حیات: مهدی زین الدین ۲۴ اسفند ۱۳۳۸ در تهران دیده به جهان گشود. هوش او در کودکی به اندازهای بود که قرآن را بدون معلم آموخت و پایههای تحصیلی دوره ابتدایی را به صورت متفرقه خواند. زمان نوجوانی وی مصادف با آغاز دوران تبعید آیتالله مدنی به خرم آباد بود، او در آنجا از محضر این معلم اخلاق بهرهمند شد و در این دوران به انجام کارهای سیاسی گرایش یافت.
با اوج گیری انقلاب اسلامی، به همراه خانواده خود در آبان 1357 به قم آمد تا فصل تازهای از مبارزات سیاسی خود را آغاز کند. او جز نخستین افرادی بود که بعد از انقلاب 57 جذب جهاد سازندگی شد و با تشکیل سپاه پاسداران قم به این نهاد پیوست و به عنوان یکی از نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی به جبههها اعزام شد.
شهید حسن باقری درباره مهدی زینالدین میگوید: « یک روز، دیدم یکی از بچهها دست جوانی را گرفته و آورده میگوید: «این آقا مهدی، از بچههای قُمه. میری شناسایی با خودت ببرش. راه و چاه رو نشونش بده. تمام وقتش را گذاشته بود روی کار. شبها تا صبح روی نقشهی شناساییها کار میکرد. زرنگ هم بود. زود سوار کار شد. از من هم زد جلو.»
زینالدین باتوجه به لیاقتی که از خود نشان میداد خیلی زود عهدهدار مسئولیتهای مهم شد. به این ترتیب ابتدا به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب و سپس مسئول شناسایی یگانها شد. پس از آن نیز به عنوان مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول به ایفای نقش پرداخت و در ادامه مسئول اطلاعات عملیات محورهای سوسنگرد شد. به این ترتیب مهدی زینالدین در اوج جوانی و باوجود تجربه کم در عرصه مدیریت و جنگ به یکی از شاخصترین فرماندهان آن سالها تبدیل شد و افتخارات بسیاری را بدست آورد.
او در عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر، مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر را پذیرفت و در عملیات رمضان، به سرپرستی تیپ ۱۷ علی ابن ابیطالب (ع) قم و سرانجام به فرماندهی لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب (ع) قم منصوب شد.
شهید صیاد شیرازی درباره او روایت کرده است: «در بین فرماندهان چهره ای را به معنای واقعی باتقوا به مردم معرفی کنیم، یکی از آن فرماندهان، سردار سرلشکر مهدی زین الدین بود»
سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی هم درباره اش گفته است: «من از روحیه بالای آقا مهدی جدا تعجب می کردم. در عملیات خیبر تمام صورت و گردن او از دود و باروت پوشیده بود، در آن دریای آتش، روحیه شاد و بالای او تعجب همه را بر می انگیخت».
کلام سردار رحیم صفوی از شهید زین الدین هم خواندنی است که می گوید:«نشد که لشگر17 با فرماندهی شهید زین الدین به خطی از دشمن بزند، و آن خط شکسته نشود. حماسه ای که آقا مهدی در جزایر مجنون در عملیات خیبر آفرید، کمر دشمن را شکست».
در روز 27 آبان سال ۱۳۶۳ مهدی زینالدین به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ ۲ لشکر علیبن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از کرمانشاه به سمت سردشت حرکت میکنند. «نزدیک ظهر، مجید و مهدی به بانه میرسند. مسئول سپاه بانه، هرچه اصرار میکند که «جاده امن نیست و نروید.» از پسشان بر نمیآید.
آقا مهدی به آنها میگوید: «اگرماندنی بودیم، می ماندیم.» وقتی میروند، مسئول سپاه، زنگ میزند به دژبانی، که «نگذارید جلو بروند.» به دژبانها گفته بودند: «همین روستای بغلی کار داریم. زود بر میگردیم.» و خیلی زود برگشتند. بچههای سپاه، جسدهایشان را کنار هم، لب شیار پیدا میکنند. وقتی گروهکیها، ماشین را به گلوله میبندند، مجید در دم شهید میشود، و مهدی را که از ماشین بیرون میپرد با آرپیجی میزنند.
بعدها روایت میشود که این دو برادر قبل از عزیمت به این ماموریت به برادران همرزمشان گفته بودند: « چند ساعت پیش خواب دیدن که به همراه هم شهید شدند.» به همین دلیل موقعی که عازم منطقه میشوند، رانندهشان را پیاده کرده و میگویند: خودمان میرویم. حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، مهدی زینالدین به او میگوید: «تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمیتوانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را میتوانیم بدهیم.»
به این ترتیب مهدی زینالدین در حالی که تنها ۲۵ سال داشت در ۲۷ آبان ۱۳۶۳ به همراه برادرش مجید زینالدین در مأموریتی که از کرمانشاه به طرف سردشت آذربایجان غربی درحرکت بود، در منطقه تپه ساروین با گروهکهای ضد انقلاب درگیر و به شهادت رسید.
شهید مهدی زین الدین در فرازی از وصیتنامه کوتاهش آورده است: در زمان غیبت کبری به کسی منتظر گفته می شود و کسی می تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان (عج) و خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت طلبی می خواهد.
انتهای گزارش