در گفت و گو با جناب
آقای محمد تقی غلامی پور، هم سبک و سیره زندگی قهرمانان جنگ را مرور کرده ایم هم
به کم و کیف آزادی شهر خرمشهر پرداخته ایم.
جناب غلامی پور در
سالروز رویداد تاریخی آزادی خرمشهر قرار داریم و نام عبدالرضای عزیز در شمار
شهیدان نامدار عملیات بیت المقدس ثبت شده است، همیشه ترجیح می دهیم بحث درباره
شهدا را از سبک زندگی آنها شروع کنیم زیرا باورمان این است که نسل امروز و آینده
از این طریق می توانند به شناخت ملموس تری از مردان دفاع مقدس دست پیدا کنند؟
شهدای ما حقیقتاً از
نظر اخلاقی و رفتاری همگی الگو بودند. از خصوصیات جبهه این بود که همه بچه ها را
متواضع و اخلاقی بار می آورد. آنها به معنای واقعی بر نفس خود غلبه کرده بودند و
جز دفاع از آب و خاک و جهاد برای خدا به چیزی فکر نمی کردند.
شاید اگر بخواهم تک به
تک خصوصیات رفتاری برادرم را بازگو کنم، این تلقی پیش بیاید که نوعی تبلیغ یا
بزرگنمایی می کنم اما آنها که با این نسل
رزمندگان دمخور بوده اند، می دانند که یکی از شگفتیهای دوران جنگ این بود که
جوانان ما با وجود سن اندک، رفتاری بزرگ منشانه داشتند.
عبدالرضا فردی متدین
و فروتن بود. محبت او علاوه بر خانواده ما در میان دوستان و آشنایان نیز
چهره دوست داشتنی داشت. من هنوز خاطره اشک هایی که مردم محل و منطقه در روز تشییع
و خاکسپاری اش ریختند را فراموش نکرده ام.
قبل از این که جنگ
شروع شود، چگونه با مسائل انقلاب پیوند برقرار کرده بود؟
پدرم کارمند ذوب آهن
اصفهان بود. آنها (پدر و پسر) در تظاهرات علیه رژیم شرکت می کردند مخصوصاً از
زمانی که مراکز کارگری دست به اعتصاب زدند و کارخانه ها به محل فعالیت ضد رژیم
تبدیل شد، تحرک سیاسی پدر و عبدالرضا شدت گرفت.
من از نترسی و شجاعت
آن روز بچه های محل که عبدالرضا جزو آنها بود در مبارزات علیه رژیم شگفت زده می
شدم. عبدالرضا در ماه های منتهی به انقلاب از طرف مأموران ساواک زیر نظر گرفته شده
بود و اسمش گویا در ردیف دانش آموزانی که بچه ها را به شورش علیه حکومت دعوت می
کنند، ثبت شده بود.
بعد از این که
انقلاب پیروز شد، ایشان در چه حوزه ای مشغول فعالیت شدند؟
یادم هست آن روز مساجد
جوانان را عضو بسیج می کردند و آموزش های نظامی را می دادند. عبدالرضا از این
تاریخ لباس بسیجی پوشید و با علاقه زیاد همه دوره های تعلیم نظامی را گذراند.
با شروع جنگ تحمیلی
نیز به اتفاق چند نفر از دوستانش یک سطح عالی از رشته های مبارزه نظامی را گذرانده
و راهی میدان نبرد شدند.
جناب غلامی پور
معمولاً روزهای جدایی جوان از خانواده و عزیمتش به میدان جنگ همیشه خاطره انگیز
است. در خانواده شما موقع رفتن عبدالرضای عزیز چه اتفاقی افتاد؟
چنان که اشاره کردم
از فردای انقلاب، عبدالرضا عملاً وارد فعالیت های نظامی شده بود و ما می دانستیم
با شورشهایی که در نقاط مختلف از سوی ضد انقلاب به راه افتاده بود، این جوانان و
نوجوانان آموزش دیده راهی مأموریت های جنگی خواهند شد.
از طرفی برای
خانواده هایی که در انقلاب سهیم بودند دستور امام (ره) برای عزیمت به جبهه، آن
موقع یک امر واجب دیده می شد. بنابراین وقتی برادرم تصمیمش برای حضور در جنگ را در
منزل مطرح کرد پدرم گفت؛ می دانم جنگ اتفاقات پیش بینی نشده دارد و ما باید خود را
برای هر احتمالی آماده کنیم.
عبدالرضا وقتی گفت اگر
رضایت بدهید، می روم، یادم هست که یک سکوت بر خانه حاکم شد، پدر نظرش را داد اما برای
مادرم خیلی سخت بود بویژه آنکه ایشان دلبستگی خاصی به عبدالرضا داشت. در نهایت نیز
مادر این جمله را به زبان آورد که اگر حضور در جنگ خواست خداست، ما هم به این قضا
و قدر رضایت داریم.
یادم هست یک روز از مدرسه
که به منزل بازگشتم با دیدن ساک کوچک دم در متوجه رفتن عبدالرضا به جبهه شدم، مادرم
ناخودآگاه اشک می ریخت. برادرم دو هدیه سفارشی به من داد، اولی تسبیحی به عنوان
یادگاری برای یکی از دوستان صمیمی اش و دومی کتابهای کتابخانه اش که آنها را در دو
جعبه برای اهدا به کتابخانه بسته بندی کرده بود. انگار می دانست بار آخری است که ما
را می بیند. من را در آغوش کشید و سفارش کرد مراقب خانواده باشم.
اشاره کردید به این
که عزیمت او به میدان جنگ در واقع سفر بی بازگشت بود، شهادتشان چگونه رقم خورد؟
ما اول خبر مجروح
شدنش را دریافت کردیم. برخی از مسئولان مرتبط با جنگ گفتند که عبدالرضا مجروح شده
است. ما هم نمی توانستیم خبر فقدان او را باورکنیم. لذا هر روز پیگیر وضعیت جسم
مجروح او بودیم اما در آخرین تماس با خط مقدم گفتند عبدالرضا به شهادت رسیده است.
می خواهم به روز
بیادماندنی سوم خرداد 61 برگردیم. حال و هوای مردم در روزی که آزادی خرمشهر اعلام شد، چگونه بود؟ بعد از گذشت سال
ها، من همراه پدرم به دیدن آثار حماسه مقاومت مردم خرمشهر و جهاد جوانان آن روز
رفتیم واقعاً هر جای شهر نشان از رشادت ها و مقاومت رزمندگان اسلام داشت و یادآور
ایثار مردمی بود که بعد از روزها مقاومت، این قطعه از پیکر ایران اسلامی از زیر
چکمه های اشغالگران بعثی بیرون کشیدند. سوم خرداد را هیچ کس فراموش نخواهد کرد
آن زمان شور و حماسه ملی، نه تنها خوزستان بلکه جای جای ایران اسلامی را فراگرفته
بود. در چنین فضایی واقعاً شما اندوه و تلخی از دست دادن یک عضو دوست داشتنی
خانواده را به فراموشی می سپاری. یکی از زیبایی های آن روز خرمشهر این بود که کسانی
که فرزند و یا اعضای خانواده شان را در جنگ از دست داده بودند با خوشحالی به صف
جشن مردمی می پیوستند.
مطمئنم
به دلیل حضور تاثیرگذاری که برادر شهیدتان در روزهای شروع تجاوز بعثی ها داشتند،
در این باره مطالعات زیادی انجام داده اید. فکر می کنید دلایل اصلی پیروزی ایران
در عملیات الی بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، چه بود؟
همان طور که اشاره
کردید، اتفاقات سیاسی، تک عاملی نیستند و مجموعه ای از عوامل و دلایل دست به دست
هم می دهند تا یک پیروزی چشمگیر برای یک طرف در بیرون راندن ارتش اشغالگر رقم
بخورد.
در مورد نقش عواملی
که موجب شکل گیری این پیروزی تاریخی شدند من اعتقاد دارم که قبل از هر چیزی
فرماندهی بسیار نقش تعیین کننده دارد. امام (ره) با قاطعیت، نوید پیروزی را داده
بود. از نقش امام راحل که بگذریم، فرماندهان جوان آن روز نظیر، شهید محمد جهان آرا
در گشودن جبهه های تازه نبرد با صدام نقش اساسی داشتند.
از واقعه آزادسازی
خرمشهر به عنوان اتفاقی در قلب تاریخ خاورمیانه یاد می شود، که مسیر تحولات جنگ
ایران و عراق را تغییر داد. به نظر شما اگر قرار باشد،درسهای آزادی خرمشهر را مرور
کنیم شما بر کدام نکته و درس از این نبرد تأکید بیشتری می کنید؟
به نظرم «اراده مردم» که تا آخرین لحظه برای آزادی شهرشان جنگیدند، حرف های زیادی برای گفتن دارد. واقعاً زنان و مردان خرمشهر برای حفظ شهر و دیارشان از جان عزیزشان هم گذشتند.
هیچ کس، حتی صدام، فکرش
را نمی کرد شهری که پایگاه قدرت بعثی ها شده بود، با خیزش مردمی و ایستادگی زنان و
جوانان شهر آزاد شود.
جناب غلامی پور چنانکه
واقف هستید در ماجرای سیل اخیر نیز نشانه هایی از رشادت و فداکاری جوانان این خطه
تجربه شد. چه شباهتهای را در این دو نوع ایثار در این دو مقطع مختلف در ایران می
بینید؟
شهدای و ایثار گران ما
همه یک هدف داشتند و آن هم حفظ آزادگی و استقلال کشور و مردم بود و اینکه داغ و
لکه ننگ بردگی و وابستگی به پیشانی نسل ما نخورد.
از طرف دیگر، وقتی وصیتنامه هایشان را می خوانید، در می یابید که سرشار از آرزوهای زیبا برای مردم و کشور اسلامی بودند. آنها نمی خواستند امنیت جامعه و نظام خدشه ببیند. به نظرم همه اینها درسهای بزرگی است که از قهرمانی جوانان شهید بیت المقدس باید فرا گرفت./حیات طیبه