یکی از مشکلات همیشگی اسرا مرض اسهال
بود که اکثرا بخاطر ضعیفی بدن ، هوای سرد زمستان و چربی گوشتای یخ زده ی آبگوشت
شام بود که بوی مشمئز کننده ای داشت و بعلت شدت گرسنگی ناچار بودیم بخوریم. همین باعث میشد بچه ها خیلی دچار اسهال بشن. با ادامه پیدا
کردن این بیماری ، آب بدن تحلیل می رفت و بدن روزبروز ضعیفتر میشد و بعد از چن روز
تبدیل میشد به اسهال خونی. فرد بیمار در کمتر از یه ماه پوست و استخون میشد و در
نهایت جان میداد. خیلی کم پیش میومد که قرص اسهال در اختیار بچه ها قرار بدن و یا
حتی بعد از تبدیل شدن به اسهال خونی به بیمارستان ببرن و بستری کنن. در دو سال اول
که شرایط بهداشتی بدتر بود و حموم و شوینده ها خیلی کم بود ، تعداد زیادی از اسرای
مظلوم قربانی این بیماری شدند و پیکر اونا در قبرستان اسرا دفن میشد.تنها راه درمان ما این بود که تفاله
های چای رو خشک میکردیم و به بیماران اسهالی می دادیم و تا اندازه ای مفید بود ،
اینم برای مراحل اولیه تاثیر داشت ولی وقتی تبدیل میشد به اسهال خونی دیگه هم
بیمار روحیشو از داست می داد و هم بقیه قطع امید می کردن و این سرنوشت در انتظار
همه ما بود و بعضیا ناامیدانه می گفتن کم کم همه ما همینجوری مبتلا میشیم و پامون
به ایران نمیرسه و همینجا دفنمون می کنن. بقیه هم معمولا دعوت به صبر و توکل بر
خدا می کردند و سعی می کردن نزارن بچه ها روحیشون رو از دست بِدن و نا امید بشن.
ادامه دارد