حتی بعضی وقتا می پرسیدن اصلا شما تو ایران از اینجور میوه ها خوردین؟ بچه ها همه سرشون رو پایین مینداختن و شروع می کردن خندیدن . وقتی متوجه میشدن کسی داره می خنده بشدت عصبانی میشدن و داد میزدن " لیش تضحک قشمر " یعنی مسخره چرا میخندی؟ و بلندش می کردن و چن تا سیلی آبدار می زدند تو صورتش. حالا برای اولین بار پرتقال اورده بودن و علیرغم اینکه کوچیک و پلاسیده بودن ولی بدن بچه ها بشدت نیازمند اینگونه مواد غذایی بود. با یکی از بسیجی ها بنام علی عاشورای هم غذا بودم . بعد از تقسیم به من گفت: یه دونه پرتقال بیشتر به من رسیده. چکارش کنم؟گفتم شاید مسئول تقسیم اشتباه کرده و به یکی نرسه. معمولا عراقیا با دقت و وسواس می شمردن و مواظب بودن حتی یکی اضافه داده نشه. از مسئول تقسیم پرسیدیم گفت همه گرفتن و کم نیومده. گفت حالا چکار کنم به کی بدم؟ گفتم ببین علی آقا درسته حق کسی نیست و اضافه اومده ولی بهتره به یکی از مجروحا بدی. شما الحمدلله سالمی و بدنت کمتر احتیاج داره. ایشونم بلافاصله بلند شد و پرتقال اضافه رو به یکی از مجروحا داد. شاید کسی فک کنه که حالا یه دونه پرتقال فسقلی مگه چه اهمیتی داره؟ بله در شرایط وفور نعمت چیزی نیست و اهمیت خاصی نداره ، ولی اگه شرایط اونجا رو در نظر بگیریم و اینکه بعد از چند ماه پرتقالی دست اسیری رسیده که اگه پای آبروی ایرانی در میون نبود ازشدّت گرسنگی حتی پوستش رو هم میخوردیم، اون وقت می فهمیم واقعا عزت نفس بالایی میخاد که در چنین شرایطی از اون بگذری و به دیگری ببخشی..
ادامه دارد