هفته نامه حیات طیبه/ مریم پیمان| این شهر را دوست ندارم. حالش بد است. حال مرا نیز بد می کند. بدنم درد می کند، شاید من هم کرونا داشته باشم و ندانم.
پشت چراغقرمز که می ایستی، از آدم ها جز ماسکهای رنگارنگ و چشم های هراسیده و عصبی چیز دیگری جلبتوجه نمیکند. آدم هایی که هرروز سیصد و سی و اندی از آن ها می میرند و چند برابری را داغدار میکنند. دیگر کسی تاب شنیدن و تحمل خبر غمی را ندارد، غمی که بسیاری از کادر درمان هر لحظه آن را حس می کنند. باز از خودم می پرسم: اگر کرونا بگیرم چه می شود؟ نمی دانم در این شرایط و بی حوصلگی، رفتن و سر زدن به جانبازان قطع نخاعی جز خطر چه چیزی دارد؟ آن ها سال هاست به خانه نشینی عادت کرده اند و بی معرفتی برخی از ما برایشان عادی است، چرا باید به عنوان ناقلان بی علامت به سراغشان برویم و ساعتی مزاحم استراحت و زندگی عادی آن ها باشیم؟
هوای ناسالم تهران را از پشت ماسک فرومیبرم. خنک است، تنها خوبی این روزهای آسمان خشک پاییزی همین است. لااقل مدافعان سلامت پشت این ماسک ها از گرما کمتر بی طاقت نمیشوند. نشانی را دوباره می-خوانم: خیابان جشنواره، چهارراه سیدالشهدا (ع)، خیابان شهید معینی نژاد، (خوشحال این شهر که شهدا نام کوچهها و خیابانهایش را انتخاب کردند) باید بالاتر بروم، نه «مجموعۀ فرهنگی – ورزشی ستارگان ایثار» همین جاست. بعدازظهر پاییز و کرونا و باشگاه رفتن، حس و حالی می خواهد که در من نیست، اما این هم شغل عجیب من است. هرروز یک جا و با یک وضع و یک سروشکل.
وارد باشگاه که می شوم خبری از صدای توپ و سوت نیست. صدای قرآن است. دست پاچه می شوم و وارد سالن. صدای زیبای قرآن در فضای سالن پیچیده است. دنبال صندلی می گردم. همه خودشان صندلی دارند و بر ویلچرهایشان نشسته اند. صندلی پلاستیکی سبزی به من می رسد. می نشینم، نفس تازه می کنم و به اطرافم نگاه. صوت قرآن پژواک عجیبی دارد؛ آرامم می کند در این اضطراب لاینقطع روزگار کرونازده.
بیشتر حاضران ویلچر دارند. به چشم هایشان نگاه می کنم، نه هراسیده اند و نه عصبی. آرام و با چروکی از لبخند در کنار چشم هایشان در سکوت هزار حرف می زنند. عجیباند. دست هایشان به سمت قلب هایشان می-رود و من می فهمم پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران آغازشده است. روی دیوارهای سالن، تصاویری از امام و رهبری و شهدا آذین بسته اند. برنامهها و اقدامات باشگاه فرهنگی- ورزشی ایثار روی بنر در سرتاسر سالن ورزشی نصب شده بود. تصویر سردار سلیمانی هم گوشهای خودنمایی میکند. ویلچرها منظم صفکشیدهاند. انگار اینجا تنها نشان از کرونا و هراس از مرگ در داشتن ماسک های سفید و آبی خلاصهشده است.

جانباز «حسین اسرافیلی» مدیرعامل انجمن جانبازان نخاعی خیرمقدم می گوید و تازه می فهمم که باید بنویسم، که آمده ام خبری را روایت کنم. آمده ام تا بنویسم رئیس بنیاد شهید و معاونین او در این روزها به جانبازان سر زده اند. دکتر عباسپور، معاون بهداشت و درمان؛ سردار یعقوب سلیمانی، معاون فرهنگی؛ ملکمحمد نجفی، معاون توسعه و تأمین منابع بنیاد؛ سردار شریفی، رئیس اداره ایثارگران سپاه؛ سردار مسگر، از مسئولین امور ایثارگران سپاه؛ دکتر صمیمی، رئیس بنیاد شهید تهران بزرگ؛ جانباز مصطفی پرکره، مشاور رئیس بنیاد در امور جانبازان؛ حسین اسرافیلی، مدیرعامل انجمن جانبازان نخاعی؛ جانباز نمنم، نماینده جانبازان راست قامت و جانباز اکبر حسین زاده، مدیرعامل باشگاه «ستارگان ایثار» در این سالن نشسته اند.
اسرافیلی برایشان از شهرک شاهد به عنوان محل اسکان خانوادۀ شهدا و جانبازان 70 درصد می گوید و ادامه می دهد: مسجد حضرت قمربنیهاشم (ع) که زمین آن توسط بنیاد شهید، اهدا و با اهدای مبلغ 10 میلیون تومانی مقام معظم رهبری، ساخت آن شروع شده است، یکی از کانونهای فعال منطقه در زمینۀ فرهنگی، هنری و بسیج میباشد و با مناسبسازی انجام شده، جانبازان ویلچری بهراحتی از امکانات آن استفاده میکنند. صندوق قرضالحسنه این مسجد نیز در راستای کمک به خانوادۀ شهدا و جانبازان و وابستگان ایثارگران در دل این مجموعه قرار دارد، ضمن این که مؤسسه توانمندسازی قمر بنی هاشم (ع) که کار خدماترسانی به نیازمندان و فعالیت اصلی این خیریه میباشد، توسط گروه همسران جانبازان «کوثر» ایجادشده که هدف آن رسیدگی و خدماترسانی به جانبازان زیر 25 درصد و خانوادۀ جانبازان اعصاب و روان میباشد.
جالب است در این زمانه همسران آن ها که بر ویلچر نشسته اند، دست یاری به سالم ترها دراز کرده اند تا آرامش را با هم تجربه کنند. انگار خودشان مشکل و غم کوچکی دارند. کلیپی به نام «پرواز» از جانباز شهید «محمدرضا رجبی» -که زمانی در این باشگاه فعال بود و در سفر معنوی عتبات عالیات به همراه دیگر جانبازان نخاعی حضور داشت- پخش می شود. دست و شادی و صلوات برای او سکوت سالن را می شکند .
میزبانان جالبی هستند؛ پر از شور و انرژی. مدیرعامل باشگاه «ستارگان ایثار» هم چندکلمهای حرف می زند و از برگزاری اردوهای سیاحتی و زیارتی ویژه جانبازان و اعزام جانبازان ویلچری به پیاده روی اربعین با مساعدت سردار مسگر در سه سال گذشته گزارش می دهد و می گوید: این مجموعه با ارائۀ خدمات به جانبازان 5 تا 70 درصد، مجموعاً 1200 خانواده را تحت پوشش دارد.
به راحتی صندلی را روی زمین می لغزانند و می روند و می آیند. حسین زاده توجه مرا جلب می کند. از خدماترسانی مجموعۀ ایثار در بحث کمک به خانوادۀ شهدا و معلولین مناطق زلزلهزده روستاهای دورافتاده سرپل ذهاب، کمکرسانی به سیلزدگان استان گلستان و همچنین کمک به مردم سیلزده مناطق دورافتاده و محروم سیستانوبلوچستان حرف می زند. با خود می اندیشم، چرا و چگونه با این همه دشواری زندگی می توانند به فکر دیگری هم باشند و تنها به خود مشغول نشوند و در آشفتگی اقتصادی این روزها به داد فقرا نیز برسند.
تا می خواهم به فکر غصه های این روزها بیفتم، صدای شادی و موسیقی سالن را پر می کند. جاوید عسکری، خواننده صداوسیما را دعوت کرده اند و در وصف امام زمان (عج) برنامه اجرا می کند. آری، امروز جشن است و سالروز آغاز امامت امام زمان (عج) و به همین مناسبت رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران با جانبازان 5 تا 70 درصد دیدار دارد. میزبانان مرا هم به وجد می آورند و لبخندی را بر صورت پوشیده ام با ماسک می نشانند. مسابقات دوستانه جانبازان والیبال نشسته، گلبال و بسکتبال با ویلچر بسیار دیدنی و هیجان آور است و کم از لیگ جهانی و بلند قامتان تیم ملی نداشت.
بالاخره نوبت رئیس می شود و مهندس سعید اوحدی پشت تریبون می ایستد و می گوید: در دیداری که با مقام معظم رهبری داشتیم، حضرت آقا از واژگان نابی همچون «اقتدار معنوی» سخن میگفتند و آنچه باعث تمایز جامعۀ ما با دیگر جوامع شده است، همین «اقتدار معنوی» است که به برکت شما جانبازان، باعث سربلندی اسلام شده است؛ همچنان که به فرموده امام (ره) که فرمودند: «امروز خدمت در بنیاد شهید، خدمت به نبی مکرم اسلام (ص) است»، امروز نیز بنیاد شهید به اعتبار جامعۀ ایثارگری، اقتدار معنوی یافته است و شما جانبازان عزیز نماد و تجلی این اقتدار هستید.
با خودم تأمل می کنم؛ میخواهم بعد مراسم ، از او بپرسم چرا با وجود کرونا، سفرهای استانی و بازدیدها را مرتب به جای می آورد. ناگهان جواب من را می دهد. گویی امروز همه ذهن مرا در این سالن می خوانند و رئیس بنیاد شهید هم در پاسخ ذهنم می گوید: آنچه امروز بنده با دیدن ورزش شما جانبازان و حضورتان در ذهنم تداعی شد، این است که اوج اقتدار عالم خلقت به برکت آقا امام زمان (ع) است؛ چرا که شما منتظران واقعی امام زمان (عج) هستید. اگر ادعا و اعتراف میکنیم جانبازان عزیز، تجلی اقتدار معنوی هستند، ادعای درستی است؛ چراکه فرزندان شهدا، جانبازان عزیز و آزادگان سرافراز، مظهر تجلی الگوی معنوی جامعه هستند و هیچ شکی نداریم که اگر امروز از اقتدار جمهوری اسلامی ایران سخن میگوییم، به برکت وجود ایثارگران است.
راست می گوید، در کنار آن ها بودن، کرختی و خستگی را در بدن من کم کرده است. من هم آمده ام تا خبری را روایت کنم؛ روایت کنم که آن ها، منتظر واقعی روزهای خوب هستند و از حرکت، با وجود بی حرکتی ظاهری روی ویلچر، باز ننشسته اند. معاون رئیس جمهور و رئیس بنیادشهید تأکید می کند: اقتدار معنوی یعنی همان ارادهای که شما عزیزان و ملت ایران در دفاع از شرف و ارزشهای اسلامی دارید و این تجلی اقتدار در منش و سلوک منتظران واقعی حضرت امام زمان (عج) نمایان است. در بسیاری از جوامع عنوان میشود اگر فردی دست یا پایش قطع شد، باید خانهنشین شود، اما امروز این شادابی که بنده در چهرۀ شما میبینم، حتی در افراد بهظاهر سالم هم دیده نمیشود و ریشۀ آن را میتوان در اعتقادات معنوی شما جانبازان یافت. بنده بارها بر این نکته تأکید کرده و بازهم خاطرنشان میکنم که بنده از این همه اقتدار معنوی که از شما به بنده (ما) منتقل میشود، احساس غرور و افتخار میکنم.
رئیس بنیاد شهید باز هم از خوبی های این دیدارها می گوید و متذکر می شود: امروز دنیا ادعا میکند که با فشار و تحریم این ملت محصور میشود، درحالی که این ملت تا زمانی که جانبازانی پرافتخار و معنوی دارد، قطعاً در مقابل استکبار سر تسلیم فرود نخواهد آورد. این نظام و انقلاب برای ماست و اصالت و اقتدار آن بر پایۀ شهدا، جانبازان و آزادگان است. کار بزرگی که شما جانبازان کردید، نشأت گرفته از روح بزرگ شما و از جنس معنویت است و در هیچ جای دنیا، چنین همبستگی و عزت و اقتداری را سراغ نداریم.
او به جانبازان ورزشکار، یک خبر خوب هم داد و گفت: در گفتوگویی که با معاونتهای فرهنگی بنیاد و همچنین توسعه منابع مالی و مشاوران بنیاد داشتیم، جشنوارۀ بزرگ فرهنگی- ورزشی جانبازان سراسر کشور در هفتۀ بسیج کلید خواهد خورد و در روز 22 بهمن نیز افتتاحیۀ آن را در تهران برگزار خواهیم کرد.
دیگر حالم بد نیست. دیگر از خودم نمی پرسم کرونا دارم یا نه. کاش هر هفته از این بازدیدها در خبرها سهم من شود. در میان شادی این مردان که در ظاهر سالم نیستند، نشسته ام و انرژی من برای زندگی در این عصر پاییزی چند برابر شده است. رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران برای آن ها خاطره تعریف می کند و در جمعشان نوید می دهد که همسرش هم در جمع خیرین کوثر خواهد بود. جانبازان به او و مدیران بنیاد شهید پنج قطعه پرچم متبرک شده در عتبات عالیات را هدیه می دهند. جانبازان از مشکلاتشان می گویند و با اوحدی عکسهای یادگاری می گیرند.
به عکس ها نگاه می کنم، چشم های آن ها، نه هراسیده و نه عصبی است. آن ها پر از شور و انرژی زندگی اند و منتظران واقعی. آن ها مرگ را دیده اند و از آن بازگشته اند و چنین آرام بر چرخ هایشان، چرخ زندگی را می-گردانند. هیچچیزی نمی تواند چوب لای چرخ آن ها بگذارد.