به گزارش پایگاه خبری حیات ،"شهید محمود کاوه" یکی از فرماندهان نام آشنای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس است که فرماندهی لشکر ویژه شهدا را بر عهده داشت و در جریان «عملیات کربلای2 » و پس از هفت سال رشادت در جبهه های غرب کشور، در روز یازدهم شهریور ماه 1365 در قله حاج عمران واقع در پیرانشهر، به شهادت رسید.
به همین انگیزه، خبرنگار پایگاه خبری حیات، در گفت و گو با "صدیقه کاوه" خواهر کوچکتر "شهید محمود کاوه" به بخشی از منش و روش زندگی این شهید بزرگوار پرداخت که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
شهید کاوه در چه خاستگاه فرهنگی و اجتماعی رشد پیدا کرد؟
محمود فرزند دوم و تنها پسر خانواده ما بود که در سال 1340 در شهر مشهد به دنیا آمد و در دوران نوجوانی با اینکه شیطنت های خاص خودش را داشت، اما به پدرم در خواربار فروشی اش کمک می کرد و پدرم همیشه می گفت که وقتی خدا این پسر را به من داد، با خودم عهد کردم که او را خداجو بار بیاورم.
شهید کاوه در دوران نوجوانی اوقات فراغت خود را چگونه سپری می کرد؟
محمود در جلسات تفسیر قرآن آیت الله خامنه ای در مسجد کرامت حضور پیدا می کرد و در یکی از روز هایی که قرآن را به خوبی تلاوت کرده بود، حضرت آقا کتابی جلد شده را به ایشان هدیه می کند که محمود بعد از باز کردن جلد کتاب، متوجه شد که رساله امام خمینی (ره) است.
شهید کاوه در فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب هم حضور داشت؟
با توجه به رفاقت دیرینه پدرم با آیت الله خامنه ای و آشنایی با نهضت انقلابی امام خمینی (ره) پدرم بیشتر درآمد خود را صرف تبلیغ اسلام و انقلاب می کرد و نوار ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) را تکثیر می کرد و برادرم هم در این راه بسیار فعال بود و به اتفاق چند نفر از دوستانش اعلامیه های امام را در بازار میان اجناس می گذاشت و بعد هم که تظاهرات گستردگی بیشتری پیدا کرد با حضور در تظاهرات و به صورت میدانی مبارزه علیه رژیم پهلوی را تا پیروزی انقلاب ادامه داد.
شهید کاوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت خود را به چه شکل ادامه داد؟
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با راه اندازی کمیته ها، او به اتفاق تعدادی از دوستانش در قالب گروهی چریکی به تهران رفت و دوره های خاص نظامی را طی کرد و در کلاس های عقیدتی_سیاسی آیت الله خامنه ای شرکت که در همان پادگان برگزار می شد، حضور پیدا می کرد. محمود از همان زمان حضرت آقا را خیلی دوست داشت.
این شهید بزرگوار بعد از طی کردن دوره های نظامی چه مسئولیت هایی را بر عهده گرفت؟
محمود، پسر باهوشی بود و به محض اینکه دوره های نظامی را سپری کرد مربی آموزشی همان پادگان شد و همزمان با شکل گیری سپاه پاسداران، به این نهاد انقلابی پیوست و مدتی به اتفاق تیم آموزش دهنده به مدارس پسرانه می رفت و به آن ها نحوه کار با سلاح را می آموخت و من هم که از آموزش های لازم را از او گرفته بودم، در مدارس دخترانه تعلیم می دادم. البته، محمود حدود هفت یا هشت ماه هم به عنوان سرتیم حفاظت حضرت امام (ره) پس از اقامت ایشان در جماران، مشغول به خدمت بود.
چه انگیزه ای باعث شد، شهید کاوه برای اولین بار به جبهه اعزام شود؟
پس از فرمان امام (ره) مبنی بر پاکسازی پاوه، محمود یکی از اولین نفراتی بود که آمادگی خود را اعلام کرد و به کردستان رفت و زیر نظر "شهید بروجردی" و "شهید ناصر کاظمی" فعالیت داشت و حتی شهید کاظمی پیش از شهادتش در جمعی گفت: « با بودن کاوه خیالم راحت است.»
همواره از نقش موثر شهید کاوه در جبهه غرب کشور سخن به میان آمده است، کمی از فعالیت های ایشان در این مناطق بگویید.
شهید کاوه به مدت هفت سال در منطقه کردستان خدمت کرد و در 22 سالگی "فرماندهی تیپ 155 ویژه شهدا" را بر عهده داشت که بعد ها به لشکر ویژه شهدا تبدیل شد و در جریان عملیات بدر هم که این لشکر حضور فعالانه ای را داشت، برادرم از ناحیه دست به شدت دچار آسیب دیدگی می شود و گلوله ای هم به شکمش اصابت می کند که در ابتدا همه فکر کرده بودند که محمود به شهادت رسیده است، اما به پشت جبهه منتقل شد و با زحمات پدرمان توانست که روند درمانی خود را طی کند.
کمی از فضای جبهه فاصله بگیریم، از خصوصیات فردی شهید کاوه در خانواده بگویید.
آقا محمود خیلی مهربان بود و با اینکه در نوجوانی گاهی سر به سر من می گذاشت و حرص من را در می آورد، اما هرگز طاقت نداشت که ناراحتی اعضای خانواده را ببیند و همیشه سعی می کرد، از هرچیزی فضای شوخی و خنده فراهم کند تا همه شاد شوند، حتی زمانی که پیش ازعملیات کربلای 2 در پشت جبهه، صورت زخمی او را دیدم که در جریان شناسایی منطقه، دشمن از هلیکوپتر به او شلیک کرده بود، به من گفت که پشه نیشش زده و نخواست که اصل قضیه را بگوید که من ناراحت شوم.
از ازدواج شهید کاوه بگویید.
محمود به دلیل اینکه بیشتر وقتش را در جبهه سپری می کرد، خیلی به ازدواج راضی نبود، اما وقتی من از طریق یکی از دوستانم در سپاه، دختر خانمی را به او معرفی کردم که شرایط یک رزمنده جنگی را درک می کرد، به خواستگاری او رفتیم و در سال 1363 برادرم ازدواج کرد که حاصل این وصلت، یک دختر به نام "زهرا" بود. برادرم همیشه معتقد بود که باید خوب پوشید اما تجمل گرا نبود و اسراف نکرد.
شهید کاوه در چه عملیاتی به شهادت رسید؟
همانطور که قبلا هم گفتم برادرم بار ها در جبهه آسیب دید، اما در جریان عملیات کربلای 2 بر روی قله حاج عمران بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن 25 سالگی به شهادت رسید که آرزویش بود.