کد خبر 149214
۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۹:۵۳

روایتی از سرگذشت رزمنده‌ای از «تیپ زینبیون»؛

به وقتِ «پرواز در شب»

به وقتِ «پرواز در شب»

حیات- «میثم سلیمانی» مدافع حرم از تیپ زینبیون در سال 1359 در پاکستان به دنیا آمد و خیلی هم مذهبی نبود. آن‌طور که خودش می‌گوید در دوران نوجوانی، پدرش فیلم «پرواز در شب» به زبان اردو را از کنسولگری ایران آورد و او به همراه اهالی روستایشان آن را تماشا کردند و این فیلم کل زندگی او را تغییر داد.

او به عشق جبهه و شهدا وارد حوزۀ علمیه شد؛ سپس به ایران آمد. چند بار در درگیری با طالبان هم شرکت داشت و زمانی که «حرم بی بی عقیله (س)» در معرض خطر قرار گرفت، برای مدافع حرم شدن ثبت‌نام کرد و در جاهای مختلف از جمله ایران و سوریه مجموعاً ۵ ماه خدمت کرد.

سرگذشت یک مدافع حرم

سلیمانی که در پی وصال معشوق، راهی طولانی را طی کرده بود، دربارۀ ورودش به ایران این‌گونه می‌گوید: از کشورم با مشکلات فراوان راهی ایران شدم و در بلوچستان پاکستان که کشتن شیعه توسط تکفیریان و اذیت کردن زائران و شیعیان توسط نیروهای امنیتی ثواب قلمداد می‌شود، خطر از بیخ گوشم عبور کرد؛ زیرا هر فرد جوانی از نظر آن‌ها، جاسوس بوده و رفت و برگشتش هزاران خطر دارد. در این وضعیت از پاکستان، رفتن به سوریه و جنگیدن برای حضرت زینب کبری (س) جگر شیر می‌خواهد که یک رزمنده زینبیون آن را دارد.

وقتی رهبر معظم، زینبیون را «غریب» خطاب می‌کند از لحاظ عاطفی و احساسی نمی‌گویند؛ بلکه این حکیم فرزانه مظلومیت زینبیون را درک می‌کنند. زینبیون که از خانه تا مرز ایران می‌آیند، مرگ، ربایش یا سیاه‌چاله‌های اطلاعات تهدیدشان می‌کند؛ اما در مقابل، حشدالشعبی، حیدریون، حزب‌الله و فاطمیون را نه حکومت‌هایشان تهدید می‌کنند، نه اطلاعات کشورشان می‌ربایند. تنها زینبیون‌اند که با چنین مشکلاتی مواجه‌اند؛ حتی خانواده‌هایشان مورد تهدید آژانس‌های اطلاعاتی قرار می‌گیرند.

انتخابی تاریخی؛ خداحافظی با آرزوها

میثم، وقتی تصمیمش را گرفت و عزم رفتن کرد به مادرش زنگ زد و تصمیمش را بازگو کرد و گفت: «می‌خواهم بروم شام دفاع از حرم بی بی.» مادرش با سِیلی از گریه او را بدرقه کرد و گفت: «برو به سلامت، اگر «علی اکبر (ع)» می‌تواند فدای عمه‌اش بشود، تو که خاک پای علی اکبر (ع) هستی! من تو را بخشیدم به حضرت زینب (س)...

چقدر سخت است که از مادر و پدر اجازه می‌گیری و نمی‌دانی که دوباره برمی‌گردی یا نه؟ یا شاید اگر برگردی پدر یا مادرت دیگر زنده نخواهند بود! یا اصلاً از سر مرز ناپدید خواهی شد! چقدر سخت است وقتی از خانه بیرون می‌آیی و همسرت باردار است و نمی‌دانی که دیدن فرزند قسمتت می‌شود یا مثل شهید کربلا آرزو به دل می‌مانی!

موسم رفتن و درد فراق

سلیمانی وقتی مصمم به راه افتاد و خانواده‌اش را در غربت رها کرد و چمدان سفرش را بست؛ همۀ اعضای خانواده در خواب بودند. او دل این را نداشت تا برای خداحافظی آن‌ها را بیدار کند. آن وقت در ذهنش این سؤال تکرار می‌شود که آن کسانی که ما را متهم به پول گرفتن می‌کنند، بیایند و بگویند قیمت درد آن لحظۀ خداحافظی چند است؟ بخصوص زمانی که یک بچۀ سه ماهه داشته باشی و بچه‌های دیگرت نیز بیش از پنج سال سن نداشته باشند.

وقتی بچه‌ها بیدار بشوند، شما فرودگاه منتظر پرواز دمشق باشید، از خانه برایت پیام بیاید که بچه‌ها دارند گریه می‌کنند که اذان مغربین گفته شد بابا خانه نیامد؟

بعد در منطقه صدها نفر مثل خودت را ببینی که با هزار مشکل، خودشان را به حرم سیده(س) رسانده‌اند و خبر ندارند که برگشت به خانه قسمت می‌شود یا نه!

بعد از تحمل تمام مشکلات دفاع از حریم عقیله بنی هاشم، در بازگشت به خانه با آماجی از مشکلات مالی و سکونت مواجه بشوی در حالی که نه فارسی بلدی نه کسی جوابگوی مشکلات شماست.

و این داستان تا ظهور آقا امام زمان(عج) ادامه دارد...

انتهای پیام/
 

برچسب‌ها