کد خبر 145948
۲۰ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵:۲۹

به مناسبت سالگرد ولادت و شهادت شهید حمید قربانی؛

وقتی ولادت و شهادت دریک روز مقدر می شود

وقتی ولادت و شهادت دریک روز مقدر می شود

شهید حمید قربانی در20 آذرماه سال 1330 در آذرشهر استان آذربایجان شرقی در خانواده ای ساده و 10 نفره متولد شد. وی که فرزند سوم خانواده بود، 3 برادر و 5 خواهر داشت. پدرش احمد، نجار بود و مادرش صدیقه نام داشت. وی در سال 1361 به جبهه رفت و درحالی که 2 ماه از حضور وی در جبهه می گذشت در 20 آذر ماه سال 1361 در عملیات پاتک به دشمن بر اثر اصابت خمپاره در منطقه سرپل ذهاب به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری حیات، به مناسبت سالگرد ولادت و شهادت این شهید با برادرش رحیم قربانی که از رزمندگان دفاع مقدس است، هم صحبت شدیم، وی که 59 ساله است و در حوزه تاسیسات فعالیت می کند در گفت وگو با خبرنگار حیات گفت: برادرم حمید قبل از اینکه به جبهه برود، نجار بود و در پایگاه های بسیج بسیار فعالیت می کرد و هرشب به آنجا می رفت.
وی در رابطه با ویژگی های اخلاقی برادر شهیدش گفت: حمید خیلی مهربان، مردمدار و به فکر افراد تنگدست بود ، به یاد دارم آن زمان قبل از اینکه به جبهه برود، پسر خانواده ای مستضعف را به نجاری خودمان آورد و به او کار یاد داد و این موضوع باعث پیشرفت وی شد، بعد از گذشت این همه سال ما هنوز با آن خانواده ارتباط داریم.
این رزمنده دفاع مقدس، در طول این گفت وگو،گاهی با یادآوری خاطرات شیرینش باحمید، لبخند می زند و گاهی از فقدان ظاهری برادر شهیدش آزرده می شود، وی  با اشاره به روزهای خاطره انگیزی که با برادر داشت می گوید: حمید شخصیت آرامی داشت و من کمی بیشتر شیطنت می کردم، با این حال او همیشه مراقب و پشتیبان من بود.
وی جبهه رفتن حمید را این گونه بیان کرد:او بدون هیچ مقدمه ای و بدون اطلاع خانواده، داوطلبانه به جبهه رفت، 2 ماه در جبهه حضور داشت و در عملیات پاتک به دشمن در منطقه سرپل ذهاب به شهادت رسید و 20 روز پس از شهادتش پیکر وی درگلزار شهدای شهرمان آرام گرفت. 
رحیم قربانی در حالی که غم آن روز تلخ برایش تکرار می شد، از گریه های مادر در فراق فرزندش تا روزهای آخر عمرش گفت و ادامه داد: خبر شهادت حمید را بنیاد شهید به برادر بزرگترم محمود داد، مادرم همان روزها مدام می گفت دلم شور می زند،روزی که برادرم می خواست خبر شهادت حمید را به خانواده بدهد با گریه ی اش متوجه شهادت حمید شدیم وحال مادر خیلی بد شد.

رحیم، آخرین خداحافظی با برادر شهیدش کنار اتوبوس را اینگونه بیان کرد: من مدام گریه می کردم و او برای اینکه من را آرام کند می خندید و به شوخی می گفت  وقتی از جبهه برگشتم با دو خواهر ازدواج می کنیم. این گفت وگو و این لحظات هیچگاه از خاطرم پاک نمی شود.
وی در پایان این گفت وگو افزود: پس از شهادت برادرم از هیچ یک از حقوق و مزایای بنیاد شهید استفاده نکردیم. همچون شهدا ایستادگی می کنیم و راه آنها را با حمایت های خودشان ادامه می دهیم.

برچسب‌ها