به گزارش پایگاه خبری حیات، در سلسله گفت و گوهای حیات طیبه با نسل ایثارگران کارآفرین و خلاق، این بار به سراغ یکی از چهره های موفق در حوزه صنعت ساختمان رفته ایم. جانباز گرانقدری که خود از پدری در همین حرفه درس آموخته است اما شاید تفاوت بارز مهدی یزدیان پور با بسیاری دیگر از مهمانان کارآفرین ما در این باشد که این گفت و گو پیش روی شما است.
جناب یزدیان پور برای من جالب بود، رزومه شما را که مطالعه می کردم، دیدم در رشته های مختلف تحصیل کرده اید و حتی گفته اید که الان هم مشغول به تحصیل هستید برای شروع گفت و گوی ما دوست دارم همین نکته را ابتدا توضیح دهید که این چند رشته ای بودن که بسیاری از آنها با شغل و حرفه شما در تولید مرتبط نیست ناشی از چیست؟
به علاقه و انگیزه شخصی ام مربوط می شود. در دوره دانشگاه من کارشناسی را با رشته زبان انگلیسی و ارشد را در تخصص مدیریت صنعتی گذراندم. یک مدت هم طبق علاقه شخصی که داشتم دوره های کتابداری را پشت سر گذاشتم. چنان که اشاره کردید من در کنار شغلم همیشه به دنبال یادگرفتن چیزهایی که علاقه دارم می پردازم، معتقدم هر کدام از ما در هر حوزه ای که باشیم آنقدر با مسائل جدید روبرو می شویم که بی اندازه جالب هستند. شاید برای شما هم این خبر قدری عجیب باشد که من بعد از گذشت سال ها در همین ماه های گذشته تصمیم گرفتم در حوزه قرآنی به تحصیلاتم ادامه دهم و امروز هم یک دانشجوی علوم قرآن هستم.
روی همین علاقه فردی مثلاً در ایام حج سعی می کنم خدمتگزار زائران عزیز باشم مدتی توفیق داشتم به عنوان مسئول سازمان حج و زیارت شهر در خدمت آنها باشم یا آنکه هر سال دو تا سه بار مسئولیت عزیمت کاروان عزیزان زائر را عهده دار می شوم.
حالا برگردیم به دوران فعالیت شما در عرصه دفاع مقدس ماجرای عزیمت تان به جبهه کی و به چه صورت بود؟
در پی درگیری هایی که در غرب کشور یعنی کردستان رخ داده بود حضرت امام (ره) دستور دادند تا کسانی که شرایط رفتن را دارند داوطلب شوند که من هم یکی از داوطلبان بودم. بعد از درگیری های کردستان وقتی در سال ۵۹ جنگ تحمیلی آغاز شد، من هم عازم جنوب شدم و پا به پای دوستانم دفاع کردم.
در چه پست ها و مأموریتهایی در جبهه فعالیت داشتید؟
در دورانی که جبهه بودم، وظایف مختلفی داشتم. تخریب چی، اطلاعات عملیات و دوره های ساخت موشک های نفر بر را گذراندم. آن موقع فرمانده مان هم سردار قاسم سلیمانی بودند.
از جمله عملیات هایی که من در آنها حضور داشتم، بیت المقدس بود که به آزاد سازی خرمشهر منجر شد البته من در نیمه پایانی این عملیات به رزمندگان ملحق شدم و بعد از آن هم در عملیات ها رمضان حضور پیدا کردم.
در کدام یک از این عملیاتها به مقام جانبازی نایل شدید ؟
من هم مثل بسیاری از رزمندگان آن روز در طول جنگ مجروحیت های زیادی را تجربه کردم. ابتدا یادم هست در یکی از عملیات های غرب بود، از هواپیماهایی که در ارتفاع پایین پرواز می کردند برای بمباران ها استفاده می شد. در یکی از این عملیاتهای هوایی به طور سطحی زخمی شدم . بار دوم در عملیات های شهر ایلام و منطقه دهلران بود که به عنوان تخریب چی هنگام خنثی سازی مین آسیب دیدم
اما جدی ترین اتفاقی که در آن سال ها برای من پیش آمد، در جریان عملیات جزیره مجنون بود.
دشمن بعثی با گاز شیمیایی منطقه را آلوده کرد و من هم جریان همین حملات شیمیایی مجروح شدم.
ریه سمت چپم آسیب دید و هنوز هم پس از سال ها، تحت درمان هستم.
بعد از دوران نقاهت و یافتن بهبودی نسبی مشغول به چه کاری شدید؟
بعد از اتمام جنگ، به تحصیل روی آوردم و مدرک دیپلمم را گرفتم. پدرم از فعالین اقتصادی بود و کار تولیدات مصالح ساختمانی انجام می داد، محصولاتی همانند آجر، سنگ های نما و ....
من هم کنار ایشان شروع به کار کردم. در واقع کارگر پدرم شدم. مدتی که گذشت با پس انداز کردن دستمزدهایم توانستم با یکی از آشنایان کاری که ایده اش را از مدتها قبل داشتم، راه اندازی کنم.
به این صورت ما هم وارد کار تولیدات مصالح ساختمانی شدیم .این پروژه را سال ۷۲ را راه اندازی کردم اما از سال ۸۰ بود که تولید فراورده آجرهای نسوز را کلید زدیم.
تا قبل از آن بیشتر در دفتر فروش مان مشغول به کار بودم اما با راه اندازی تولید این فرآورده ها برنامه کاری من هم تغییر کرد.
در این مجموعه که الان محور اصلی فعالیت تان هست چه محصولاتی ببار می آید؟
محصولات مان نسبتاً متنوع است: مثل آجر های شومینه نسوز، خاج های نسوز، آجرهای نماساز و تزئینات آشپزخانه ای هستند.
درباره نیروی انسانی مجموعه تان بفرمایید چند نفر تحت پوشش دارید؟
پرسنل مجموعه ما کارشان به طور فصلی انجام می شود .در فصل های پاییز و زمستان که آفتاب شدید نیست و آجرها دیر خشک می شود، چندان تولید نداریم. به طور مستقیم در وقت های پر کار ۱۱ نفر کارگر به طور مستقیم و غیر مستقیم حدود ۵۰ نفر مشغول به کارهستند.
وضعیت بازار محصولاتتان الان چگونه است راضی هستید؟
در فاصله سال های ۸۰ تا ۹۰ دوره رونق کاری ما بود اما در سال های اخیر مثل بسیاری از واحدهای تولیدی بسیار اُفت داشتیم، در این مدت کوشیدیم و فقط توانسته ایم مشتری های مان را حفظ کنیم.
دلیل این کسادی بازارتان چه بود. تحریم ها عامل اصلی بود یا عوامل دیگری هم دخیل بودند؟
نه همه چیز به تحریم ها برنمی گردد. در حرفه ما یک دلیل افت بازار به خاطر دست های بالای دست است به این صورت که چون تولید کنندگان این حوزه بسیار زیاد شده اند، خود به خود رقابت سخت تر شده و سودآوری مثل گذشته نیست.در مورد تحریم نیز اگر بگویم تاثیر مستقیم داشته؛ خیر، به این صورت نبود اما به طور طبیعی ما هم در این دوره ضررهایمان بیشتر شد چون هزینه سوخت بالا رفت و مشکل حمل و نقل و استفاده از خدمات عمومی نیز بر آن افزوده شد، مثلا در حوزه کاری ما چرخاندن دستگاه های کارخانه و هزینه خودروهایی که مصالح را جابجا می کنند سنگین است.
روغن های صنعتی که استفاده می کنیم میزان گرانی شان سر به فلک کشید. حقوق کارگرها هم افزایش یافته است به همین دلیل در دوره تحریم ساختمان سازی های انبوه به رکود کشیده شده و همین مسئله بر موقعیت فعلی امان، تاثیر گذار بوده است.
الان در خاطرتان هست شیرین ترین لحظات فعالیتتان چه زمانی بوده است؟
حقیقتاً در این شرایط سخت اقتصادی اولین حس خوب من زمانی است که کارگران حقوق شان را دریافت می کنند و آثار رضایت و خوشحالی را در چهره شان می بیننم. همینطور یکی از لحظات لذت بخش در حرفه ما زمانی است که طرح و محصولات شما در قالب نمایی از ساختمان های شهر به تماشا در می آید.
چه آرزوها و ایده هایی برای آینده داشته اید و دارید و چه اندازه به آنها دست یافته اید؟
اگر بخواهیم موقعیت زندگی مان را توصیف کنیم، عمر ما در مقطع سرازیری هست. سن و سالی از ما گذشته و هر کسی دیگر بود می گفت درس و تحصیلات دیگر به درد من نمی خورد. کارهایم را هم که کرده ام، بس است؛ اما زندگی بدون برنامه و بی هدف در هر مقطع سنی واقعاً غیرقابل تحمل می شود.
تصمیم من در این مقطع سنی برای تحصیل یا شرکت در دوره های آموزشی صرفاً با هدف تشویق جوانان است. دوست دارم ببینند که آموزش و رشد فرد در هیچ دوره ای نباید متوقف شود.
به نظرم باید نسل جوان امروز را نسبت به مشکلات دوران امروز توجیه کرد. امروز با دهه ۸۰ که ما شروع به کار کردیم، خیلی تفاوت کرده است. آن روزها، روی هر کاری دست می گذاشتید، رونق می یافت.
نرخ بازار مناسب بود. تجارت خارجی و داخلی در اوج بودند اما امروز با این اوضاع کارها سخت شده است. تولید کنندگان در حساب تولید شان مانده اند چه برسد به کار تجارت. در آن دوره که ما شروع به کار کردیم تمام سرمایه ام حقوق کارگری بود که از پدرم می گرفتم. با همان اوصاف توانستم کار خود را راه اندازی کنم . در این برهه نباید از مشکلات ترسید یا صرفاً برای کسب شغل آسان یا درآمد بالا کشور را ترک کرد. از این بابت تجربه خوبی نداریم. بسیاری از جوانان ما که برای تحصیلات می روند اما نهایت کارشان شستن ظرف و یا کار در پمپ بنزین است. در این وضعیت انتظار از مسئولان و دست اندرکاران امور زیاد است آنها باید برای احیای تولید همت کنند. ادامه این رکود دودش به چشم همه نسلها می رود.