کد خبر 149259
۱۱ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۵

علی‌اصغر زرین:

پدرم به مسئولان ندا می‌داد درگیر هوای نفس نشوند

پدرم به مسئولان ندا می‌داد درگیر هوای نفس نشوند

حیات- دکتر علی اصغر زرین در گفت‌وگو با خبرنگار حیات طیبه گفت: پدرم در نوارهای کاست توصیه می‌کرد که مردم آن‌قدر دنبال هوس‌های بیهوده نروید و به مسئولان هشدار می‌داد خون شهدا را پایمال نکنند.

11 اسفند 62 عبدالرسول زرین در طلاییه در مرحله دوم عملیات خیبر به شهادت رسید او به گردان تک نفره شهرت داشت و در مقیاس جهانی به‌عنوان یکی از بهترین تک‌تیراندازها شهرت دارد؛ به مناسبت سالروز شهادت یکی از موثرترین تک‌تیراندازهای تاریخ جنگ تحمیلی با دکتر علی‌اصغر زرین پسر ایشان گفت‌وگو کرده‌ایم؛ در ادامه متن گفت‌وگوی حیات طیبه با این فرزند شهید را می‌خوانید:

 

همیشه از تبحر شهید زرین صحبت شده، پدر شما این مهارت را از کجا کسب کردند؟

ایشان حتی قبل از انقلاب با تفنگ بادی یا ساچمه‌ای سکه را روی هوا می‌انداختند و می‌زدند، ایشان یک استعداد ذاتی در نشانه‌گیری داشتند. به همین خاطر وقتی بحث جنگ شد با اسلحه جنگی هم این تبحر خودش را نشان می‌دهد و وقتی وارد خط شد می‌بیند که با تفنگ جنگی هم هدف‌ها را می‌تواند به خوبی بزند. شهید زرین قبل از جنگ به کوه‌های اصفهان (صفه) می‌رفتند و به لحاظ قدرت بدنی هم از توانایی خوبی برخوردار بود. این دو مورد در کنار هم نتیجه مطلوبی را به همراه داشت و با این توانایی‌ها می‌توانست خیلی سریع با یک تیر هدف را بزند.

فرماندهانی که همراه پدرم بودند می‌گفتند ندیدیم گلوله‌ای بزند و به هدف نخورد یا می‌گفتند از هر پنج گلوله‌ای که شلیک می‌کرد فقط یکی از آن‌ها به پیشانی نمی‌خورد بقیه به دست یا پا دشمن اصابت می‌کرد، حتی اگر هدف در حرکت بوده کف پای دشمن را می‌زد.

 

چطور می‌توانستند چنین سرعت عملی داشته باشند؟

اتفاقاً هم‌رزمانشان پرسیده بودند که چطور می‌توانی این‌طوری شلیک کنی؟ گفته بود مسافت را تخمین می‌زنم یک کمی جلوتر هدف می‌گیرم بعد که به آن نقطه رسید، برخورد می‌کند؛ می‌گفتند او توضیح می‌داد اما ما در عمل نمی‌توانستیم انجام دهیم چون از یک هوشی بهره‌مند بود که در همان لحظه می‌توانست محاسبه کند و پدرم این هوش و قدرت بدنی را در دفاع از کشور صرف کردند.

 

علاوه بر این مهارت در تیراندازی چه خلقیات و روحیاتی داشتند؟

شهید زرین در نوارها خودشان گفته بودند که از جایی تحول در من ایجاد شد که با مسجد آشنا شدم و نماز می‌خواندم. مسجد را رها نکردند تا زمانی‌که جنگ شد؛ مادرم همیشه می‌گفتند پدرم دعاهایی می‌کردند تا یک کار بزرگی در راه اسلام انجام دهند و این دعاها در زمان انقلاب و جنگ برآورده می‌شود. حضورشان در انقلاب و جنگ تأثیر زیادی داشته و شهره عام و خاص بودند. شهید خرازی راجع‌به پدرم می‌گفت بعد معنوی ایشان که ممزوج با بعد نظامی ایشان شده بود سبب خلق این حماسه‌های بزرگ در جبهه می‌شد. پدرم مغازه لباس‌فروشی و چینی‌فروشی داشت بسیاری از هم محلی‌ها می‌گویند این چینی‌هایی را که ما از شهید زرین خریدیم به عنوان یادگاری نگهداری می‌کنیم.

شهید خرازی گفته بود: او یک روحیه «اشدا علی الکفار و رحماء بینهم» (فتح- 29) داشت یعنی اصلاً دوست نداشت دشمنان خدا روی زمین راه بروند و مانند مولا علی(ع) با قدرت با آن‌ها مبارزه می‌کرد اما در میان رزمنده‌ها بسیار صمیمی و متواضع بود و محترمانه برخورد می‌کرد. رفتار پدرانه ایشان در میان رزمنده‌ها شهرت داشت؛ می‌گفتند وقتی روحیه ما از دست رفته بود با ما صحبت می‌کرد و دلگرمی می‌داد. شهید زرین و شهید خرازی عاشق هم بودند و حتی شهید خرازی گفته بود بین ما یک رابطه عاطفی پدر و فرزندی وجود داشت؛ چون پدر من حدود 43 ساله بود و شهید خرازی حدود 23 ساله بودند. پسر شهید مددیان تعریف می‌کردند وقتی برای او غذا می‌بردم اگر کسی پیش ایشان بود غذای خودش را با او شریک می‌شد و اگر تنها بود کمی برای مورچه‌ها و پرنده‌ها در زیر درخت غذا می‌ریخت و بعد خودش غذا می‌خورد؛ اخلاص ایشان برای من بسیار جالب بود.

 

در برخورد با دشمن چطور رفتار می‌کردند؟ 

زمانی‌که می‌خواست هدف خود را بزند اگر از دوربین می‌دید که سرباز است، یا دشمنی که کاری نداشته نمی‌زد یا حتی اگر فرماندهی در حالت غذا یا آب خوردن بود را نمی‌زند اما بعثی‌ها و نیروهای موثر را می‌زد بنابراین حتی در جنگ آداب جوانمردی را رعایت می‌کرد. تک‌تیراندازهای دشمن را پدرم زده بود چون اگر نمی‌زد بچه‌ها را درو می‌کردند. یکی دیگر از ویژگی‌های پدرم این بود که با آیات قرآن عملیات‌های خودش را انجام می‌داد و مطمئن بود که آیه درست است، پدرم آن‌قدر «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إذْ رَمَیْتَ» (انفال- 17) گفته است که فرمانده از او پرسیده بود چرا آن‌قدر «ما رمیت» می‌گویی تو که همه را نمی‌زنی؟ گفته بود می‌خواهم هما ن کسانی را که می‌زنم هم طبق آیه قرآن باشد. خواب از چشمان فرماندهان عراقی گرفته بود و حتی صدام برای سر پدرم جایزه معین کرده بود اما در میان مردم بسیار متواضع بودند.

 

به مسئولان وصیت کرده بودند که اگر مسئولیتی را قبول می‌کردند مراقب هوای نفس خودشان باشند، اگر در شرایط امروز کشور بودند که برخی از مسئولان بیش از هرچیزی به هوای نفسشان توجه دارند، چه واکنشی داشتند؟

پدرم به منکرات حساس بودند تا حدی که یکی از آشنایان خطایی مرتکب شده بود و مادرم می‌گفتند پدرتان تا دو روز تب کرد. در نوارهای کاست توصیه می‌کرد که مردم آن‌قدر دنبال هوس‌های بیهوده نروید و به مسئولان هشدار می‌داد خون شهدا را پایمال نکنند. حتی هدف او شناساندن اسلام به جهان بود؛ در آن زمان که هنوز جنگ بود می‌گفت ان‌شاءالله در آینده با مردم عراق که دلشان نمی‌خواهد بجنگند، صمیمی می‌شویم و با وحدت ایران و عراق منطقه را از وجود دشمن خالی کنیم. با مسلمانان جهان متحد شویم و اسلام را صادر کنیم، به نظرم حتماً در جنگ سوریه هم شرکت می‌کرد. اگر در چنین شرایطی بودند قطعاً نمی‌توانستند تحمل کنند کسی که در مورد یک مفسده کوچکی در مقایسه با آن‌چه امروز اتفاق می‌افتد، تب می‌کرد، امروز حتماً دق می‌کرد. آن زمان به مسئولان ندا می‌داد که درگیر هوای نفس نشوید اگر امروز بودند ابداً نمی‌توانستند تحمل کنند، قطعاً شهدا از اعمالی که رخ می‌دهد ناراحت هستند.

انتهای پیام/
 

برچسب‌ها