به گزارش پایگاه خبری حیات، آنها از خانواده ای حسینی برخاسته بودند. از دامان خانواده ای که پدرش روز رسیدن پیکر دو شهیدش با صدای بلند می گوید؛ الهی رضا بقضائک، و مادری که هنوز بعد قریب سه دهه، ورد کلامش این است که مهدی و کریم را تقدیم امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کرده ام.
دو فرزند عزیز خانواده پیرحیاتی که در منزل آنها را آقا مهدی و آقا کریم صدا می کرده اند، سرگذشتی شنیدنی دارند و خواهر گرامی آنها (مریم پیرحیاتی) در گفت و گوبا «حیات طیبه» نکاتی شنیدنی از سیره اخلاقی و سلوک زندگی آنها دارد.
خانم پیرحیاتی دو شهید عزیزتان گویا قبل از شروع جنگ هم در صحنه های سیاسی انقلاب فعال بودند، از فعالیتهای آن روزهای مهدی و کریم عزیز بگویید؟
تا حدی که من اطلاع دارم آنها اکثراً در تظاهرات و راهپیمایی ها نقش داشتند. علاوه بر این، یک سری کار تبلیغاتی انجام می دادند، مخصوصاً چاپ سخنرانی ها، توزیع کتابهای شخصیت های بزرگ انقلاب یا ارسال و رساندن اعلامیه های امام و انقلاب به دست نیروهای جوان و نوجوان در شهرها و مناطق مختلف.
درباره خصوصیات اخلاقی و رفتاری دو برادر عزیزتان بگویید، رفتارشان نسبت به شما، یا پدر و مادر و سایر خویشاوندان چگونه بود؟
مهدی عزیزدل مادرم بود. مادرم به لحاظ عاطفی خیلی به او وابستگی داشت. او هم مثل پروانه دور مادرم می چرخید، در منزل ما این حرف دائماً نقل می شد که می گفتند؛ خوش بحال فرزندی که مادرش از او راضی باشد.
کریم هم بسیار خنده رو بود. من این خوشرویی او را بسیار دوست داشتم به من که می رسید حرفی که به عنوان توصیه می گفت، این بود که خنده رویی و اخلاق زیبا اولین شرط خانواده داری و خوشبختی در زندگی است.
اینجا قصد ندارم از برادران شهیدم فرشته بسازم اما حقیقتاً رفتار و اخلاق شان میان بستگان نمونه بود آنها خیلی پایبند عقاید دینی بودند.
از نظر کسب و کار آنها چه فعالیتی داشتند؟
هر دو برادرم شغل معلمی داشتند. از خصوصیات جالب کریم در ایام مدرسه داری این بود که بخشی از درآمدش را برای کسانی که نیازمند بودند، وقف می کرد. تا مدت ها کسی از این موضوع خبر نداشت چون او کمک هایش را به صورت تهیه کالا و لوازم مورد نیاز به افراد گرفتار پرداخت می کرد. من زمانی که برای بسته بندی لوازم قرار شد به او کمک کنم، از این ماجرا مطلع شدم.
او برای آموزش و تفریح بچه های مدرسه خیلی تقلا می کرد. مثلاً با بچه ها قرار بازی فوتبال می گذشت یا از روشهای جالبی برای تشویق بچه های جنوب شهر به درس و آموزش استفاده می کرد.
با این دلبستگی به آقا مهدی و کریم عزیز داشتید برای شما یا مادر گرامی تان جدایی آنها و حضورشان در میدان جنگ سخت نبود؟
اول این مطلب را بگویم، که قبل از عزیمت آنها به جبهه، ما از یک حادثه در زندگی دچار شوک بودیم برادر دیگرمان بر اثر بیماری سخت از دنیا رفته بود. وقتی آقا کریم و مهدی تصمیم گرفتند به جبهه بروند این نگرانی حداقل در ذهن من زنده شد که نکند با شهادت و از دست رفتن آنها داغ دل مادر شدیدتر شود.
این اتفاق هم با تقدیر الهی افتاد. ولی باور کنید من خودم هم دچار حیرت شدم که خداوند چگونه به مادرم قدرت تحمل این حوادث را داد.به این خاطر از ته دل به این حرف باور پیدا کردم که خدا هر رنجی را بدهد صبرش را هم می دهد. مادرم نیز همیشه در مجالس روضه می گفت که دردانه هایم را قربانی امام حسین(ع) کردم.
اتفاقاٌ سوال بعدی من نیز به این نکته مربوط می شد که بسیاری از خانواده های شهدای ما با یادآوری مصائب حضرت زینب یا جانفشانی یاران امام حسین(ع) داغ فراق فرزندانشان را تحمل کردند. آیا شما هم چنین چیزی را تجربه کردید؟
خداروشکر پدر و مادرم هر دو در قید حیات هستند. اما الان سال ها از فراق بچه ها می گذرد و مگر از دست رفتن دو جوان، حادثه کوچکی است که فراموش شود. ما همگی روزهای اول که فوت یکی از برادرانم و بعد شهادت کریم و مهدی پیش آمد نگران حال مادر بودیم اما خدا را شکر توانست از این امتحان های سخت عبور کند.اما همین الان پای صحبتش بنشینید، ورد زبانش این است که فرزندان من به راه امام حسین (ع) و شهدای کربلا رفته اند.
روزی که پیکرشان را آوردند ، برخورد پدرم همه را به حیرت زده کرد، پدرم کنار پیکر آنها نشست و گفت؛ انا ا... و انا الیه راجعون، خدایا راضی ام به رضایت تو. حتی خبر شهادتشان را هم خودش به مادرم داد. او وقتی به خانه آمد، گفت حسنم و حسینم رفتند. یادم نمی رود که مادرم آن لحظه با بهت پرسید آیا هردوی شان شهید شده اند و پدر با حرکت سر تأیید کرد. کریم با اصابت تیر به قلبش شهید شده بود و مهدی تیربه گردنش خورده بود و به شهادت رسیده بود.
منظورم این بود که این سوال شما را تأیید کنم که یاد حضرت زینب (س) و مصایب فرزندان امام حسین(ع) سختی فراق فرزندان و عزیزان را نه تنها برای ما بلکه برای همه خانواده شهدا آسان کرد.
در ایام محرم و روزهای عزاداری برای شهدای مظلوم کربلا،مهدی و کریم عزیز چه فعالیت هایی در هیات های عزاداری داشتند؟
هر دو از فعالان مسجد بودند. یکی از خاطرات جالب که یادم آمد، این بود که در ماه محرم روحانیانی که از شهر قم به ایوان اعزام می شدند، اغلب در خانه ما می ماندند.
مهدی و کریم نه تنها در ایام محرم بلکه در اعیاد اسلامی هم با همین شور و شوق مسجد و محل را تزئین می کردند و مولودی خوانی راه می انداختند.
خود شما در این ایام که شهادت و ایثارگری برادرانتان یادآوری می شود، چه حس و حالی پیدا می کنید؟
فقط میتوانم بگویم امان از دل زینب. فقط باید خواهر باشی تا بفهمی داغ از دست دادن برادر چقدر سخت است. من دو پاره تن و دو تکیه گاهم را از دست دادم. داغ کریم و مهدی واقعاً فراموش نشدنی است. در عاشورا چشم ما هم برای سید الشهدا (ع) و اصحابش گریه می کند و هم برای شهیدان مان که سالروز رفتن شان است.
دوست دارم نظرتان را درباره وظایفی که بر دوش نسل ما هست، بدانم. برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه که در واقع میراث امام حسین(ع) است، چه باید کرد؟
دین ما تمام اصول و الگوی زندگی را دارد. رسم و شیوه زندگی امام حسین (ع) رسم آزادگی است و درس حضرت عباس (ع) برای ما درس وفاداری و از جان گذشتگی است. حضرت علی اکبر (ع) سمبل ایثار امام و رفتن او به میدان جنگ الگوی شجاعت است.
اگر الگوی تربیتی ما تحت تاثیر آن بزرگواران باشد آینده روشنی را خواهیم داشت. باید تلاش کنیم و بتوانیم میراث امام حسین (ع) را به عمل به توصیه ها و دستورات آن حضرت همه زمینه ها مثل؛ مردمداری و دستگیری از نیازمندان، مقابله با ظلم و امر به معروف و نهی از منکر زنده نگه داریم.
گفت و گو با خواهر گرامی شهیدان محمدکریم و عبدالمهدی پیرحیاتی
مادری که با یاد زینب و کربلا فراق 2 فرزند شهیدش را تحمل کرد
حیات:در لیست بلند جوانان ایران اسلامی که در چنین روزهایی جان عزیز را تقدیم آزادی و سربلندی سرزمین اسلامی کردند نام دو برادر شهید جوان به چشم می خورد؛ شهیدان عبدالمهدی و محمدکریم پیرحیاتی که واقعه شهادت آنها با ایام عاشورای امام حسین(ع) همزمان شد.