کد خبر 143675
۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۰

خاطره مادر 3 شهید از زندگی دزفول زیرباران موشک ها و بمب ها

حیات:دزفول در قاموس دفاع مقدس شهر حماسه ها و شگفتی ها نام گرفته است. خاطره ایستادگی این شهر و مردمانش زیر رگبار موشکها و بمب ها برای همه نسل ها و همه عصرها غرور انگیز است. آن گونه که در اسناد تاریخی آمده است: در آغاز جنگ ایران و عراق دزفول بیش از ۲۰۰ بار موشک‌باران و ۲۰ هزار بار گلوله‌باران شد. این شهر در دوران جنگ 7 هزار شهید، زخمی و مفقودالاثر تقدیم نظام و کشور اسلامی کرد که از این تعداد، دو هزار و ۶۰۰ نفر را شهدای این شهر تشکیل می دهد. بیش از ۲۵۰ شهید از این شهدا، زیر ده سال سن داشتند و برخی حتی به هنگام شهادت، تنها سه روز از آغاز حیاتشان در این سرزمین می گذشت.

به گزارش حیات، به بهانه روزی که در تقویم ایران اسلامی به عنوان روز دزفول، روز مقاومت و پایداری، ثبت شده است به سراغ یکی از مادران سروقامت این شهر رفته ایم. مادری که خود سه فرزند برومند خویش را راهی میدان نبرد با صدامیان کرد و با افتخار از شهادت آنها یاد می کند. در بین شهیدانش، غلامرضا در موشک باران مدرسه نجفیه به شهادت رسیده است که سرکار خانم شیرین چارچار مادر شهیدان سپهری، در این گفت و گو تصویری از روزهای حماسی دزفول را پیش چشم ما ترسیم می کند و از زوایای زندگی خاطره انگیز در میان صدای مهیب موشکها و بمبها می گوید. او در نهایت این سخن دل بسیاری از مادران بزرگ ایران زمین را به ما یادآوری می کند که « شهدا آمدند تا الگوی ما باشند. آمده بودند تا راه و رسم  درست زندگی را به ما بیاموزند».

این گفت و گو که در ایام ماه مبارک انجام شده است، تقدیم مخاطبان گرامی می شود.

چرا صدام این اندازه دزفول را هدف حمله قرار می داد و برنامه دشمن از این همه موشکباران شهر شما چه بود؟

آن زمان دزفول یکی از مهم ترین پایگاه های نیروی هوایی را در اختیار داشت و کلاً می گفتند عقبه نظامی خوزستان است. علاوه بر این در میان شهرهای خوزستان، دزفول موقعیت خاصی دارد و به عنوان یک چهارراه محسوب می شود. اکثر نقل و انتقالات زمان جنگ، اعم از سلاح و مهمات یا رزمندگان از طریق راههای ریلی دزفول و اندیمشک انجام می شد.

دشمن وقتی در اشغال شهر ناکام ماند، برنامه تخریب و نابودی آن را پیش گرفت، صدام می خواست مردم دزفول زیر باران موشک شهر را تخلیه کنند و از دزفول یک ویرانه بسازد اما می دانید که دزفولی ها نرفتند و تا آخرین روز جنگ نیز این شهر را حفظ کردند.

اتفاقا برای خیلی از شهروندان ایرانی این سوال مطرح است که مردم دزفول چگونه زیر آن همه بمباران موشکی زندگی خود را ادامه دادند؟

ایمان و باورهای اعتقادی مردم دزفول زبانزد عام و خاص است همین ایمان شان باعث شد آنها با صبر و شکیبایی بتوانند مقابل حملات صدام مقاومت کنند.

از طرفی دوره جنگ ثابت شد که مردم دزفول چه اندازه شهر خود را دوست دارند. یادم هست آن موقع انگار یک قرار میان خانواده ها بود که با روحیه دادن به بچه ها و جوانان مانع از این می شدند که کسی فکر رفتن از شهر را در سر بپروراند. این در حالی بود که بسیاری از اقوام آنها در شهرهای مختلف تماس می گرفتند و اصرار می کردند که برای دور ماندن از خطر مدتی از دزفول خارج شوند اما پاسخ همه ما این بود که هرگز خانه و کاشانه خود را رها نمی کنیم.

مردم در زمان های اصابت موشکها و بمبارانهای هوایی چکار می کردند و کجا پناه می گرفتند؟

آن زمان واقعا کل شهر مثل یک خانواده شده بود مردم آن قدر همدل بودند که در خانه ها به روی همه افراد شهر باز بود. از آنجا که همه خانه ها زیر زمین نداشت، این گونه امنیت همدیگر را تأمین می کردند.

داخل خانه ها دو نوع سرپناه داشتیم شبستان و شبدان .

شبستان زیر زمین های بزرگی بود که عمق شان هم بیشتر بود. برای پایین رفتن پله های زیادی را باید طی می کردی. شبدان ها اما کوچک تر بود مثلا خانه ما هم زیرزمین شبدان داشت. در حالی که خانه پدرم که شبستان داشت افراد زیادی از همسایه هایشان به آنجا پناه می بردند.

یکی از حرکتهای مردم دزفول که شیرینی اش در کام رزمندگان مانده است میزبانی گرم آنها برای بچه های جبهه بود. چه خاطراتی از آن لحظه ها به یاد دارید؟

همه ما با افتخار آغوش مان را برای رزمندگان گشوده بودیم. برخلاف رسم و رسوم این دور زمانه که اکثر مردم متاسفانه از حال و روز همدیگر بی خبر هستند، آن روز هیچ خانه ای نبود که در پذیرایی از رزمندگان شرکت نداشته باشد.

یادم هست بارها رزمندگان در خانه ما را می زدند. برای گروهان و دسته خودشان آب و یخ و یا وسایل خورد و خوراک می بردند.

زندگی در موشکباران چه خاطره دیگری در ذهن شما ثبت کرده است؟

واقعاً همه روزهایش خاطره بود این که گوش همه ما به صدای بمب و موشک عادت کرده بود و کسی زندگی عادی خود را بعد از این بمباران تعطیل نمی کرد.

شاید یکی از اتفاقات شیرین و فراموش نشدنی، مراسم های ازدواج بود که زمان موشکباران در زیرزمین ها برگزار می کردیم. با آنکه شما می دانید صدام بسیاری از مواقع جشن و مراسم مردم را به خاک و خون می کشید اما مردم دزفول ترسی به خود راه نمی دادند.

خانم سپهری، شما سه تن از سرمایه های وجودی تان را برای این کشور و انقلاب تقدیم کردید، تصور گذشتن از سه پسر برومند برای نسل ما بسیار دشوار است، قدری از حس و حال خودتان در آن روزها که عزیزانتان را به میعادگاه شهادت روانه می کردید، بگویید؟

کشور و خاک ما زیر اشغال دشمن رفته بود و ما هر چه در توان مان بود برای آزادی کشور و ملت به صحنه آوردیم.

البته من به عنوان مادر همیشه احساساتم درگیر این مسائل بود. مثلاً به پسر سوم خودم که آماده رفتن به میدان جنگ بود گفتم با شهادت دو برادرت شاید لازم باشد شما در کنار خانواده باشید اما همان جوابی را داد که از دو برادرش شنیده بودم که مادر برای بیرون راندن دشمن لازم شد حتی زنان ما هم باید اسلحه بدست بگیرند.

مادر کسانی که این مصاحبه را می خوانند بدون شک دوست دارند از زبان شما بیشتر درباره آن سه شهید گرانقدرتان بشنوند آنها دارای چه روحیه و رفتاری بودند؟

همه جوانان آن روز ما الگوی پاکی بودند. وقتی با آنها صحبت می کردید انگار فرشته ای روبرویمان نشسته است.

صبح ها که اذان می گفت بعد از نماز من با صدای صوت قرآن پسرم بیدار می شدم. هنوز هم بعد از اذان صبح صدای قرآن خواندن شان را در خانه می شنوم.

مشخص است که کسانی که این اندازه در ایمان شان محکم بودند، بقیه امور زندگی شان نیز دقیق بود مثلاً خیلی رعایت نظم می کردند تمام کارهایش در ساعت و زمانی مشخص انجام می شد.

انگار شهدا آمدند تا الگوی ما باشند. آمده بودند تا راه و رسم  درست زندگی را به ما بیاموزند.

به عنوان یکی از مادران صبور شهر فکر می کنید چه اندازه توانسته ایم دین خود را به دزفول قهرمان و شهیدان بزرگش ادا کنیم؟برای آنکه نام دزفول و نقش شهدای آن در حفظ امنیت و اقتدار این کشور در یادها بماند چه باید کرد؟

ما خانواده شهدا نسبت به حفظ ارزشهای دینی و آرمانهایی که جوانان ما برای آنها خون خویش را تقدیم کردند تاکید می کنیم. ما می خواهیم دزفول مثل دوران جنگ شهر نمونه باقی بماند و همان پاکی ها و مهر و صمیمیت ها در آنها دیده شود الان تا حدی چهره شهر عوض شده است اما نباید گذاشت عقاید مردم تغییر کند.

الان هم که گفته می شود دشمنان خارجی ایران را تهدید کرده است باید با همان روحیه و ایمان بر مشکلات غلبه کنیم تا زمانی که به خدا و ائمه اطهار (ع) تکیه کنیم شکست نخواهیم خورد./حیات طیبه

 

 

 

برچسب‌ها