![]()
به گزارش پایگاه خبری حیات ، سید محمدصادقیان از آن دسته آدمهایی است که دوست دارید ساعتها پای صحبتهایش بنشینید، در اولین برخورد گویی که سالهاست شما را میشناسد و با آن لهجه شیرین و صمیمانه خرمآبادی شروع میکند به تعریف خاطرات دور و دراز خود از سالهای تلخ و سختیهای روزگار، اما هیچ نشانی از اندوه و افسردگی در صدایش حس نمیشود، گشادهرویی و صمیمیت ذاتی وی در همه ابعاد شخصیتیاش نمود یافته و بعد از مدتی گفت و گو با او تازه میفهمید که این مرد پنجاه ساله خوشبرخورد چه تأثیرتی که در زندگی هموطنان و همشهریان خود که نگذاشته است.
وقتی از او میخواهیم که خودش را معرفی کند میگوید: دوستان به من لطف دارند که مرا کسی دانستهاند، ما که خدمت گذار مردم هستیم، چه فرقی میکند کی باشیم. اما با اسرار ما شروع به صحبت میکند: من سید محمدصادقیان هستم، متولد سالروز قیام خونین 15 خرداد در سال 1339 در خرمآباد به دنیا آمدهام و همین جا زندگی ، کار و فعالیت کردهام تا به امروز که در خدمت شما هستم. مدت 30 سال در آموزش و پرورش مشغول به کار بودهام، و از سال 85 تا به امروز که بازنشسته شدهام فعالیت زیادی انجام دادهام. منظورم صرفاً فعالیتهای شغلی نیست ،منظورم فعالیتهایی است که خواستهام برای هموطنان مثمر ثمر و ارزشمند باشم. تأثیری در زندگی دیگران بگذارم و گره ای از مشکلاتشان بگشایم.
انشا الله دعای خیرشان بدرقه راهم باشد در محضر خداوند. در حال حاضر هم در اداره امور دانشجویی دانشگاه فنی و حرفهای خرمآباد مشغول به کار هستم.
صادقیان در ادامه ضمن اشاره به دوران دفاع و جنگ تحملی گفت: من در سال 61 به عنوان بسیجی داوطلب وارد جبهه شدم،در عملیات های بسیار شرکت کردم تا اینکه در عملیات رمضان و در جزیره مجنون مجروح شدم، بعدها در عملیات خیبر هم شرکت داشتم و در این عملیات هم شیمایی شدم، ما که رویمان زیاد است، هیچوقت هم عقب نکشیدیم،به هر صورت در جبهه ماندم تا اینکه مأموریت دادند که به پادگان سپاه در خرمآباد بروم، مدت کوتاهی از انتقال به پادگان خرمآباد نگذشته بود که آن بمب باران وسیع انجام شد و من دوباره از ناحیه پا مجروح شدم. دوان جنگ دوران قشنگی بود، مفهوم برادری را آنجا باید میفهمیدی، من درسهای بزرگی از آن زمان گرفتم که تا پایان زندگی با من خواهد بود.
وی ادامه داد: در دو سال اول تأسیس بنیاد جانبازان من به عنوان معاونت بنیاد استان فعالیت میکردم و در همان روزها بود که زلزله وسیعی در مناطق زنجان و طارم و رودبار اتفاق افتاد و من یک هفته را به صورت داوطلبانه برای کمکرسانی، به آن منطق سفر کردم.
در مورد سیلی که در پل دختر اتفاق افتاد، هنوز یادم میآید که چه زندگیهایی را دیدم که زیر آب رفته بود، با خودم گفتم باید به این مردم کمک کنم تا جایی که توان و نیرو دارم، اینها هم وطن من هستند، انسان هستند و حالا زندگیشان را از دست دادهاند. بسیاری از خیرین بزرگوار به خاطر اعتمادی که به بنده دارند کمکهایشان را به دانشگاه ارسال میکردند و در انبار دانشگاه دپو میشد، لیستی از آنها تهیه و بعد از شناسایی افراد مستقیماً برای آنها میبردیم، من همراه همسرم به مناطق سیلزده میرفتیم و اقلام را تحویل میدادیم( یخچال، کولر، اجاقگاز، مواد خوراکی ، بهداشتی، شونده و...). کمکهای نقدی هم روالش این صورت بود که آنها را در مناطق مختلف، به دست معتمدین میدادیم تا آنها به دست نیازمندان برسانند.
در این مسیر کمکهای بسیاری به مناطق سیلزده شد که شخص من را بسیار متأثر کرد. از کمکهای دارویی جامعه پزشکی گرفته که شخصاً توسط پزشکان فرستاده میشد تا کمکهایی که از شهرستانها میآمد و توسط مردم عادی فرستاده شده بود. یادم میآید یک روز در بین راه یکی از روستاها، دو نیسان آبی دیدم که پر از اجناس بودند و در مسیر گیر کرده بودند، خلاصه کمکی به آنها کردیم و ماشینشان را راه انداختیم، برایم بسیار متأثر کننده بود که آنها از روستاهای همدان به کمک هم وطنان خودشان به سر پل ذهاب آمده بودند.
وقتی که سیل سیستان اتفاق افتاد، اولین چیزی که یادم افتاد همان نیسانها بودند، با خودم گفتم مردمی که این قدر به هم وطن نان خود اهمیت میدهند و در مصیبتها کنار یکدیگر هستند ، از شهرستانهایی میایند که فاصله زیادی با شهرستان زلزلهزده دارد پس ما هم باید همین حالا به کمک هموطنانمان برویم، باید این فرهنگ و این روحیه را تقویت و حفظ کنیم، همهمان باید بدانیم که کشور هر کجایش که دچار مصیبت و مشکل شود در واقع خسارت به همه ما واردشده و باید کاری بکنیم. به هر حال همتی کردیم و دوستان و معتمدین هم لطفشان شامل حال بنده شد و 3 روز به چابهار رفتیم برای کمک. آنجا با یک فرد متدین و بزرگواری آشنا شدیم که محلیها « ملا سوفی» صدایش میکردند.
او با دلسوزی بسیار تمام مدت که آنجا بودیم کنارمان بود و کمکمان میکرد. در شناسایی مناطق و افراد نیازمند ، در ایجاد ارتباط با بومیها آسیبدیده و برای هماهنگیهای دیگر بیش از حد توان یک انسان معمولی فعالیت کرد و یاری خدا و کمکهای چنین افرادی بود که توانستیم در مدت 12 -13 روزی که در منطقه سیستان بودیم تا جای ممکن کمکهای خیرین را به دست مردم برسانیم.
صادقیان با ابراز خرسندی از نزدیک شدن روزهای رهایی آزادگان سرافراز کشور گفت: من در طول سالیان توفیق داشتهام که برنامههای زیادی را در خدمت آزادگان بزرگوار و عزیز کشور باشم. به عقیده من آنها کم توقع ترین، بردبارترین و نجیبترین مردمان این سرزمین هستند، من فکر میکنم که هر چه از آنها تجلیل شود کم است و باید تا ابد به این عزیزان خودمان را مدیون بدانیم. آزادههای را میشناسم که به مدت سه ماه در انفرادی زیر ضرب و شتم و با حداقل آب و خوراک زنده مانده فقط به خاطر اینکه حاضر نشده کاری که بعثیها از او خواسته بودند را انجام دهد، توهین به امام (ره) یکی از کارهایی بود که بعثیها زیر ضرب و شتم از بچههای آزاده میخواستند که به زبان بیاورند و آنها امتناع میکردند. همان طور که گفتم ما بسیار مدیون این عزیزان هستیم چرا که نیت این بچهها بسیار پاک و دلشان صاف و وجودشان خالص است. کارهایی که من انجام دادم و تلاش کردم ذرهای کوچک از دینی که به این بچهها برای کشور، نظام و انقلاب انجام دادهاند را جبران کنم.
عزیزان آزاده مراسمی دارند که هر ساله در استانهای مختلف برگزار میشود . یک جمع صمیمانه و حال از بچههایی که در اردوگاههای عراق کنار هم سالها زندگی کردهاند، همهشان میآیند و در اردوگاههای شهرهای مختلف که برایشان ترتیب دادهشده جمع میشوند. دوازدهمین گرد همایی آنها در خرمآباد بود و من هم گفتم باید سنگ تمام را برای آنها بگذارم. حدود 800 الی 1000 نفر از بچههای اردوگاهی قصد عزیمت به شهر ما را کرده بودند. ما با تشکیل دادن چند کمیته ابتدا پادگانی تفریحی را برای آنها در نظر گرفتیم، با بچههای سپاه رایزنی کردیم و کار انجام شد. برایشان فرش، آشپزخانه، پتو و کلیه امکانات اولیه اسکان را فراهم کردیم و تلاش کردیم در مدتی که مهمان ما هستند تا میشود خوش بگذرانند. برنامههای تفریحی مثل مسابقات ورزشی، گردشگری ، اردوهای سیاحتی در استان و... ترتیب دادیم و در کل هر آنچه از دستمان بر میآمد کوتاهی نکردیم. لطف این عزیزان شامل حال من شده است که در این مورد از من تجلیل کردند. هر وقت هم که در استان دیگری قرار میگذارند من را به عنوان مهمان افتخاری دعوت میکنند. قدرشناسی آنها نهایت ندارد و آدم در مقابلشان احساس شرمندگی میکند.
این روزها نزدیک به سالروز ورود این عزیزان به وطن است، حرف آخرم این است که باید آزادگان را بیشتر ببینیم، نمیگویم که برای آنها کاری نشده ؛ نه. اما شاید آن طور که شایسته آنهاست باشد. فراموش نشود و همواره تداوم داشته باشد. آنها از ما توقعی ندارند جز اینکه یادشان باشیم و خساراتی که به خاطر ما متحمل شدهاند را جبران کنیم.