به گفته ی علی اکبر کریمی، بزرگترین برادر شهید که کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث است و حالا 66 سال سن دارد: «پدرمان از فعالین زمان انقلاب و تشویق کننده اصلی فرزندان برای فعالیتهای انقلابی بود، به طوری که پدر و مادر و برادرانم همگی در همه راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکردیم ، ما در حالی که وصیت نامه خودمان را هم می نوشتیم، دل به دریا میزدیم و برای رضای خدا در راهپیماییها و تظاهراتها شرکت میکردیم، حدود 7 ماه با جدیت برای سرنگونی رژیم تلاش کردیم. آن روزها من دانشجوی ترم آخر بودم ولی به فرمودهی امام (ره) که دانشگاه ها پایگاه و سنگر کمونیست ها و منافقین شده است، دانشگاه را تحریم کردیم. روز 12 بهمن که امام به کشور بازگشت بسیار خوشحال بودیم، اما میدانستیم کار تمام نشده و فتنهها در راه است. برادرم محمد جواد در آن روزها که کم سن و سال بود از اعضای فعال در پایگاه مسجد بود و پا به پای ما فعالیت میکرد.»
دانشگاه بزرگ تری در پیش است
علی اکبر کریمی در ادامه به روزهایی اشاره کرد که برادر کوچکترش در آغازین روزهای جنگ عازم جبهه شد: «زمانی که جنگ آغاز شد محمد جواد دانشگاه تربیت معلم قبول شده بود ولی تصمیم گرفت که به جبهه برود، به او گفتیم شما باید به دانشگاه بروی و او با لبخند گفت: دانشگاه بزرگ تری در پیش است، اگر در این دانشگاه قبول شدیم که هیچ، اگر قبول نشدیم به دانشگاه میرویم.»
برادر شهید، کم گویی و اهل عمل بودن را از ویژگیهای شهید کریمی برشمرد و در ادامه گفت: «محمد جواد به فرائض تقید داشت و اهل نماز جماعت، عاشق امام ره ، انقلاب و خانواده بود.»
وی با اشاره به حضور خود و برادرانش در جبهه افزود«پس از اینکه جنگ آغاز شد ما چهار برادر در جبهه حضور داشتیم، پدرم که فرد بسیار با اخلاص و با صفایی بود از ما میخواست که او هم با ما به جبهه بیاید، میگفتیم پدر شما ناتوان هستید و او میگفت: ناتوانم اما میتوانم آب و چای به دست رزمندگان بدهم وکفشهایشان را جفت کنم، پدرم دوسال بعد از شهادت محمد جواد از غم از دست دادن او به رحمت خدا رفت.»
تا وقتی جنگ باشد من مدام در جبهه هستم
فاطمه عباسی همسر شهید محمد جواد کریمی، که حالا 48 ساله و کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی است به مناسبت سالگرد شهید محمد جواد کریمی، در گفت و گو با خبر نگار حیات از نحوهی آشنایی خود با شهید کریمی گفت: «ما همسایه برادر شهید، حاج محسن کریمی بودیم و از این طریق با هم آشنا شدیم، جواد خیلی برایش اهمیت داشت که عقاید همسرش در مسائل اعتقادی و سیاسی به او نزدیک باشد. مسالهای که خیلی برایش مهم بود و آن را مطرح کرد این بود که من پاسدارم و کارم این است، تا وقتی جنگ باشد من مدام در جبهه هستم و شرطش هم این بود که مانع جبهه رفتن او نشوم. چون برادارنم هم پاسدار بودند، من با این شرایط آشنا بودم، خیلی روی این مساله حساس نشدم و ما درآذرماه سال 64 در حالیکه من 15 ساله بودم با هم ازدواج کردیم.»
در خانواده به صبوری زبانزد بود
وی در ادامه افزود: « بعد از ازدواج، ایشان 3 یا 4 بار به جبهه اعزام شد، بار اول در عملیات فاو در نوروز سال 65 از ناحیهی صورت مجروح شد و بعد از آن هم مدام در جبهه بود و سرانجام در عملیات کربلای 5 در شلمچه شهید شد.»
بانو فاطمه عباسی به اجتماعی بودن همسرش اشاره کرد و گفت: «جواد فوق العاده مهربان و صبور بود و در خانواده به صبوری زبانزد بود، هرکاری از دستش بر میآمد برای دیگران انجام میداد. رابطه اش با همه فوق العاده خوب بود و با همه رفت و آمد داشت، به پدرش احترام خاص و فوق العادهای میگذاشت، در خانه بسیار کم توقع بود و سخت نمیگرفت، به خانواده خیلی میرسید و حامی همه بود.»
تا وقتی اوضاع به این صورت است دوست ندارم برگردم
وی آخرین دیدار خود با شهید را این چنین بیان کرد: « 27 دی ماه بود و مثل همیشه ایشان قرار بود به جبهه برود، سال 65 وضعیت وخیم بود و موشک باران و بمبارانهای بسیاری رخ میداد، مردم شهرها را خالی کرده بودند. همسرم میخواست اعزام شود و کلا دوست نداشت کسی به بدرقه اش برود، میگفت خداحافظی در خانه و بیشتر نه ، با خواهران و برادرانش خداحافظی کرد و رفت. بعد از 12 ساعت برگشت. ظاهرا قطاری که میخواست آنها را به منطقه ببرد بمباران شده بود. به خانه برگشت و بی اندازه ناراحت بود، این حرف را هم به خودمان وهم به یکی از هم رزمانش در مسیر رفتن گفته بود: که تا وقتی اوضاع به این صورت است دوست ندارم برگردم.»
پیرو ولایت فقیه باشید
همسر شهید محمد جواد کریمی ولایت مداری شهید را ویژگی بارز او برشمرد و گفت: «همسرم به امام (ره) علاقهی زیادی داشت و در وصیت نامه اش تاکید و سفارشش بر این بود، که پیرو ولایت فقیه باشید.»
وی دربارهی نحوهی مطلع شدن از شهادت همسرش گفت: «شهید و برادرش حاج محسن فرمانده گروهان بودند، برادرش حاج محسن که در جبهه بود، روز 15 بهمن با حالتی که خیلی به هم ریخته و پریشان بود، آمد و نمیخواست به روی خودش بیاورد که چه اتفاقی افتاده است، به سپاه هم گفته بود کسی به خانواده اطلاع ندهد، خودم خبر را میدهم آن زمان خانواده ما به دلیل بمبارانها از شهر خارج شده بودند و در خانه روستایی خانواده همسرم به همراه خواهران و برادران ایشان مستقر بودیم.
وقتی برادرش آمد همه خوشحال شدند ولی او خیلی برافروخته بود، من با حالتی که نگران بودم از او پرسیدم از جواد چه خبر ؟ و او مدام میگفت خوب است، بالاخره با عصبانیت و ناراحتی و بغض نامهای را از جیبش درآورد و گفت : بیا این را بگیر. وقتی نامه را گرفتم حس کردم تمام وجودم خالی شد، به اتاق رفتم تا نامه را بخوانم، متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد! که صدای شیون بلند شد و آن موقع بود که فهمیدم جواد شهید شده است.»
با بچهها طوری رفتار کنید که از دین زده نشوند
بانو عباسی به خاطرهای اشاره کرد که شهید از بچگی خودش تعریف میکرد و در ادامه اظهار کرد: «همسرم به نماز اهمیت زیادی میداد و میگفت: تو را به خدا با بچهها طوری رفتار کنید که از دین زده نشوند. همسرم میگفت: من وقتی بچه بودم، به مسجد رفتم و امام جماعت مسجد من را از صف اول بلند کرد و به من گفت، تو بچهای! نماز بقیه خراب میشود. همیشه سفارش میکرد طوری با بچهها رفتار کنید و برای آنها ارزش قائل شوید که در مسائل اعتقادی قوی باشند.»
محمد جواد نزدیک ظهر توفیق شهادت پیدا کرد
علی اکبر کریمی برادر شهید، از روز شهادت محمد جواد گفت:« زمانی که برادرم به شهادت رسید ما هم در منطقه بودیم هنگام ظهر بود و من در آن لحظات دلهرهی عجیبی پیدا کردم و به گفتهی یکی از هم رزمان شهید که هنگام شهادت هم سر بر بالین او داشته است، شهید هنگام شهادت مورد اصابت ترکشهای زیادی قرار گرفت و ترکشی که به قلبش اصابت کرد باعث شهادتش شد و در حالیکه ذکر یا حسین و یا فاطمه بر لب داشت به شهادت رسید.»
شهدا برگزیدگان جامعه بودند
همسر شهید کریمی ضمن تاکید بر زنده نگه داشتن یاد شهدا گفت: «اعتقاد من بر این است که شهدا برگزیدگان جامعه و از دیگران بهتر بودند و از خود و خانواده شان گذشتند. همسر من هم ویژگیهای خاصی داشت، ویژگیهای شهدا باید بیان شود ولی نه آن قدر که برای دیگران غیر قابل باور باشد، شهدا معصوم نبودند، شهدا را باهم مقایسه نکنیم.»
فاطمه عباسی در پایان این گفت و گو با اشاره به لزوم وحدت در جامعه اظهار کرد: «من از این موضوع افسوس میخورم که چرا جامعه به دو گروه تبدیل شده که هر گروهی دیگری را میکوبد، اگر همه مثل سردار سلیمانی بودند، هیچ گاه این مسائل پیش نمیآمد. برخی مسئولین اشتباهات خودشان را گردن نمیگیرند و دائم در حال محکوم کردن یکدیگر هستند و آن وقت زمینه سو استفاده برای عده ای فراهم میشود که همه چیز را با هم زیر سوال میبرند. سردار سلیمانی برای آرمانهایش جنگید و این از ویژگیهای شاخص سردار بود.»