کد خبر 143676
۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۱

به بهانه فتح بزرگ خرمشهر و فرمانده شهیدش

واقعه ای که قدرت ایرانی ها را به رخ جهان کشید

حیات:واقعه بزرگ آزادی خرمشهر با نام فاتح شهید آن در تاریخ ثبت شده است، محمدعلی جهان آرا. کسی که با سازماندهی اکیپی از نیروهای بسیج و سپاه خرمشهر و با سلاح اندک، ارتش عظیم و مدرن بعثی را در بعد از 45 روز مقاومت در تصرف این شهر ناکام می گذارد.

به گزارش حیات، شاید هیچ کس به اندازه فرمانده شهید خرمشهر، صحنه ها و لحظه های شگفت انگیز ایستادگی این شهر و مردمانش مقابل آتش جهنمی ارتش بعثی را روایت نکرده باشد. محمد جهان آرا چنین توصیف می کند: "امیدی به زنده ماندن نداشتیم، مرگ را می‌دیدیم، بچه ها توسط بی‌سیم شهادت نامه خود را می خواندند و یک نفر پشت بی‌سیم یادداشت می کرد، صحنه خیلی دردناکی بود، بچه ها می خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم و بعد بمیریم. تانکها همه اطراف را می زدند و پیش می آمدند با رسیدن آنها به فاصله 150 متری دستور آتش دادم، چهار آر پی جی ۷ داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل خرمشهر برخورد کرد، بدین ترتیب جیپ فرماندهی پشت سر، نیز دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانک بلند شدم و فریاد زدم ا... اکبر، ا... اکبر، حمله کنید، که دشمن پا به فرار گذاشت."

این گونه است که بعد از 37 سال ایرانی ها همچنان خرمشهر را به عنوان قلّه مقاومت و پیروزی می نگرند.

آزادی خرمشهر هنوز رنگی از اعجاز دارد، این که چگونه مردمان این دیار 45 روز در برابر قدرتمندترین ارتش آن روز منطقه، شهر را نگه داشتند و چگونه رزمندگان جوان ایرانی بعد از 500 روز محاصره ماشین تهاجم بعثی ها را زمینگیر کردند، اتفاقات خارق العاده ای بودند که فقط از نیروی ایمان و اراده انسان های از جان گذشته بر می خیزد.

محمد نورانی از جانبازان و همرزم شهید جهان آرا به خبرنگار ما می گوید: آن روز همه مردم شهر غافلگیر شدند. حمله به خرمشهر متفاوت از همه جنگ هایی بود که معمولاً ارتش کشور مهاجم برای تسخیر آسان شهر پیشاپیش به ساکنانش پیام می دهد که شهر را تخلیه کنند. ارتش صدام بی خبر و مغول وار آمد. ماهیت ضد انسانی حرکت صدام نیز همان موقع روشن شد. آنها یورش خود را روزی آغاز کردند که مردم سرگرم کسب و کار بودند بچه ها در مدارس به سر می بردند. تصاویر آن موقع خرمشهر را دیده اید که چگونه ساکنان شهر از پیر و جوان تا کودکان و زنان را به خاک و خون کشیدند. همین قساوت دشمن بعثی باعث شد اهالی خرمشهر تصمیم به دفاع بگیرند. دیدن آن صحنه های سفاکی برای جوانان خرمشهر خیلی تکان دهنده بود. این خاطره را قبلاً هم تعریف کرده ام، یادم می آید که در یکی از صحنه های جنایت، اعضای یک خانواده با شلیک توپخانه ارتش بعث هنگام صبحانه قتل عام شده بودند. از میان آنها، زنی بچه اش از ناحیه سر ترکش خورده بود و خون از سر و صورتش جاری شد، مادر بچه با گریه و فریاد راهی کوچه و خیابان شده بود و آه و ناله اش خون جوانانی که ناظر صحنه بودند را به جوش آورد. همین صحنه های تکان دهنده جوانان خرمشهری را به نوعی قیام واداشت.

به گفته این مجاهد خرمشهری، مسلح شدن جوانان خرمشهر و تشکیل اولین هسته مقاومت، ایده شهید جهان آرا بود. او پس از آنکه خیل جوانان دختر و پسر مقابل سپاه صف بستند، دستور داد، انبار سلاح به روی آنها گشوده شود. یادم هست که سلاح های آن روز از پادگان زمان شاه مانده بود. اسلحه آن روز بچه ها عمدتاً «ژ-سه» «ام- یک» و «برنو» بود که عمدتاً برای مرزبانی در رژیم گذشته استفاده می شد. اما چون جنگ ماهیت شهری پیدا کرده بود مردم با هر ابزاری که می توانستند از سلاح گرم تا سرنیزه و حتی کوکتل مولوتف مبارزه را شروع کردند. حتی عشایر منطقه با اسلحه شکاری شان به میدان آمدند یا آنکه دختران و پسران جوان با بمب های دست ساز به مقابله با تانک و زرهپوش های دشمن می رفتند.

او درباره نحوه سازماندهی مردم شهر برای مقاومت می گوید: آن روز سازمان و تیپ و لشگر در کار نبود. جوانان و مردم بومی به صورت خودجوش و داوطلبانه در کوچه ها و خیابان ها می جنگیدند. یادم هست که در هر محله شهر، جوانان ساکن آن دسته جاتی را تشکیل می دادند. این دسته ها با حمله های به اصطلاح پارتیزانی و غافلگیرانه به واحدهای نظامی عراق، شهر را برای آنها ناامن می کردند. بسیاری از کسانی که بعداً در شمار فرماندهان جنگ درآمدند، آن روزها در هر محله تعدادی از بچه ها را دور خود جمع می کردند و یک گروه مقاومت تشکیل می دادند. در کل حدود 3 سه گروه مقاومت در روزهای پایانی نبرد شکل گرفته بود که فرماندهی یکی از گروه‌ها بر عهده من بود. گروه دیگر با فرماندهی رضا دشتی از دانشجویان خرمشهری دانشگاه تهران و سومین گروه را  علی هاشمیان که او هم دانشجو هدایت می کرد. البته  آن دو عزیز به شهادت رسیدند.

آن گونه که در اسناد عملیات بیت المقدس آمده است اولین نشانه تسلیم و شکست ارتش اشغالگر شهر، زمانی نمایان می شود که جمعی از نیروهای عراقی کنار رودخانه؛ پرچم سفید در دست می گیرند. در این مرحله ابتدا بچه های رزمنده و مدافع شهر دچار شک می شوند. با تدبیر جهان آرا دو نفر از رزمنده ها داوطلب شده و برای اطمینان با قایق به سمت شان می روند  و در نهایت مشخص می شود که قصدشان واقعاً تسلیم شدن است.

شهید فتح ‌ا... افشاری به اتفاق دیگر نیروهای شهید جهان آرا به مسجد جامع شهر رفته و بالای بام مسجد اذان می گوید و سپس سرود «ای ایران» خوانده می شود. این حرکت حماسی و خاطره انگیز زمانی رخ می دهد که یگانهای ارتش عراق کاملاً در محاصره بچه ها قرار می گیرند.

بی سبب نیست که روز آزادی خرمشهر به عنوان نقطه عطف در تاریخ جنگهای منطقه لحاظ شده است. در سوم خرداد نه تنها مسیر تاریخ جنگ تغییر کرد، بلکه سمت و سوی نگاه جهان به ایران و ایرانی دگرگون عوض شد.

خرمشهر نقطه ای است که رویای سردار قادسیه برای فتح ایران در آن فرو می ریزد. ارزش این رویداد در سرگذشت ایران زمین آن اندازه هست که هر صاحب قلمی را دچار لکنت می کند. فتح خرمشهر به درستی در ردیف اسطوره ها و حماسه های تاریخ این مرز و بوم نشسته است و سندی شده در دست همه نسل ها تا هنگام بالا گرفتن تهدید بیگانگان سوم خرداد 61 را برای آنها گوشزد کنند./حیات طیبه

 

برچسب‌ها