حیات: قنبر راسخ عظمت، زندانی سیاسی مبارز و دبیر فجرآفرینان نیرو های مسلح، کانون زندانیان سیاسی مسلمان نیروهای مسلح قبل از انقلاب اسلامی، که با فعالیتهای انقلابی خود قبل از انقلاب اسلامی در سال 1353 توسط ضداطلاعات ارتش شاهنشاهی (نیروی زمینی فرماندهی لجستیکی ارتش) باز داشت و به مدت سه روز در وزارت جنگ واقع در میدان باغ شاه سابق و میدان حر فعلی، تحت بازجویی و بازداشت قرار گرفت، بعد از این سه روز به بازداشگاه موقت کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک و شهربانی (موزه عبرت کنونی) منتقل و تحت باز جویی قرار گرفت و سپس به مدت 4 سال و 4 ماه در زندان قصر زندانی بود.
حیات: خودتان را بیشتر معرفی کنید!
قنبر راسخ عظمت، متولد سال 1334 هستم. سال 1352 در فرماندهی لجستیکی نیروی زمینی ارتش بهعنوان کارمند فنی مشغول به کار شدم و در نوزدهم تیرماه سال 1353 به علت فعالیت سیاسی و مذهبی توسط ضداطلاعات ارتش شاهنشاهی (فرماندهی لجستیکی) دستگیر شدم.
حیات: به چه جرمی دستگیر شدید؟
در نامهای که بازداشتگاه کمیته مشترک ضدخرابکاری داده بود علت بازداشت را اقدام علیه امنیت کشور، شاهنشاهی و پخش اعلامیه، توهین به مقام سلطنت و شعارنویسی روی دیوار فرماندهی لجستیک ارتش دانسته بود که پس از دستگیری مجرم شناخته شدم و در کمیته مشترک ضدخرابکاری (موزه عبرت کنونی) مدتی بازداشت و تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفتم. بعد از بازجوییها و تحمل شکنجههای مختلف جهت محاکمه به بیدادگاههای نظامی و زندان قصر فرستاده شدم تا اینکه با اوجگیری مبارزات انقلابی ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی (ره)، زمینه آزادی من و تعدادی از زندانیان سیاسی انقلابی فراهم و موجب شد در آبان سال 1357 بعد از 4 سال و 4 ماه اسارت از زندان قصر آزاد و به جمع مردم انقلابی بپیوندم.
حیات:درباره دوران جوانیتان و مبارزات بیشتر توضیح بفرمایید؟
جوانی 19 ساله و مشتاق خدمت به مملکتم بودم، برای همین به استخدام ارتش درآمدم. اما در کنار ما، مستشاران آمریکایی، انگلیسی و صهیونیستی در فرماندهی لجستیکی نیروی زمینی ارتش رژیم طاغوت هم حضور داشتند؛ این نیروها در حقیقت برای تامین منافع خودشان و تسلط بر کل ایران، در ارتش ستمشاهی نفوذ کرده بودند. با این اوضاع، احساس کردم که این فاصله طبقاتی و مصونیت مزدوران خارجی درست نیست. از طرفی، ظلم و تبعیضهای اجتماعی و گوش دادن به رادیو روحانیت با مدیریت حجت الاسلام سیدمحمود دعایی، سرپرست فعلی روزنامه اطلاعات، در تشخیص راه حق از باطل به من کمک شایانی کرد. با این پشتوانه، سال 53 بدون هیچ وابستگی به سازمان و گروهی، فعالیتهایم را آغاز کردم و از محتوای این برنامه رادیویی برای نوشتن اعلامیه و دیوارنویسی «مرگ بر شاه» و «مرگ بر آمریکا» در پادگان استفاده میکردم.
او با مرور آن روزها و اتفاقات، با لحنی آکنده از هیجان ادامه میدهد: با وجود کنترل شدید رژیم پهلوی، همه فعالیت هایم علنی بود. تا این که یک روز از طرف ضداطلاعات آمدند و گفتند «راسخ کیست؟» و دستگیر شدم، در حالی که نامه ای با محتوای عقایدم درباره ظلم و جنایات نظام شاهنشاهی در جیب داشتم که برای یکی از دوستانم نوشته بودم. این نامه با تمام تلاشی که کردم به دست آنها افتاد و خودش مدرکی علیه من شد که ضرب و شتم و بی خوابی را در پی داشت. وقتی چیزی از من دستگیرشان نشد، تهدید به اعدام شدم و سپس به کمیته مشترک ساواک و شهربانی سابق منتقل شدم و غول بی شاخ و دمی به نام محمدعلی شعبانی، شکنجهگ معروف به حسینی در دستگاه آپلو شکنجهام داد. سپس به بند عمومی منتقل شدم، آن جا با قاچاقچیان، مارکسیست ها و قاتلان هم بند بودیم تا با دریافت اطلاعات از ما به ساواک کمک کنند. به پنج سال حبس محکوم شدم ولی پس از گذراندن چهار سال و چهار ماه آن، انقلاب به پیروزی رسید و آزاد شدم.
حیات:کمی بیشتر درباره فضای زندان برایمان بگویید؟
وضعیت بهداشت هم بسیار اسفناک بود. اولا اینکه زندانیان باید با تشخیص بازجو حمام میرفتند و اگر او تشخیص نمیداد شاید شش ماه هم از حمام خبری نبود. حمامی که اصلا نمیشد به آن گفت حمام. یک بند را با چشمهای بسته میبردند و ما فقط ۱۰ شماره فرصت داشتیم خودمان را بشوریم و بیرون بیاییم، اگر بیشتر طول میکشید با شلاق به جانمان میافتادند. یکی دیگر از مخاطراتی که در زندان کمیته مشترک همه از آن میترسیدیم، وحشت از لو رفتن توسط عوامل نفوذی رژیم بود. چراکه فضایی را در بین زندانیان بهوجود آورده بودند که همه از همدیگر میترسیدند. شاید مهمترین دلیل آن اختلاط متهمین سرقت و مواد مخدر با زندانیان سیاسی بود. متهمین محکوم به اعدام را درون بند سیاسیها میآوردند و با وعده و وعید به آنها، کاری میکردند که جاسوسی ما را بکنند
حیات:تعداد نظامیهایی که توسط عوامل رژیم شاه دستگیر شدند و در کمیته مشترک زندانی بودند چقدر بود؟ آیا نام آنها را به یاد دارید؟
آنطور که من می دانم ،حدود 50 الی 60 نفر نظامی که برخی از آنها مقامات بلند پایه مثل سرلشکر منوچهری، امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی، یا امیر سرتیپ اکبر فتورایی، در کمیته مشترک ضد خرابکاری مدتی زندانی بودهاند.
حیات: نحوه مبارزه ارتشیها چگونه بود؟ آیا تنها به پخش اعلامیه و شعارنویسی بسنده میشد یا فراتر از آن بود؟
با وجود کنترل و نظارت شدید ضد اطلاعات، ساواک، موساد، اس آی اس و عوامل سیا در همه شئون مملکت به خصوص ارتش، مبارزات ارتشیها بسیار عمیق بود. برخی مثل شهید علی محبی وارد فاز مسلحانه میشدند و درگیری فیزیکی را ترجیح میدادند، عده دیگری مثل شهید نامجو از سال 1340 مشغول کادرسازی در درون ارتش بودند تا بتوانند نقاط کلیدی و حساس ارتش را با نیروههای انقلابی و ضد رژیم جایگزین کنند. اخیراً مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی با نام «گروه بینام» منتشر کرده است که با سند و مدرک نشان میدهد که میزان نفوذ ارتش و نظامیان و نقش آنها در انقلاب اسلامی تا چه اندازه جدی بوده است.
حیات: انقلابیهای ارتش چه نقشی در پیروزی انقلاب داشتند؟
در ارتش و گارد شاهنشاهی، عوامل زیادی مانند امیر «مصطفی توتیایی» که محافظ شخصی شاه و خانوادهاش و از طرفی هم عامل نفوذی حضرت امام خمینی (ره) در کاخ شاه بود، وجود داشتند. شهید «محمدولی قرنی» سرلشکر ارتش شاه بود، اما برای به ثمر رسیدن انقلاب بهمدت ۶ سال در زندان بهسر برد.
شهید «ولیالله فلاحی» نیز در زمان شاه که سرگرد بود، چهار بار به دلیل فعالیتهای سیاسی دستگیر شد، اما با ترفندهایی اتهامات را از خود رد کرد. گروه های مرتبط با شهید نامجو، شهید اقارب پرست در دانشکده افسری و شهید یوسف کلاهدوز در گارد شاهنشاهی همگی دلیل بر انقلابی بودن بدنه ارتش بودند و همین زمینه سازی پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 بود که بعد از 42 سال مورد حیرت و اعجاب ناظران و محققان و سیاستمداران است.
حیات: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به ارتش برگشتید؟
بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب اسلامی زندانیان سیاسی میتوانستند فعالیت کاری گذشته خود را ادامه دهند. بعداز آن من صبحها به ارتش میرفتم و بعدازظهرها در کمیته مرکزی انقلاب در بهارستان فعالیت میکردم. در سال 1375 برای مأموریتی به فرماندهی آماد و پشتیبانی فرستاده شدم و در نمایندگی خارج از مرکز نزاجا (بازرسی) انجام وظیفه نمودم. در سال 1378 بر اساس مصوبه مجلس شورای اسلامی زندانیان سیاسی رژیم منحوس پهلوی هم جزو آزادگان قرار گرفتند و من درنهایت در سال 1379 از خدمت بازنشسته شدم.
حیات: در دوران دفاع مقدس در جبهه هم حضور داشتید؟
بعد از شروع جنگ ما و همهٔ نیروهای نظامی ناخودآگاه وارد میدان جنگ شدیم و من به دلیل تخصصم در تعمیرات توپ، تانک و انواع خودروها به عنوان پشتیبانی جنگ فعالیتم را ادامه دادم و در عملیات مرصاد هم برای تعمیرات توپ حضور داشتم.
حیات: سخن پایانی خود را بیان بفرمایید؟
جوانان و نسل دوم و سوم انقلاب اسلامی باید بدانند انقلاب دستاورد رنجها، سختیها و شکنجههای زیاد نخبگان کشور است که شامل همهٔ رزمندگان نظامی و غیرنظامی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب اسلامی و همهٔ انقلابیون میشود و راهبرد اصلی این تلاشها و رنجها اگر در جهت اصلی یعنی ولیفقیه زمان هدایت نشود از راه اصلی خود منحرف میشود.
همچنین این نکته قابل ذکر است که در دیداری که امیر سرتیپ محمدرضا رحیمی در تاریخ 27 مرداد ماه سال 58 با رهبر کبیر انقلاب داشتند، با ارائه گزارشی از گستره تهاجمات فراگیر و تأثیر آن بر نیروهای مسلح به ویژه ارتش از ایشان خواستار شدند،خود به عنوان فرمانده کل قوا اختیار نیروهای مسلح را به دست بگیرند همچنین به جهت خشنودی و پشتیبانی از ارتش و توانمند شدن این نیروی نظامی روز چهارشنبه 29 فرروردین 58 را به عنوان روز ارتش جمهوری اسلامی نامگذاری کنند.
انتهای پیام/