کد خبر 150302
۱۸ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۳:۵۰

بازخوانی پروندۀ «فرمانده عبدالله؛»

به خواهرش وصیت کرده بود با یک جانباز جنگ تحمیلی ازدواج کند

به خواهرش وصیت کرده بود با یک جانباز جنگ تحمیلی ازدواج کند

حیات- میزان باور هرکسى از کیفیت و نوع اعمالش پیداست. اگر کسى نجاتى را تبلیغ می‌کند ولى تکالیفى که در زندگی‌اش انجام می‌دهد، رسانندۀ او بدان نجات نیست، از دو حال خارج نیست یا جاهل و غافل است و یا باور ندارد.

این جملات سطری از وصیت‌نامۀ «شهید عمران پستى» معروف به «فرمانده عبدالله» است. او در 19 آذر 1338 در روستاى هشتچین - از توابع شهرستان خلخال - به دنیا آمد و در «عملیات خیبر» مفقودالاثر شد و تا به امروز از او خبری نیست. تاکنون روایت او را از زبان اعضای درجۀ یک خانواده‌اش شنیده‌ایم و این بار او را از زبان «محمدیعقوب یوسفی هشت‌چین» می‌خوانیم که روزگاری شاگرد او بوده و حالا شوهر خواهر اوست. متن گفت‌وگوی خبرنگار حیات طیبه را با این وکیل دادگستری و جانباز جنگ تحمیلی در ادامه می‌خوانید:

 

یوسفی دربارۀ خانواده و دوران تحصیل شهید پستی می‌گوید: «پدر ایشان باغدار و کشاورز بود و شهید پستی هم از دوران کودکی کمک پدر بوده است؛ از وقتی برای تابستان تعطیل می‌شدند به جدّ به کمک ایشان می‌رفت. دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای خودمان سپری کرد و دورۀ دبیرستان را در «مدرسۀ شاه عباسی» آن زمان شهر اردبیل تحصیل کردند و بعد در کنکور قبول شد. بعد از آن هم به شکل غیر رسمی در آموزش و پرورش منطقۀ خلخال معلم بودند و در دورۀ دبیرستان علوم انسانی تدریس می‌کردند. شهید عمران دانشجوی رشتۀ جامع هشناسی دانشگاه تهران بود. رتبۀ خوبی هم به دست آورده بود و از نخبگان منطقه بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درس را ناتمام گذاشتند و ایشان بلافاصله به سپاه منتقل شدند.» فعالیت‌های مبارزاتی و انقلابی این دانشجوی شهید به پیش از انقلاب بازمی‌گردد. در تهران در خوابگاه دانشجویی، جلسات درس اخلاق و قرآن برپا می‌کرد و پس از تعطیلى دانشگاه‌ها در سال 1356 براى استمرار مبارزه با رژیم پهلوى به شهرستان خلخال بازگشت و در پخش اعلامیه‌هاى حضرت امام(ره) فعال بود و مجالس سخنرانى علیه رژیم شاه را برپا می‌کرد. با افزایش فعالیت‌ها، ساواک جلوى سخنرانی‌ها را گرفت اما او از پاى ننشست و اولین راهپیمایى را از دبیرستان‌ها علیه رژیم شاه در خلخال به راه انداخت. او سر دسته و رهبر تمام راهپیمایی‌هاى این شهرستان بود. بیشتر اوقات را در مساجد و مراسم مذهبى سپرى می‌کرد و یا به مطالعۀ کتاب‌هاى استاد مطهرى و سایر آثار مربوط به انقلاب می‌پرداخت.

هم‌زمان با پیروزى انقلاب اسلامى و ورود حضرت امام خمینى(ره) به ایران در 12 بهمن 1357، عمران از اعضاى «کمیتۀ استقبال» از حضرت امام(ره) در تهران بود. پس از پیروزى انقلاب، از دانشجویان پیرو خط امام(ره) بود که لانۀ جاسوسى آمریکا را در 13 آبان 1358 تسخیر کردند و پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به این نهاد پیوست و در تهران - در واحد گزینش - مشغول به کار شد و هم‌زمان در تشکیل جهاد سازندگى خلخال به ایفاى نقش پرداخت. 

شاگرد قدیمی شهید پستی دربارۀ کلاس درس ایشان و فعالیت‌های انقلابی‌اش می‌گوید: «من ایشان را دیده بودم، آن زمان معلم قرآن ما بودند. هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود و ایشان در مسجد روستا به ما قرآن و حدیث درس می‌داد و همدیگر را می‌شناختیم. پیش از انقلاب بسیج شکل نگرفته بود و کلاس قرآن و حدیث را برای جوانان داشتند و آن‌ها را برای راهپیمایی‌ها و اجتماعات آماده می‌کردند.»

با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران سعى کرد در جبهه حاضر شود ولى مانع می‌شدند. سرانجام با تهدید به استعفا و اصرار بسیار، با اعزام او به جبهه موافقت شد. مدتى معاون گروهانى از «گردان جعفر طیار» بود و در عملیات‌هاى والفجر مقدماتى، والفجر 1 و والفجر 4 شرکت کرد. پس از عملیات والفجر 1 طى حکمى از سوى حاج همت - فرماندۀ لشکر 27 محمد رسول‌اللَّه(ص)- مسئول تشکیل «گردان حبیب ابن مظاهر» شد و گردانى تشکیل داد که از گردان‌هاى نمونۀ لشکر بود. او در تاریخ 18 شهریور 62 ازدواج کرد و خطبۀ عقد آن‌ها را آیت‌الله خامنه‌اى – رییس‌جمهور وقت – خواند و فرداى روز عقد به جبهه رفت و دو ماه در جبهه ماند. در عملیات والفجر 4 در منطقۀ پنجوین، در جریان پیشروى گردان حبیب‌ابن‌مظاهر مجروح شد. مدتى را براى مداوا در منزل بود و در دوازدهم بهمن ماه 1362 زندگى مشترک خود را آغاز کرد؛ اما در حالی‌که هنوز 9 روز از زندگى مشترک با همسرش نگذشته و به طور کامل بهبود نیافته بود، از نزدیک بودن آغاز عملیات آگاه شد و بار دیگر براى فرماندهى گردان حبیب‌ابن‌مظاهر در عملیات خیبر به سوى جبهه شتافت. در این عملیات گردان حبیب‌ابن‌مظاهر تحت فرماندهى عمران بود و در منطقۀ عملیاتى طلائیه به محاصرۀ دشمن افتاد و هلی‌کوپترهاى دشمن روى پل طلائیه رزمندگان را به رگبار بستند. عمران پستى مورد اصابت گلوله‌هاى دشمن قرار گرفت ولى با وجود جراحت، «اللَّه اکبر» گویان نیروهایش را به پیشروى فراخواند و به معاونش دستور حرکت داد. گردان به پیشروى ادامه داد ولى پس از چند ساعت که مجبور به عقب‌نشینى شد، اثرى از فرمانده به دست نیامد و او از آن زمان تاکنون مفقودالاثر است.

 

یوسفی دربارۀ نحوه شهادت این فرمانده به یاد آورد: «در روستا بودم که خبر شهادت را شنیدم. بعد از عملیات خیبر سال 62 خبر را آوردند. عملیات خیبر به «شهادت فرماندهان» معروف است. یکی از دوستانش به شهادت رسیده بود. برای تشییع دوستشان به اصفهان رفته بودند اما به شهرستان برای مرخصی برنگشتند و یک‌راست به جبهه رفتند و چیزی نگذشت که شهید شدند؛ البته ایشان جاویدالاثر بودند. برادرشان هم «محرمعلی» نام داشتند که معلم بودند و برای بازدید از منطقۀ عملیاتی رفته بودند و بعد از بازدیدها و جست‌وجو یقین حاصل کردند که ایشان شهید شده است. پیکر ایشان هنوز برنگشته و آزمایش‌های دی‌ان‌ای هم از خانواده‌شان گرفته شده و به نتیجه‌ای نرسیده است. ایشان هنوز جاویدالاثر است. از سوی گروه تفحص هم «سردار باقرزاده» هیأتی را به اردبیل فرستادند و از مادرشان دی‌ان‌ای گرفته‌اند.»

این جانباز دوران دفاع مقدس دربارۀ نحوۀ ارتباط خود با خانوادۀ شهید پستی خاطر نشان کرد: «من بسیجی بودم و بعد از شهادت شهید عمران پستی به جبهه رفتم. جالب بود که پیش از زمان شهادت، شفاهی به خواهرشان وصیت کرده بودند که با یک جانباز جنگ تحمیلی ازدواج کنند و خانوادۀ آن‌ها هم فوق‌العاده مذهبی بودند و من هم در عملیات کربلای 5 جانباز شدم و قسمت شد، داماد خانواده باشم.»

انتهای پیام/ 

برچسب‌ها