پایگاه خبری حیات به مناسبت 21 فروردین ماه سالگرد شهادت سرلشگر صیاد شیرازی، گفتگویی با دختر گرانقدر شهید مریم صیادشیرازی انجام داده است که مشروح آن منتشر میشود: مریم صیادشیرازی دکترای روانشناسی، عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا و دارای سه فرزند میباشد.
حیات: از زمان شهادت پدر و حال و هوای خانواده بفرمایید؟
دو، سه روز قبل از شهادت پدر ایشان به جهت دیدار از مادرشان که از سفر حج بازگشته بودند به مشهد سفر کرده بودند و دو روز آخر هفته را نزد مادرشان بودند.
حال و هوای خانهی ما یک روز قبل از شهادت، حال عجیبی بود مادرم خیلی بیقراربود، انگار به دلش افتاده بود که اتفاقی میافتد. همان شب به اتفاق خانواده به امام زاده صالح (ع) رفتیم و چند ساعتی آنجا بودیم، اما دل نگرانی مادر کمتر نشد.
آنشب وقتی به خانه برگشتم، دخترم خیلی بیتابی میکرد و تا نزدیکیهای صبح بیدار بود، بعد از نماز صبح از آنجایی که شب درست نخوابیده بودم برای اولین بار تلفن را از برق بیرون کشیدم. هنوز دو ساعت نگذشته بود که تلفن همراه همسرم به صدا درآمد. شنیدم با اضطراب به کسی میگفت: کی زده؟ چطوری؟ و سراسیمه از خانه بیرون زد و رفت. من نفهمیدم چطور بچهها را آماده کردم و با تاکسی به سمت خانهمان حرکت کردم، من که رسیدم کسی نبود همه رفته بودند بیمارستان فرهنگیان.
در دوران جنگ ما هر لحظه آماده شنیدن خبر از شهادت یا مجروح شدن پدر بودیم ولی هیچ وقت فکر نمیکردیم با وجود گذشتن 10 سال از جنگ کسی برنامه ترور پدر را داشته باشد. آن روز من متوجه شدم دشمنهای پدر علی الخصوص منافقین کینه و عداوت پدر را به دلشان نگهداشته بودن و مترصد فرصتی بودند که چنین اتفاقی را رغم بزنند.
من شخصاً در صحنه حاضر نبودم ولی آنطور که برادرم نقل میکند بیشتر شبیه اتفاقی است که هر روز برای پدر پیش میآمد. پدر فرد شناخته شدهای بود، گاهاً هر روز افرادی نزد پدرم میآمدند و نامه و درخواستشان را به پدر میگفتند، خب این مراجعات مردمی برای ما عادی بود. آن روز هم وقتی پدر ماشین را از پارکینگ بیرون میآورد یک نفر که لباس پاکبانی بر تن داشته نزدیک خودرو میشود وخیلی عادی نامهای را به پدر میدهد در همین حین که پدر نامه را از او میگیرد با یک تفنگ چند گلوله به سرشان میزند. برادرم میگفت وقتی این اتفاق افتاد کاملاً شوکه بودم و نمیتوانستم کاری انجام دهم. خب بعد از تیراندازی هم که آن فرد که از منافقین بود فرار میکند.
حیات: با وجود حضور شهید در جبهه و نقش پررنگی که بعد از پایان جنگ داشتند چرا تیم حفاظتی نداشتند؟
خب این مسائل مربوط به همان زمان است و من اطلاع چندانی از کم و کیف آن ندارم، ولی آن چیزی که روشن بود این است که پدرم فرد منظم و وقت شناسی بود و اکثر کارهای منزل را شخصاً انجام میداد و خودش رانندگی میکرد. خیلی برایش مهم بود که در یک زمان مشخص از خانه بیرون بزند و در زمان مقرر به محل کارش برسد، نکته جالب این است که پدر هیچگاه در مسیر راه تا محل کارش لباس نظامی تن نمیکرد خیلی برای این لباس ارزش قائل بود و همیشه با لباس شخصی رانندگی میکرد.
آن سال پس از ترور پدر چیزی که به شدت باعث آزار ما میشد چیزی بود که رسانههای خارجی بازتاب میدادند و میگفتند، توانستند از سد آهنین محافظان عبور کنند و پدر را ترور کنند. درصورتی که آن روز هیچ کس در کوچه نبود که حتی مادرم میگفت؛ ما زنگ همسایهها را زدیم و آنها را بیدار کردیم. بعدها متوجه شدیم برنامه منافقین برای ترور جمعه بود، پدر عادت داشت هر جمعه به اتفاق خانواده به نماز جمعه برود آنها هم برنامه ترور را جمعه گذاشته بودند و حتی اگر لازم بود دستور داشتند کل خانواده را ترور کنند ولی چون پدر مشهد بود این برنامه به صبح شنبه موکول شد.
حیات: به نظر شما با عنوان فرزند شهید، ایشان چه ویژگی بارزی داشت که باعث میشد با وجود گذشت چند سال از جنگ هنوز فکر ترور ایشان باشند؟
من فکر میکنم پدر چند ویژگی خاص داشت، ویژگی آدمهایی که امروز نبودنشان در جامعه احساس میشود، دشمن خیلی خوب اینها را فهمیده بود و اقدام به ترور چنین شخصیتهایی زد. یکی از این ویژگیها ولایتمداری پدر بود که در هر زمان و در هر شرایط گوش به فرمان ولی زمانش بود، این بارزترین ویژگی پدر بود.
برایش چندان اهمیت نداشت در چه پست و مقامی کار میکند، به دنبال این بود که ببیند وظیفهاش در هر زمان چه چیز را ایجاب میکند همانجا حاضر میشد و تکلیفش را ادا میکرد. دنبال تجلیل و تقدیر نبود. وقتی آدمها چنین نگاهی داشته باشند، جانشان برایشان کمترین ارزش را دارد، آنها جانشان را برای حفظ انقلاب میدهند. این آدمها برای دشمنان انقلاب خطرناکترین هستند، این آدمها قیمتی ندارند که بشود آنها را خرید یا ناامید کرد. چیزی که به آنها انگیزهی زائدالوصف میدهد ایمان و توکل آنهاست. آنها انتظار تشکر یا پاداش از نظام یا مردم ندارند، چنین افرادی با چنین تفکری سد دفاعی انقلاب در برابر دشمنان هستند.
حیات: اگر خاطرهی شاخصی از پدر در ذهن دارید بفرمایید؟
من همیشه برای خبرنگاران این نکته را بازگو میکنم که بیشترین خاطرات را از پدر دوستانشان دارند، چراکه ایشان کمترین حضور را در کنار ما داشتند چه در دوران جنگ، چه پس از آن اما آن چیزی که در ذهن من نقش بسته است جمله ایست که ایشان یک هفته قبل از شهادت به ما گفتند. وقتی به مناسبت عید غدیر به منزلشان رفتیم پدر بنابه دیدارهای هرساله مقام معظم رهبری با مسئولین، خانه نبودند، مادرم به ما خبر داد که قرار است در روز ارتش درجهی سرلشگری پدرم را حضرت آقا به ایشان اهدا کند این برای ما خبر بسیار خوشحال کنندهای بود، پدر عادت داشت هر عید با یک جعبه شیرینی به منزل بیاید اما آن روز وقتی خانه آمد یک سبد گل بزرگ همراهش بود و آن را به مادر داد و گفت این به پاس تمام زحماتی است که شما در این چند سال در نبودن من برای تربیت بچهها کشیدهاید، ما به پدر تبریک گفتیم و به جهت ترفیع درجهای که قرار بود بگیرند خواستار شیرینی شدیم، ایشان لبخندی زدند و گفتند: خوشحالی امروز من به خاطر درجهای نیست که قرار است بگیرم به جهت لحظهایست که مقام معظم رهبری آن را روی شانههایم میگذارد و من در آن لحظه احساس میکنم ایشان از من رضایت دارند و فکر میکنم امام زمان هم از من راضی است. این رضایت نتیجهی زحمات تمام سالهای جنگ و پس از آن است و برای من ارزش بسیار بیشتری دارد.
آن روز شاید ما حال و هوای معنوی پدر را نفهمیدیم اما وقتی با شهادتشان همزمان دو درجه سرلشگری و سپهبدی را گرفتند تازه متوجه شدیم انسان وقتی با خدا معامله کند چه اجر و مقامی در دنیا و آخرت نصیبش میشود.
حیات: باتوجه به نزدیک بودن انتخابات، اگر پدر امروز اینجا حاضر بودند چه کسی، با چه ویژگیهایی را به عنوان کاندید اصلح انتخاب میکردند؟
یکی از چیزهایی که پدر همیشه در نظر داشت فراجناحی بودن افراد بود ولی آن چیزی که در رأس همهی انتخابهای پدر قرار داشت، ولایت فقیه بود، هر فردی که به ولایت نزدیکتر بود و دغدغهی خدمتگذاری به مردم و نظام را در سوابقش داشت آن را یکی از انتخاب های خودش قرار میداد. از نظر پدر پیشینهی خدمت فرد و ولایتمداری از هر چیزی اولیتر بود.
حیات: به عنوان کلام پایانی اگر نکتهای را لازم به ذکر میدانید بفرمایید؟
در این زمان که شرایط سختی به وجود آمده و حق و باطل با هم ممزوح شده و تفکیک و شناختن آن سخت است تنها توصیهی من این است گوش به فرمان ولایتفقیه باشم در مدار این ولایتمداری حرکت کنیم این منجربه عاقبت به خیری ما میشود.
انتهای پیام/