نشان شهادت
حیات: یک روز او را بسیار سرحال دیدم، پرسیدم: «چه شده؟ اینطور سرحال شدى!» پاسخ داد: «دیشب وقتى استتار کرده بودیم، در خواب، صحراى وسیعى را در مقابلم دیدم و آقایى را که صورتش مى درخشید.» به احترام ایشان ایستادم و سؤال کردم «آقا عاقبت ما چه مى شود؟» فرمودند: «پیروزى با شماست ولى اگر پیروزى واقعى را مى خواهید، براى فرج من دعا کنید.»
باز پرسیدم: «آقا من شهید مى شوم؟ فرمودند: «اگر بخواهى، بله. تو
در همین مسیر شهید مى شوى، به این نشانى که از سینه به بالا چیزى از بدنت باقى نمى
ماند. به برونسى بگو پیکرت را به قم ببرد و به خانواده برساند.»