فیروزه مقیم نوبندگانی، فرزند ارشد شهید متولد 1356 و پزشک و در حال حاضر جزو کادر پزشکی و مدافعان سلامت شهر مرودشت است. وی به مناسبت سالگرد پدر شهیدش به گفت و گو با خبرنگار حیات پرداخته است که مشروح آن به شرح زیر است.
دکتر مقیم، در آغاز این گفت و گو با اشاره به حضور پدرش در جبهه گفت:« پدرم آن زمان سرگرد بود و از آغاز جنگ در جبهه حضور داشت. ایشان فردی مخلص، مومن و معتقد که تنها هدفش خدمت بود و بسیار به امام ره و ولایت فقیه ارادت داشت. من 7 ساله بودم که پدرم در جبهه از ناحیه ی پای چپ مجروح شد و مدتی در بیمارستان بستری شد تا بهبود پیدا کرد. ما 4 خواهر و برادر بودیم و ایشان وقتی از جبهه می آمدند برای ما نهج البلاغه می خواندند و راجع به نماز با ما صحبت می کردند. »
این پزشک ایثارگر در ادامه افزود: « من پدرم را خیلی دوست داشتم، آن موقع که ایشان در جبهه بودند دلتنگشان می شدم و الان هم دلتنگشان هستم. ایشان فرد به روز و بیشتر اوقات در حال مطالعه بود، به ما هم توصیه می کرد که کتاب بخوانیم و وقتمان را صرف امور بیهوده نکنیم. خیلی برایش مهم بود که فرزندانش در آینده افراد موفقی باشند و تعهدشان را نسبت به مردم انجام دهند. ما ایشان را بعد از شهادتشان بیشتر شناختیم. سربازانی که زیر دست پدرم بودند، پس از شهادتشان از رابطه ی خوب او با آنها و کمک هایی که به آنها کرده بود می گفتند. یکی از سربازان که آن موقع پدرش فوت کرده بود و اتفاقا حضورش هم الزامی بود با ضمانت پدرم از فرمانده شان، معاف شده بود.»
وی احساس مسئولیت نسبت به خانواده را از ویژگی های اصلی پدرشهیدش برشمرد و گفت:« پدرم علاقه و ارادات خاصی نسبت به خانواده اش داشت. ایشان فرزند ارشد خانواده بود و همیشه نسبت به خانواده احساس تعهد میکرد و به همین دلیل خانوده هم متقابلا خیلی به وی علاقه مند بودند. پدر بزرگم هم علاقه خاصی به پدرم داشت و دوسال پس از شهادت ایشان بر اثر بیماری سرطان به رحمت خدا رفت. پدرم نسبت به اطرافیانشان بسیار احساس مسئولیت می کردند و این از ویژگی های بارز و اصلی شخصیتشان بود. با وجود اینکه بیشتر در جبهه و کمتر پیش ما بودند، وقتی می آمدند صله رحم را انجام می دادند و به همه سر می زدند. احساس مسئولیت ایشان در خانواده مثال زدنی و بی نظیر بود به طوریکه در وصیت نامه شان هم از اطرافیانشان خواسته بودند که نسبت به هم احساس مسئولیت و تعهد کنند و بر احترام به پدر و مادرشان هم تاکید بسیار داشتند.»
این فرزند شهید آخرین دیدار با پدر را این چنین بیان کرد:« من 9 ساله بودم که پدرم شهید شد، آخرین باری که به مرخصی آمده بودند، مادرم به ایشان گفتند که عکس شما را بزرگ کرده ام و پدرم در حالی که برای مادرم ناراحت بودند، گفتند، من می روم و سالیان سال اثری از من نیست، مفقود و گمنام می شوم. مادرم با اینکه کاملا با پدرم هم عقیده بود، اما چون آن زمان کم و سن سال بود و به پدرم علاقه و وابستگی زیادی داشت، پس از شهادت ایشان دچار افسردگی شدید شد و خیلی بی قرار بود، به طوری که تاثیر آن مشکلات روحی در روحیهی خواهر و برادرکوچکترم مشخص شد.»
هم رزمان پدرم ماجرای شهادتش را این طور بیان کردند، ما پاتک خوردیم و عملیاتمان لو رفت و شهید مقیم انبار مهمات را آتش زد که به دست دشمن نیفتد و در این جریان از ناحیه سر و پا و دست مورد اصابت قرار گرفت، فکر نمی کنیم که زنده مانده باشد، اما ما نمی خواستیم شهادت پدرم را قبول کنیم. آن زمان منطقه زبیدات در دست عراقیان بود و بعد آزاد شدن آن ما امید داشتیم که پدرم اسیر شده باشد و برگردد. تا اینکه وقتی این منطقه ازاد شد، گروه تفحص پیکر و وسایل ایشان را آورد، در حالیکه ما منتظر بازگشتشان بودیم و زمانی هم که وسایلش را آوردند سخت این موضوع را قبول کردیم. درنهایت مادرم با دیدن رنگ دندان های ایشان که روکش بود گفت که مطمئن است که این پیکر پدرم می باشد.
همسر بزرگوار شهید مقیم در حالیکه بر آرمان ها و اعتقادات شهید پایبند است چندین سال متوالی به عنوان همسر شهید منتخب استان فارس انتخاب شدند و دختر این شهید والامقام هم به دلیل خدمت در مناطق محروم، شرکت در برنامه های آموزشی و همکاری با برنامه های سپاه به واسطه ی اینکه همسرشان سرهنگ سپاه می باشد به عنوان فرزند شهید منتخب استان انتخاب شدند.
در ادامه این بانوی ایثارگر که اکنون در حال خدمت در مراکز بهداشتی مرودشت است،گفت:« در این مراکز بهداشتی که با هدف خدمت به بیماران کرونایی راه انداری شده و برای اینکه حجم کار پزشکان در بیمارستان زیاد نشود افرادی که مشکوک به بیماری کرونا هستند به مرکز ما ارجاع داده می شوند و ما به صورت سرپایی آنها را ویزیت می کنیم، افرادی که بدحال هستند را به بیمارستان ارجاع می دهیم و کسانی که شدت بیماریشان کمتر است را به قرنطیه خانگی توصیه می کنیم. از مردم می خواهیم این روزا برای اینکه این بیماری شیوع بیشتری پیدا نکند در خانه بمانند و مسائل بهداشتی را کاملا رعایت کنند.»
وی در پایان این گفت و گو گفت:« پدرم یک مرد واقعی بود، به نظرم کسی که جانش را کف دستش می گذارد و از مملکتش دفاع می کند، خیلی شهامت دارد. جدا از بحث های سیاسی یک انسان باید کامل و شعور ومعرفت متعالی داشته باشد که بتواند وجودش را در راه دفاع از کشورش فدا کند و شهادت واژه ی کمی نیست.
از اینکه فرزند شهید هستم افتخار می کنم و هر وقت خانواده شهیدی را می بینم به آنها می گویم من هم از جنس شما هستم و با آنها احساس همدردی می کنم. به نظرم اگر شخصیت شهدا در قالب فیلم و اثرات سینمایی به مردم شناسانده شود، می تواند خیلی اثر گذار باشد.
گفت و گوی حیات با فرزند شهید صفدر مقیم نوبندگانی
پدرم گفت:من می روم و مدتی طولانی گمنام می شوم
شهید صفدر مقیم نوبندگانی، فرزند جعفر در 14 مرداد 1329، در شهر فسا در استان فارس متولد شد. وی پس از اتمام تحصیل در دانشکده افسری در سال 54، ازدواج کرد و پس از انقلاب در جندالله فعالیتش را ادامه داد. شهید مقیم، از آغاز جنگ در جبهه ها حضور داشت و پس از یکبار مجروحیت از ناحیه ی پای چپ و حضور مجددش در جبهه در حمله ای در منطقه ی زبیدات به شهادت رسید و مفقود الجسد شد، این در حالی است که پیکر مطهر این شهید، پس از آزاد شدن منطقه زبیدات،در سال 83، توسط گروه تفحص شناسایی شد و به وطن بازگشت.لازم به ذکر است مرتضی و سعید مقیم نوبندگانی پسران عموی این شهید بزرگوار هم جزو شهدای دفاع مقدس می باشند.