روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی
قسمت هشتاد و پنجم: وضعیت تغذیه در اردوگاه
حیات:ماهای آغازین اسارت در اردوگاه ۱۱ خبری از صبحانه نبود و تنها ناهار و شام داشتیم و بعد از چن ماه صبحانه هم اضافه شد. نوع غذا در تمامی ۴۴ ماه اسارت یکسان بود و هیچ تنوعی نداشت. فقط گاهی کم و زیاد میشد. کیفیت هم تو ماه رمضان ها کمی بهتر میشد.صبحانه بصورت ثابت، همون شوربای معروف عراقیا بود که در اردوگاه یازده به هر اسیر گاهی یک سوم لیوان و حداکثر نصف لیوان با یه دونه صمون بود.
جیره
ناهار مقداری برنج بود در حد یک چهارم تا یک سوم یه بشقاب معمولی با نوعی خورش
ساده شامل خورش پیاز،بادمجان،گوجه،گل کلم،کرفس. تمامی انواع خورش فقط آب بود و نمک
و گاهی کمی رب گوجه و یه نوع از مواد بالا. وقتی میگیم خورش گل کلم یعنی آب و نمک
و کمی رب و کمی گل گلم . بعضی وقتا می گفتن رب گوجه نیست و آشپزها یکی از اون
سبزیجات را با کمی نمک میجوشوندن و به خورد ما میدادن. وعده شام هم همیشه آبگوشت بود و فقط شبای جمعه بجای آبگوشت خورش لوبیا
بود. آبگوشت هم با گوشت یخی پخت میشد و حداکثر گوشتی که به هر اسیر می رسید به
اندازه یک تا دو بند انگشت بود.گوشت ها انقد مونده بود که بوی بسیار نامطبوعی
میداد و علیرغم گرسنگی شدید بسختی می تونستیم بخوریم و حتی تعدادی اصلا نمی خوردن
و سهمشون رو به افراد دیگه میدادن. شام رو هم دو سه ساعت مونده به غروب میدادن و
وقت خوردن کاملا سرد بود و یه لایه چربی روی غذا خشک شده بود. همین آبگوشت عامل
بسیاری از بیماریها مانند اسهال و غیره بود. وگاهی هم بندرت مرغ میدادن. به هر
آسایشگاه ۱۲۰ نفره دو تا دو نیم مرغ داده میشد و اون روز، روزِ سخت مقسمین غذا بود
که چطور یه دونه مرغ رو بین چهل تا پنجاه نفر تقسیم کنن. حتی استخونا رو هم دور
نمینداختیم و تا جایی که مقدور بود می جویدیم و می خوردیم. ادامه
دارد