کد خبر 143669
۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۳۴

روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی

قسمت هشتاد و چهارم: عجب آبِ گوارایی!

حیات: با راحت شدن از شر عفونت زخما، روزه ی ۱۴ روزه نیاشامیدن آب به پایان رسید و دیگه با خیال راحت بعد از اون مدت طولانیِ تحمل تشنگی به سمت آب رفتم و اون آب گواراترین آبی بود که در تمام زندگیم نوشیدم .حالا دیگه یه فرد سالم بودم و می تونستم رویِ پای خودم راه بِرم و این یه موفقیت بزرگ و گشایشی عظیم در زندگیم تو اون شرایط سخت بود.

از ته دل از کاری که کرده بودم راضی و خوشحال بودم و با خودم می گفتم: پسر، عجب شاهکاری کردی. صد باریک الله و آفرین به خودم می گفتم. بابا شوخی نبود چهارده روز آب پیشت باشه و نخوری. تازه یه خود درمانی کاملا موفق و بدون هر گونه تجربه و تخصصِ قبلی بود و به هر حال این اتفاق چیزی نبود که براحتی ازش صرفنظر میکردم. تا مدتها پیش این و اون از این موفقیت حرف میزدم و راستشو بخاید خیلی از خود متشکر و راضی شده بودم. فقط یه وقتایی از این حال و هوا در میومدم که کابلی تو سر یا کمرم میخورد. هر چه بود ، خیلی منو به زندگی امیدوار کرد و اگه بگم یکی از شادترین روزای عمرم در سخت ترین شرایط ممکن بود ، ادعای گزافی نکردم. تازه همین نسخه رو برای خیلیا میپیچیدم. حالا عمل می کردن یا نه دیگه به من مربوط نبود.