![]()
به گزارش حیات، فرهنگنامه "جاودانه های تاریخ" استان یزد که به همت "سید سعید موسوی" در سال 1387 گردآوری شده است، به زندگی نامه شهدای این استان می پردازد و سرشار از ناگفته هایی است که مسیر زندگی حماسه سازان ایثار را به جاده ابریشمین شهادت پیوند می دهد.
به همین انگیزه، پایگاه خبری حیات در فرصت پیش رو، به زندگی نامه شهید "سید رسول اشرف" می پردازد که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
سید رسول، اولین فرزند خانواده بود و مادرش علاوه بر او، قرآن را به بچه های همسایه نیز، آموزش می داد و به همین دلیل سید رسول از همان دوران کودکی دوستان زیادی داشت و در عین حال که آرام و ساکت به نظر می رسید، اما مثل سایر هم سن و سال های خود بسیار پر جنب و جوش و فعال بود.
او در کودکی در چاهی به عمق 26 متر افتاد و به شکل معجزه آسایی نجات پیدا کرد و وقتی از او سوال کردند که چگونه نجات پیدا کردی؟ سید رسول بدون ذره ای دلهره در جواب گفت: «ناگهان زیر پایم خالی شد و من در چاه افتادم و خانمی دست مرا گرفت و از چاه بیرون آورد.»
![]()
سید رسول با توجه به قرائت قرآن در سنین کودکی از سایر هم سال هایش، زودتر برای رفتن به دبستان آمادگی پیدا کرد و حدودا پنج سال و نیم بیشتر نداشت که در دبستان حاج سید یحیی مشغول به تحصیل شد.
با توجه به اینکه، خانواده سید رسول از نظر اقتصادی شرایط متوسطی داشتند، او علاوه بر پیگیری درس های مدرسه، در روز های تعطیل به همراه برادرش به بنایی می رفت تا هزینه تحصیل و پول بنزین موتور خود را تامین کند و کمکی هر چند اندک به اقتصاد خانواده کرده باشد.
همزمان با تحصیل در دبیرستان، شخصیت او کامل می شد. او فردی مودب، متین و مذهبی شده بود، به طوری که نماز جماعتش ترک نمی شد و در دعای کمیل، توسل و ندبه شرکت می کرد. از دیگر نقاط قوت سید رسول اینکه رفتارش با والدین، اقوام و همسایه ها پسندیده و قابل احترام بود و اطرافیانش می گفتند که او در آینده شخصیت مهمی خواهد شد.
او علاوه بر حسن معاشرت با افراد مثبت و مذهبی، اوقات فراغت خود را به ورزش های شنا، کاراته و گاهی مطالعه کتاب های آیت الله مطهری، نهج البلاغه و مفاتیح الجنان اختصاص می داد.
سید رسول پس از اخذ دیپلم و همزمان با پیروزی انقلاب و از طریق سپاه به سربازی اعزام شد و با شروع جنگ تحمیلی، از طریق سپاه به جبهه رفت.
سه آرزوی مهم سید رسول در طول زندگی ازدواج کردن، صاحب اولاد شدن و شهادت در راه خدا بود تا جایی که به مادرش گفته بود: « وقتی فرزندک 6 ماهه است، شهید می شوم.»
او دوست داشت با دختری با ایمان، از خانواده شهدا و سیده ازدواج کند، چرا که بر این باور بود، خواهر شهید به خوبی انقلاب را درک کرده و هدفش را می شناسد و نهایتا، در سن 18 سالگی با خانم زهرا زحمتکش ازدواج کرد که مدت زندگی آن ها حدود 2 سال و 8 ماه طول کشید و حاصل این ازدواج، یک فرزند پسر به نام "سیدمحمد اشرف" است که هنگام شهادت پدر 6 ماهه بود.
سید رسول اشرف در مدت 7 سال و دو ماه حضورش در جبهه به عنوان فرمانده ادوات تیپ الغدیر در عملیات های زیادی نظیر:عملیات طریق القدس و خیبر در سال 1362 ، بدر، قدس 5 و والفجر 4 شرکت داشت.
در عملیات بدر که همه نیرو ها باید عقب نشینی می کردند، او آخرین نفری بود که منطقه را ترک کرد و تا جایی که امکان داشت، شهدا و مجروحین را به عقب انتقال می داد و همواره هدف خود را خدمت به اسلام و لبیک به فرمان امام می دانست.
در نهایت، سید رسول اشرف در تاریخ 20 آبان ماه 1364 مصادف با 28 صفر و شهادت حضرت رسول(ص) بعد از عملیات قدس5 در جاده اهواز_خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به ماشینش، مجروح شد و سپس به شهادت رسید.
گویا به سید الهام شده بود که به شهادت می رسد، او حتی محل دفن خود را به یکی از اقوام نشان داده و گفته بود: «اینجا جای من است.» و پس از شهادت نیز در همان محل به خاک سپرده شد.