زینب پاشاپور خواهر شهید اصغر پاشاپور از مدافعان حرم، 31 ساله، دارای مدرک کارشناسی حقوق از دانشگاه امام صادق و کارشناسی ارشد مطالعات زنان است.
وی که نویسنده ماهنامه فکه و کتاب "بی تو پریشانم" است، در گفت و گویی با خبرنگار پایگاه خبری حیات با ذکر خاطراتی از برادر شهیدش گفت: روحیه کمک کردن و از خود گذشتگی از بچگی در حاج اصغر وجود داشت. من 10 سال با برادرم اختلاف سنی دارم و تصویر ذهنی من از ایشان در طی این سال ها تلاش کردن و کمک کردن به دیگران بود. حتی سال های گذشته قبل از اینکه ایشان به سوریه برود، در ماه مبارک رمضان وسیله می آورد تا ما غذا درست کنیم و در محله های کم بضاعت پخش می کرد. حاج اصغر علاقه قلبی بسیاری به امام خمینی(ره) داشت و هر سال سالروز رحلت ایشان با هزینه خودش ایستگاه صلواتی برپا می کرد و می گفت: دوست دارم به این شکل به امام اظهار ارادت کنم. پس از رفتن ایشان به سوریه ایستگاه صلواتی توسط دوستانشان اداره میشد.
![]()
تا جایی که توانست مخلصانه کار کرد
خواهر شهید پاشاپور با اشاره به حضور برادرش در سوریه گفت: حاج اصغر پس از گرفتن دیپلم به سپاه پیوست و از زمانی که وارد سپاه شد تا آنجا که توانست، مخلصانه کار کرد. حتی مسوولان ایشان به پدرم می گفتند: حاج اصغر جای 10 نفر کار می کند. برادرم همیشه در حال ماموریت بود و ما ایشان را نمی دیدیم. حاج اصغر از سال هایی که جنگ در سوریه هنوز خیلی بالا نگرفته بود و در حد اختلافات داخلی بود به آنجا رفت و هرچه جنگ شدت می گرفت ایشان بیشتر در سوریه می ماند. تا جایی که بعد از شهادت همسرم گفت که نمی خواهم مسوولیتم را رها کنم. تماس می گرفت و خبر سلامتی اش را می داد، یا اینکه پدر و مادرم سالی یکبار برای دیدن ایشان به سوریه می رفتند.
مسوولیت پذیری و توانایی مدیریت
وی در ادامه در بیان ویژگی های شاخص برادرش گفت: مسوولیت پذیری و توانایی مدیریت حاج اصغر از ویژگی های شاخص ایشان بود و وقتی مسوولیتی را قبول میکرد تا به سرانجام نمی رسید، دست از تلاش بر نمی داشت. ایشان حتی پس از شهادت سردار سلیمانی هم برای تشییع به ایران نیامد. آن سالی که من همراه همسرم به سوریه رفتم، فقط چند باری برادرم را در سوریه دیدم و کلید واحدی که ما باید در آن سکونت داشته باشیم را به ما داد. همانجا بود که متوجه شدم که ایشان مسوولیت مهمی دارد و بعد از شهادت شان همه متوجه شدند که مسوولیت ایشان چقدر مهم بوده است.
حاج اصغر که فردی بسیار شوخ طبع و خوش اخلاق و دارای روحیه شادی بود، بعد از شهادت سردار سلیمانی، کم حوصله شده بود و خنده از روی لبش رفته بود. برادرم یک هفته قبل از شهادت، خواب همسر من را دیده بود که به ایشان گفته بود، خیلی وقت است منتظرت هستم و خیلی وقت است که به من سر نزدی.
![]()
خبر شهادت برادرم سخت تر از شهادت سردار سلیمانی نبود
خواهر شهید نحوه مطلع شدن از شهادت حاج اصغر را این چنین بیان کرد: شبی که خبر شهادت حاج اصغر را شنیدم، پدرم و برادر کوچکترم به منزل ما آمدند و گفتند: آماده شو تا به منزل آنها بروم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که اتفاقی برای مادرم افتاده است. دستپاچه شدم. وقتی برادرم خیلی آرام به من گفت که حاج اصغر شهید شده، باور نکردم و فکر کردم یک شوخی است.
اما وقتی مقابل منزل مادرم جمعیت را دیدم هنوز باور نمی کردم تا اینکه تلفن ها زیاد شد. امید داشتم خبر اشتباه باشد. با اینکه برای خودم قابل باور نبود، تمام تلاشم را می کردم که به مادرم این خبر را بدهم. به دلیل مشکل قلبی که مادرم دارد، با خیلی از ملاحظات، فردای آن شب خبر را به مادرم دادیم. به مادرم گفتم: این خبر که سخت تر از خبر شهادت سردار سلیمانی نیست.
وی افزود: به نظر من شهادت سردار سلیمانی به حدی مصیبت بزرگی است که همه خبرها را تحت الشعاع قرار داده است.