به گزارش پایگاه خبری حیات ، فائضه غفارحدادی در این کتاب برای نخستینبار از نامههایی استفاده کرده که شهید وزوایی، قهرمان داستانش سالها برای خواهری که در آمریکا داشته، ارسال میکرده است؛ نامههایی که بُعد دیگری از شخصیت شهید وزوایی را به نمایش میگذارد. غفار حدادی تلاش کرده تا با جستوجو و یافتن راویان متعدد، روایتی نو از زندگی یکی از دانشجویان پیرو خط امام(ره) ارائه دهد که نقشی تأثیرگذار در برهههای مختلف تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی داشت. او در این اثر ضمن مطالعه کارهای گذشته، با پیدا کردن اسناد جدید و همصحبتی با راویان متعدد که گاه برای نخستین بار صورت گرفته، اثری خوشخوان ارائه کرده که برای همه به ویژه نسل جوان خواندنی است و لحظات شیرینی را رقم خواهد زد.
شهید وزرایی ،یک شخصیت نابغه در جنگ های پارتیزانی بود و شخصیتی منحصر بفرد داشت, درباره ابعاد مختلف شخصیتی این شهید می توان کتاب های مستقل و جداگانه ای نوشت. اما با توجه به فرآیند تولید این کتاب، چیزی که مخاطب درمییابد این است که از شهید محسن وزوایی، یک محسن عزیز به جامعه معرفی می شود.
این کتاب اولین کتاب درباره این شهید نیست و آنچه بیشترین آثار حوزه ادبیات دفاع مقدس در جامعه کنونی را به خود اختصاص داده، خاطره نگاری است؛ آثاری مانند دا، دختر شینا، فرنگیس و غیره که راوی آن ها حی و حاضر هستند و نویسنده این کتاب ها هرچند نویسندگان توانمندی هستند، اما راوی را در اختیار دارند. اما نوشتن درباره کسی که به لحاظ جسمی حی و حاضر نیست، بسیار کار سختی است و باید از این جنبه به خانم حدادی تبریک گفت چرا که وی در نوشتن این اثر،یک ابتکار خاص را بکار برده است
در ادبیات دفاع مقدس سبکهای مختلفی در نوشتن از شهدا رایج است، میتوان گفت که این کتاب به لحاظ نگارش، پژوهش و پردازش، سبک جدیدی پیش پای خواننده می گذارد. نویسنده از نوشته ها و سبکهای کلیشه ای عدول کرده و قطعا هم مخالفان جدی و هم موافقین جدی خواهد داشت و این می تواند به پویایی فضای ادبی و روایت نگاری جنگ کمک شایانی کند.
یکی از ویژگی های این کتاب توجه به «مستند نمایی افزوده» در آن است. به طوری که تمامی اسناد و تصاویر و حتی فیلم هایی که تصاویر آن در این کتاب به صورت سیاه و سفید آمده را میتوان با استفاده از نرم افزار معرفی شده به صورت کامل و رنگی مشاهده کرد و این خود یک نوآوری از سوی ناشر اثر نیز محسوب می شود.
از سوی دیگر می توان این اثر را از بعد معرفتشناختی در زندگینامه نویسی، نیز نگریست ؛ متن کتاب و واژه هایی که نویسنده در متن کتاب استفاده میکند، آن را از یک زندگی نامه داستانی و به یک سفرنامه عرفانی تبدیل کرده است. به همین دلیل این کتاب یک سفرنامه عرفانی است تا یک زندگینامه انسانی؛ نویسنده جسارت به خرج داده و وارد دنیای دیگری شده که از آن نوشته های کلیشه ای فاصله گرفته است. می توان سبک دیگری را به صورت جسته گریخته در این کتاب دید و آن کنار گذاشتن روایت های حاشیه ای و ارائه روایت واحد خود محسن وزوایی است. بر این اساس هر آنچه روایت می شود کاملا مستند و از زبان شهید است.
از نکات دیگری که این اثر را منحصر به فرد و خواندنی می کند، اول توان قلمی در پردازش زندگی شهید است و دوم پیگیری و سماجت نویسنده در ارتباط با خانواده شهید حتی تا خارج از کشور بوده که توانستند نامه های شهید را از دوران قبل از انقلاب تا شهادت او منتشر کند و همچنین با افرادی که تا کنون در این باره حاضر به گفت وگو نشدند، گفتگو کند. نقطه سوم نیز یک نوار کاست ۹۰ دقیقه ای از خود شهید است که قبلا پیدا شده بود و یک نسخه آن در بخش های اسنادی و نسخه دیگر نزد یکی از اعضای خانواده باقی و پنهان مانده بوده، که نویسنده توانسته با پیگیری و تلاش این اسناد را که مهمترین فرازهای زندگی شهید از «عملیات فتح المبین» را بیان میکند، در این کتاب منتشر کند.
در نهایت می توان این کتاب را یک سفرنامه عرفانی دانست. سفرنامهای که برای نگارش آن از روح خود شهید وزوایی استمداد گرفته شده است. معمولا ما اثرگذارترین آثار درباره شهدا را در زمره آثاری میبینیم که نویسنده توانسته با روح شهید ارتباط بگیرد.غفارحدادی در مقدمه این اثر درباره روش کار و شخصیت شهید وزوایی مینویسد: «روزی در میانه هجدهسالگی شبیه ما بود. شبیه ما آدمهای معمولیِ این روزها و نه حتی آدمهای نسلِ خودش. میتوانست خوش باشد و بیخیالِ همهچیز رشد کند و به پول و شهرت و هر چیزی که میخواست برسد. میتوانست به تاریخ گره نخورد؛ در روزگاری که تاریخ، زیادی گره خورده بود. ولی افتاد به باز کردن یک به یک گرههایی که سر راه رشد کشورش افتاده بود و یا در لحظه میافتاد. استبداد، فقر، استعمار، جنگ. با دست، با دندان، با جان. یکی را که باز میکرد، گره کورتری جلوی راهش سبز میشد. عادت به کارهای سخت نداشت. اما آدمِ کارهای سخت شد. بس که امید داشت به حل مشکلها و نمیترسید از خطر کردن و ناامید نمیشد از شکستها. گرهها جلویش غول میشدند و او از هفت خان میگذشت تا آنها را باز کند و گاهی هفت وادی سخت را باید میگذراند که قسمتی از جغرافیای مردم را از دست بدقلقیِ تاریخ نجات بدهد. روزی که در میانه بیست و دوسالگی، از جانش برای باز کردن گرهی مایه گذاشت، اصلاً شبیه آدمهای معمولی نبود. نه آدمهای معمولیِ نسل خودش و نه آدمهای نسل ما و نه حتی نسل گذشتهاش. این کتاب شرح یک سفر چهار ساله است. چهارسالی که در آن کسی از یک آدم معمولی به یک قهرمانِ فراموش نشدنی تبدیل شده است. شرح یک سفر چهارساله جذاب و رو به رشد. یک سفرِ عمودی.آنچه مرا به نوشتن این سفرنامه تشویق کرد، مسئله نشناختن بود. نشناختنِ کسی که رزومهاش میگفت یکی از بزرگترین و موفقترین فرماندهان دوران جنگ بوده. اما چرا شناخته شده نبود؟با این سؤال وارد زندگی محسن شدم و هرچه پیشتر رفتم، بیشتر دانستم که تاریخِ بیوفا به جبران دخالتهای محسن، او را به دیار غفلت تبعید کرده...»
فراز هایی از کتاب:
«کمی جلوتر موحد از داخل یکی از سنگرها درآمد و با دیدن محسن دلش گرم شد. انگار که مادرش را بعد از کلی اتفاقات خطرناک دیده باشد. با حرارت بغلش کرد و از اینکه دید گلوی محسن تیر خورده ناراحت شد.
«به اصرار عزیز و به خاطر دل بچه ها که می خواستند یکی دو روز دیگر بمانند ، از باجه تلفن کنار میدان به مامان زنگ زد و چند روزی همان جا ماندنی شد . وحید را جای همیشگی اش پیدا کرد .توی زمین آسفالت پایین مدرسه شجری و در حال فوتبال بازی کردن . همدیگر را را بغل کردند و به دقیقه نکشید که محسن هم وارد بازی شد و هنوز چند باری پا به توپ نشده بود که متوجه اختراع جدیدشان شد.»