سردار"غلامعلی سپهری" زاده 1339 از ایثارگران 8 سال دفاع مقدس است که پیش از آغاز جنگ تحمیلی تا سال 71 در مناطق عملیاتی حضور داشت و در عملیات های مهمی مثل: "طریق القدس"، "خیبر" و "آزادسازی سوسنگرد" نقش آفرینی کرد و در جریان عملیات آزادسازی سوسنگرد از ناحیه بازو مجروح شد و به درجه جانبازی رسید.
در این راستا، به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس، پایگاه خبری حیات گفت و گویی را با جانباز 25 درصد و فرمانده دوران دفاع مقدس "سردار غلامعلی سپهری" ترتیب داده است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
• لطفا در آغاز خودتان را برای مخاطبین ما معرفی بفرمایید.
غلامعلی سپهری هستم، در سال 1339 در روستای نوبندگان فسا در استان فارس به دنیا آمدم و تا 8 سالگی به اتفاق خانواده و سایر اقوام در عمارت حاجی خورشید که متعلق به جد مادری من بود، زندگی کردم. این عمارت به لحاظ معماری به باغ ارم شیراز شباهت داشت، اما از آنجا بزرگتر بود و امروزه هم به عنوان یک اثر فرهنگی در حال آماده شدن برای بازدید عمومی است.
• آیا در فعالیت های سیاسی علیه حکومت شاه حضور داشتید؟
خانواده ما مذهبی و سیاسی بود و یکی ازعموزاده هایم که نفر برگزیده کنکور بود، به دلیل اقدام علیه حکومت پهلوی مدتی به زندان افتاد و هم سلولی دکترعلی شریعتی شد، من هم همزمان با اخذ دیپلم از دبیرستان ذوالقدر در آستانه انقلاب همراه با آیت الله ارسنجانی در تظاهرات علیه شاه شرکت می کردم.
• اولین فعالیت شما پس از پیروزی انقلاب اسلامی چه بود؟
انقلاب که پیروز شد وهمزمان با فرمان امام خمینی (ره) برای پر کردن پادگان ها در آذر ماه سال 58، دفترچه اعزام به خدمت را گرفتم و بعد به پادگان (05کرمان) اعزام شدم. پس از پایان دوران آموزشی به اهواز رفتیم و درتیپ 2 لشکر 92 زرهی ارتش مستقر شدم. هنوز جنگ شروع نشده بود که سیلی در منطقه جنوب رخ داد و یکی از وظایف ما در این حادثه کمک رسانی به مردم بود.
• در آستانه جنگ تحمیلی کجا بودید؟
آن زمان در گردان توپخانه نزدیکی تپه های علی گرزان مستقر شده بودیم وجنگ به صورت رسمی آغاز نشده بود، اما عراقی ها برای ایجاد ناامنی منطقه ای و درگیری های محلی، به داخل مرز می آمدند و گوسفندان اهالی را غارت می کردند و بعضی وقت ها هم تعدادی را اسیر می گرفتند و با خود می بردند، اما در منطقه میمک و قصرشیرین درگیری ها با شدت بیشتری ادامه داشت.
• امکانات نظامی شما در روز های قبل از حمله نظامی عراق به چه صورت بود؟
در منطقه ای که ما در آن مستقر بودیم 80 تانک به 15 تانک تبدیل شده بود و نیروهای زبده و متخصص هم برای بهره گیری از این تعداد تانک در اختیار نداشتیم و از 18 توپ هم فقط 10 توپ سالم داشتیم که هر توپ، به 5 خدمه نیازمند است و ما در آن زمان تنها 4 خدمه برای هر توپ داشتیم و به همین دلیل بود که عراقی ها با نقشه دقیق مناطق مرزی، تصور می کردند که می توانند با حمله ای برق آسا، دو ساعته دزفول و سه روزه خوزستان را اشغال کنند.
• خاطره ای از شروع جنگ تحمیلی دارید که برای ما تعریف کنید؟
در شب قبل از شروع جنگ، بچه های گردان توپخانه پست می دادند و ما رفتیم و پست را از آن ها تحویل گرفتیم و قرار بود، این ها به پادگان "پیچ انگیزه" بروند که عراقی ها آنجا را گرفته بودند و سه تن از سرباز ها را به اسارت گرفتند و دو تا از بچه ها هم از طریق بوته زار های اطراف موفق به فرار شده بودند که بعد ها چگونگی حادثه را برای من تعریف کردند. روز اول جنگ هم چشمم به جنگنده ای افتاد که از سمت آسمان ایران به عراق می رفت و این موضوع من را خیلی متعجب کرد، این در حالی بود که جنگنده های عراقی پس از بمباران فرودگاه مهرآباد و چند ناحیه دیگر به سمت پایگاه خود باز می گشتند و ما هنوز متوجه ماجرا نبودیم.
• چگونه از وقوع جنگ با خبر شدید؟
در روز دوم به ما گفتند که توپ های خود را آماده کنید و 60 کیلومتر به سمت عین خوش حرکت کنید و ما در حالی که بعد از دو روز تنها سه تکه نان داشتیم، به سمت موضع مورد نظر حرکت کردیم و سرگرد بخشی که دوره های تخصصی را در خارج از کشور گذرانده و به سیستم توپخانه مسلط بود، منطقه را با دو توپ خودکششی و دو سرباز برای هر توپ محافظت کرد و 3 توپ هم در پاسگاه مهران مستقر شده بود و در این منطقه هم نیروها تا صبح بر سر دشمن آتش ریختند و سعی می کردند تا رسیدن نیروهای کمکی و لشکر هایی که از تهران و قزوین اعزام شده بودند، منطقه را حفظ کنند.
• مقاومت شما تا رسیدن نیروهای کمکی تا کجا ادامه پیدا کرد؟
از روز سوم جنگ، کم کم لشکر ها و نیروهای مردمی که عمدتا سرباز های منقضی سال 56 بودند به ما اضافه شدند و شرایط نسبت به روز های قبل کمی بهتر شد و در روز چهارم به سه راه سرخه رفتیم و در آنجا مستقر شدیم و از مواضع خود دفاع کردیم تا اینکه یک پل استراتژیک نظامی بر روی کرخه ساختیم و خوب به یاد دارم که مردم در حدود 600 تا 700 متری پل با گریه از ما می خواستند که عقب نشینی نکنیم و من به آن ها می گفتم که ما گردان توپخانه هستیم و از داخل خاک خودمان مواضع دشمن را هدف می گیریم.
• پل کرخه در جلوگیری از پیشروی دشمن چه تاثیری داشت؟
زمانی که پل کرخه احداث شد، عراقی ها تصور کردند که ما عملیات فریبی برای آن ها تدارک دیده ایم و با توجه به اینکه برنامه ریزی عراقی ها برای اشغال سه روزه خوزستان و تصرف هفت روزه ایران بی نتیجه مانده بود، ذهنیتشان در ارتباط با تجهیزات و میزان مهمات ما بهم خورده بود و زمانی که پس از روز پنجم متوجه شدند، به پیروزی قاطعی که مد نظرشان بود نمی رسند، فورا پیشنهاد آتش بس دادند که این هم فریبی بود تا با تجدید قوا حمله سهمگین تری را برنامه ریزی کنند که خوشبختانه با پاسخ منفی مقامات ما مواجه شدند.
• در این مدت هرگز توانسیتد از جبهه فاصله بگیرید؟
بعد از حضور درعملیات طریق القدس و آزاد سازی بستان خدمت وظیفه ام به پایان رسید و به فسا برگشتم که متوجه شدم عملیات بزرگ دیگری در راه است و اینبار به عنوان نیروی بسیج به اندیمشک رفتیم و به فرماندهی دسته رسیدم.
• مهمترین مسئولیت شما در دوران دفاع مقدس چه بود؟
وقتی عملیات خیبر در پیش بود، ما قصد داشتیم دشمن را نسبت به مواضع مان منحرف کنیم و به همراه "شهید حسن غازی" به بندرعباس رفتم و در آن جا، به عنوان فرمانده توپخانه ساحلی "42 یونس" انتخاب شدم و یک ماه بعد از آغاز عملیات خیبر هم سردارعلایی قرارگاه نوح را ایجاد کرد و من فرمانده توپخانه این قرارگاه شدم و تیپی که در بندر عباس مستقر بود را به روستای مسعودیه در جنوب آبادان منتقل کردیم.
• به عنوان آخرین سوال، اقدامات خودتان بعد از پایان جنگ را شرح دهید؟
جنگ که تمام شد، من دوره فرماندهی سپاه را سپری کردم و با اینکه قطع نامه598 صادر شده بود و ترک مخاصمه صورت گرفته بود، از بعد از رحلت امام خمینی(ره) تا سال 71 در توپخانه چهار گردان در منطقه همچنان مستقر بودیم تا در صورت حمله احتمالی از مواضع کشورمان حفاظت کنیم و بعد از اینکه مطمئن شدیم، عراق قصد حمله به ایران را ندارد، به سروستان آمدیم و در آنجا مستقر شدیم.