رفت من تازه از مدرسه برگشته بودم که دیدم دارد می‌رود، به او گفتم قرار بود اینبار مرا هم با خودت به جبهه ببری، آقا محسن گفت اینبار اگه برگشتم دفعه‌ی بعد قول ۱۰۰ درصدی می‌دهم که تو را هم با خودم به جبهه ببرم، گفتم ۱۰۰ درصد قول می‌دهی؟! او هم گفت بله.
این آخرین قولی بود که برادر به من داد او هیچوقت برنگشت که مرا هم با خودش به جبهه ببرد آخرین قول، آخرین دیدار ما بود.

انتهی پیام/ 

برچسب‌ها