کد خبر 146714
۳۰ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۶

بررسی نقش ارتش در پیروزی انقلاب اسلامی در گفت و گو با دبیراجرایی کانون زندانیان سیاسی نیرو های مسلح

ارتشی که بدنه اصلی اش از مردم بود نمی توانست در مقابل آنها باشد

ارتشی که بدنه اصلی اش از مردم بود نمی توانست در مقابل آنها باشد

در میان تمامی مبارزانی که علیه رژیم پهلوی می جنگیدند،شاید به نقش و اهمیت ارتشی ها کمتر توجه شده باشد، در حالی که بسیاری از چهره های مهم نظامی که بعد از انقلاب اسلامی پست های کلیدی و مهم نظامی و لجستیکی را در اختیار گرفتند، همان کسانی بودند که پیش از انقلاب مبارزات پیچیده و سنگینی را علیه همین رژیم و آن هم درون خود این رژیم، یعنی ارتش، آغاز کرده بودند.

به گزارش پایگاه خبری حیات، قنبر راسخ از جمله زندانیان سیاسی قبل از انقلاب است که در جهت آگاه سازی مردم، مبارزات بسیاری را در ارتش علیه حکومت پهلوی انجام داده است. راسخ در نوجوانی و بعد از گذراندن کلاس نهم، درس و مدرسه را رها کرد و در سال 1352 برای خدمت به کشور و مردم وارد ارتش شد.او در قسمت لجستیک نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی فعالیت خود را آغاز کرد و تا زمان انقلاب علیه رژیم شاه جنگید. پایگاه خبری حیات در این روزها که مصادف با چهل ویکمین سالگرد انقلاب اسلامی است، گفت و گویی را با وی، پیرامون فعالیت ها و مبارزاتش و بخصوص نقش ارتش در سرنگونی رژیم پهلوی انجام داده که در زیر می خوانید. 

• لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که چگونه وارد ارتش شدید؟
من آزاده جانباز، قنبر راسخ هستم. در سال 1352 به دلیل علاقه ای که به نظامیگری داشتم،وارد ارتش شدم.در ابتدا می خواستم که در نیرو هوایی خدمت کنم اما  پس از پذیرفته نشدن در نیروی هوایی به عنوان کارمند فنی در نیروی زمینی مشغول به کار شدم. آن روز ها مستشاران اسرائیلی ، انگلیسی و امریکایی در کشور ما حضور پر رنگی داشتند،فکر می کنم چیزی در حدود چهل هزار نفر در سطح کشور، اکثرا  هم درون ارتش کار می کردند.این مستشاران به قدری در ایران قدرت پیدا کرده بودند که رفتاری قیم مآبانه با عوامل نظامی و حکومتی شاه داشتند و می توان گفت که کشور به واقعت در دست این ها اداره می شد.هر چند همه می گفتند که شاه قدرت اول کشور است ، اما اینها همه ظاهری بود و شاه از خودش اختیار چندانی نداشت و تنها یک دست نشانده و مُهره محسوب می شد.

• چطور شد که به صف مخالفان رژیم پیوستید؟
من علاوه به فعالیت هایی که به عنوان یک نظامی داشتم، آموخته های دینی و عقیدتی دوران نوجوانی و جوانی را  نیز با خود داشتم، قبل از اینکه به ارتش  وارد شوم در جلسات حجت الاسلام سعید شریفی شرکت می کردم و طی آن دوران ذهن و فکرم نسبت و ظلم و فساد روشن شده بود، بخصوص اینکه با روایاتی که درباره دوران حکومت معاویه و یزید و اسلام جعلی ای که آنها در زمان خاندان ائمه برپا کرده بودند و با آن بر مسلمانان حکومت می کردند  آشنا بودم،همین مسائل باعث روشن شدن ذهن من شد و تصمیم گرفتم قدم در راه مبارزه بگذارم. 
به هر حال به همراه خیلی از نظامیان دیگر که شبیه هم فکر می کردیم، مبارزه را آغاز کردم وبه قصد روشنگری و آگاه ساختن جوانان ارتشی درباره نظام سیاسی که در آن به سر می بردند، اقدام به پخش اعلامیه و نوشتن شعار هایی علیه سلطنت پهلوی و علیه دخالت های بیگانگان در امور کشور بر روی دیوار های داخل پادگان فرماندهی لجستیکی ارتش شاهنشاهی کردیم.

• در آن روزها، فعالیت سیاسی علیه رژیم پهلوی با مجازات های سنگین همراه بود، آیا شما از دستگیر شدن نمی ترسیدید؟
بله، تمام این فعالیت ها از دید شبکه های اطلاعاتی آمریکایی ، اسرائیلی ، ساواک و از همه مهمتر «ضد اطلاعات» مخفی نبود و همه آنها از این مبارزات باخبر بودند. شاید بپرسید که فعالیت های ضد رژیم چه ارتباطی به موساد و سیا دارد، پاسخ این است که حکومت در آن زمان اجازه کامل به ورود این شبکه های جاسوسی داده بود تا برای منافع خود فعالیت کنند. آنها حتی فعالیت های اقتصادی هم می کردند و  می دانستند که این کارها خشم مردم را بر می انگیزد.به همین جهت به عنوان یک عمل پیش دستانه یا بازدارنده شبکه های اطلاعاتی خودشان را در درون کشور فعال کرده بودند و همانطور که قبلا اشاره کردم،بیشترین تعداد نفرات را هم درون ارتش داشتند. 

• شما به منافع اقتصادی کشور های بیگانه اشاره کردید؟ ممکن است نمونه هایی از آن را ذکر کنید؟
بله، من  کاملا به خاطر دارم که در یکی از روستاهای ما حدود 10 سال چند هلی کوپتر رفت و آمد می کردند و در جایی نامعلوم می نشیند. یک روز که یکی از این هلی کوپترها دچار نقص فنی می شود عده ای از روستاییان می روند که به سر نشینان اش کمک کنند و متوجه می شوند که این هلی کوپتر ها در تمام این 10 سال مشغول جابجایی اُرانیوم های استخراج شده از دل کوه بوده اند. گذشته از استعمار مستقیم و علنی و مداخلات سیاسی و تشریفاتی کردن انتخابات؛ مسائلی از این دست بسیار زیاد بودکه اگر یک پژوهشگر تاریخ بیاید و همه اینها را گردآوری کند بسیار خوب است تا افرادی که از آن روز ها بی خبراند، بدانند که کشور های استعمار گر چه به سر ایران می آوردند. 

• همین مسائل باعث شدند که شما عزم خود را در مبارزه جزم کنید
من هر روز بیشتر از عمق ظلم و فساد درون سیستم آگاه می شدم و همین باعث می شد که در مبارزه علیه رژیم مصمم تر شوم و به افشاگری علیه آن دست بزنم. همانطور که گفتم نیرو های اطلاعاتی شان هم کاملا مطلع بودند ، اما اقدامی برای دستگیری مان نمی کردند به این امید که رابطه های ما بیرون از پادگان ها را هم پیدا کنند و همه را با هم دستگیر کنند.

• درباره دستگیر شدنتان بگویید؟
بالاخره یک روز ساواک آمد و دستگیرم کرد. ابتدا مرا به ساختمان ضد اطلاعات بردند، و بعد از شکنجه های زیاد به  وزارت جنگ سابق  منتقل کردند و بعد از سه روز تمام شکنجه و بی خوابی، درنهایت به کمیته مشترک ضد خرابکاری فرستادند، جایی که به عنوان بازداشتگاه موقت متهمین شناخته می شد و مکان دقیق آن پشت موزه عبرت کنونی قرار داشت، مکانی کوچک که متهمین را با چشم های بسته ابتدا به آنجا منتقل می کردند. این بازداشتگاه موقت حدودا 10 پله داشت که هر کسی را وارد آنجا می کردند از پله اول تا سلول کتک اش می زدند.بعد از بازجویی هم،من را دست فردی دادند که در فضای زندان به « دکتر حسینی» معروف بود. نام اصلی دکتر حسینی «محمد علی شعبانی» بود، فردی مخوف با چهره ای کریه و هیکلی تنومند، از اخراجی های ارتش ، بی سواد و مجنون. این شخص مامور شکنجه کردن زندانی ها با دستگاهی به نام آپولو بود. آپولو یک جور شک قوی الکتریکی به مغز می داد که درد وحشتناکی را به بدن وارد می کرد و تحمل آن بسیار سخت بود. این شکنجه ها جسمی و روحی در تمام طول مدتی که متهمین در آن مکان مخوف زندانی بودند بدون توقف انجام می شد.

• کمی بیشتر درباره فضای زندان برایمان بگویید
وضعیت بهداشت هم بسیار اسفناک بود. اولا اینکه زندانیان باید با تشخیص بازجو حمام می رفتند و اگر او تشخیص نمی داد شاید شش ماه هم از حمام خبری نبود.حمامی که اصلا نمی شد به آن گفت حمام. یک بند را با  چشم های بسته می بردند. و ما فقط 10 شماره فرصت داشتیم خودمان را بشوریم و بیرون بیاییم. اگر بیشتر طول می کشید با شلاق به جانمان می افتادند. یکی دیگر از مخاطراتی که در زندان کمیته مشترک همه از آن میترسیدیم، وحشت از لو رفتن توسط عوامل نفوذی رژیم  بود. چرا که فضایی را در بین زندانیان بوجود آورده بودند که همه از همدیگر می ترسیدند. شاید مهم ترین دلیل آن اختلاط متهمین سرقت و مواد مخدر با زندانیان سیاسی بود. متهمین محکوم به اعدام را درون بند سیاسی ها می آوردند و با وعده و بعید به آنها کاری می کردند که بیایند و جاسوسی ما را کنند.

• تعداد نظامی هایی که توسط عوامل رژیم شاه دستگیر شدند و در کمیته مشترک زندانی بوده اند چقدر بود؟ آیا نام آنها را بخاطر دارید؟
آنطور که من می دانم ،حدود 50 الی 60 نفر نظامی که برخی از آنها مقامات بلند پایه مثل سرلشکر منوچهری، سرلشکر علی محبی، یا سرتیپ محمد رضا رحیمی بودند، در کمیته مشترک ضد خرابکاری مدتی زندانی بوده اند. 

نحوه مبارزه ارتشی ها چگونه بود؟ آیا تنها به پخش اعلامیه و شعار نویسی بسنده می شد یا فراتر از آن بود؟ 
مبارات ارتشی ها بسیار عمیق بود. برخی مثل شهید علی محبی وارد فاز مسلحانه می شدند و درگیری فیزیکی را ترجیح می دادند، عده دیگری مثل شهید نامجو از سال 1340 مشغول کادر سازی در درون ارتش بودند تا بتوانند نقاط کلیدی و حساس ارتش را با نیرو های انقلابی و ضد رژیم جایگزین کنند. اخیرا مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی با نام «گروه بی نام» منتشر کرده است که با سند و مدرک نشان می دهد که میزان نفوذ ارتش و نظامیان و نقش آنها در انقلاب اسلامی تا چه اندازه ای جدی بوده است.


• خیلی ها با استناد به اتفاقی مثل 17 شهریور ارتش شاهنشاهی عامل رژیم شاه می دانند؟ چقدر این موضوع حقیقت دارد؟
البته من زمان اتفاق 17 شهریور در زندان بودم. اما به نظرم آماری که درباره آن روز داده شده هنوز مبهم و نا دقیق است. درست است که تعداد زیادی از عوامل ارتش دست بسته رژیم بودند،  اما خیلی از افراد هم ، که عموما از بدنه ارتش بودند با رژیم مخالف بوده و مستقیما علیه آن می جنگیدند، آنها به هر نحوی که شده از زیر دستورات شانه خالی می کردند تا در در روی مردم قرار نگیرند. مثلا در مورد این اتفاق سرهنگ محمد حسن پورجمعه که خلبان هوانیروز بود، در آن روز بسیاری از هلی کوپتر هایی که ماموریت پرواز داشتند را دستکاری کرد و اختلال باعث زمین گیر شدن خیلی از انها شد. یا مثلا سرتیپ سید حسام الدین هاشمیان که در آن روز ماموریت داشته و در بحبوحه درگیری بوده است با ترفند خود و دسته تحت امرش را از این انجام هر گونه اقدامی علیه مردم به در برده بود. ضمن اینکه روایت های بیشماری از دست داشتن بیگانگان در این کشتار بی رحمانه وجود دارد که هنوز به خوبی باز نشده است. یک حقیقت در مورد ارتش وجود دارد و آن این است که این ارتش بدنه اصلی اش از همین مردم بوده، آنها نمی توانستند رو در روی خانواده، برادر و خواهر خود بایستند. چون به هر صورت باید با همین مردم زندگی می کردند. ارتشی ها بعد اتمام کار روزانه باید با لباس شخصی به درون همین مردم باز می گشتند. پس آنها هرگز دست به اقدام جنایت کارانه علیه مردم نمی زدند. اما آن بعد از ارتش که اکثر وابستگان دربار بودند هم در ارتش وجود داشتند که همه آنها درجریان انقلاب به سزای عملشان رسیدند.


برچسب‌ها