کد خبر 143513
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۶

گفت و گو با فرزند گرامی شهید احمد حجتی نجف آبادی

یکی از نام های فراموش نشدنی حماسه خوزستان

یکی از نام های فراموش نشدنی حماسه خوزستان

حیات: قریب 37 سال پیش در چنین روزهایی فرزندان جوان ایران اسلامی از هر سو به سمت خوزستان می شتافتند؛ یعنی زمانی که اغلب شهرها و نقاط استراتژیک این استان توسط ارتش بعث اشغال شده و صدام بر آن بود که بعد از تثبیت موقعیت خویش در خوزستان، برای اشغال نقاط دیگر کشور گام بردارد.

برای دفع چنین خطر بزرگ بود که سلسله عملیات های بیت المقدس از اولین روزهای بهار سال 61 شروع می شود و مناطق رؤیایی این خطه از سوسنگرد و بستان تا خرمشهر و آبادان از اشغال دشمن بعثی نجات می یابند. در همین عملیات ها بود که شماری از پدیده ها و قهرمانان نبرد ظهور کردند و ما با نام های بزرگی مثل مهدی باکری، حاج همت، حسین خرازی و... آشنا می شویم و در جریان همین عملیات ها است که مردم ایران اراده و باور خویش را برای ایستادن مقابل دشمن خارجی بدست می آورد. شهید احمد حجتی از این دست است که به مناسبت سالروز شهادتش در عملیات بیت المقدس با فرزند گرامی اش آقای لقمان حجتی نجف آبادی گفت و گو کرده ایم.

شهید احمد حجتی نجف آبادی از زمره فرماندهانی بوده که طبق گزارش راویان، بر محیط اجتماعی خویش تأثیری بسزا، برجای گذاشت. ایشان این اعتبار و جایگاه را بدون شک در سایه اخلاق و منش خود بدست آورده بود، لذا لازم است بحث مان را از این خصوصیات شهید شروع کنیم.

توصیف اخلاق و رفتار پدر برای من چندان آسان نیست. او حقیقتاً همه چیز ما بود و هنوز هم مادر، قصه رشادت های او را برای ما می گوید. من سن کمی داشتم که پدرم شهید شد، ولی آنچه که از میان قصه های مادرم بیش از هر چیز مرا تحت تأثیر قرار می داد، خصوصیت آرامش و صبوری پدرم بود. موضوع سرنوشت ما خیلی برای او مهم بود و از کسانی نبود که با بی خیالی بچه ها را روانه مدرسه می کنند و مثل یک عادت روزانه با تحصیل فرزندان برخورد می کنند. طبق گفته بسیاری از خویشاوندان، پدر برای تربیت فرزندانش، ارزش زیادی قائل بود.

از هر گونه درشت گویی یا رفتاری که شائبه  بی احترامی داشت، گریزان بود. ویژگی دیگر که البته خصوصیت نسل بسیاری از افراد دوران جنگ است، خیرخواهی و فقیر نوازی او بود. پدرم برای پیشبرد برنامه جنگ حاضر نشد برای تکمیل تحصیلاتش به  خارج از کشور برود. حفظ وطن و تمامیت این سرزمین برای او و همرزمانش خیلی اهمیت داشت. او برای مأموریتهایش هم، مناطق محروم را برگزید به همین دلیل در مناطق اطراف نجف آباد تدریس می کرد.

از مادرم خیلی درباره روحیات و خلقیات پدر پرسیده ام و چیزی که زیاد شنیده ام بحث وقت شناسی و نظم او بوده است. خلف وعده یا بی نظمی در کار و زندگی از ایشان شنیده است و اگر باکسی برای انجام کاری قرار می گذاشتند، چند دقیقه زودتر از موعد در محل حاضر می شدند.

پدر گرامی تان جزو نظامیانی بوده که نامشان در لیست سیاه ساواک بوده است. دلیل این پرونده سازی چه بود؟

بعد از گرفتن دیپلم، او مناطق دوردست بویژه روستاها را هدف فعالیت تبلیغی خود قرار داد و به نحوی یکی از حلقه های توزیع افکار بنیانگذار فقید انقلاب در این مناطق بود.

به نظرم همین فعالیت های انسان دوستانه و دنباله روی او از امام خمینی (ره) و روحانیون مبارز بود که در نهایت جرقه یک جنبش اعتراضی را روشن کرد. در این وضعیت، نگرانی و ترس ساواک قابل پیش بینی بود. یکی از دوستان پدرم می گفت: در منطقه، شهید حجتی اولین نفری بود که دانشجویان را به اعتصاب و تظاهرات علیه شاه فرا خواند.

بعد از انقلاب فعالیت هایش را در کدام نهاد آغاز کرد؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پدر جهاد سازندگی را به طور رسمی در نجف آباد پایه گذاری کرد. او و دوستانش از این به بعد، شروع به رسیدگی مناطق محروم کردند که لازم است نام شهیدان حسین پارسا و علی ایمانیان را در این فرصت زنده نگه داریم.

پدر بعد از فعالیت در جهاد سازندگی به تدریج راهی جبهه جنگ شد و در این زمان بود که وارد سپاه شد. در واقع با لباس سبز پاسداری، فعالیتش را در میدان سخت عقب راندن دشمن، شروع می کند. از زبان همرزمانش بارها شنیده ام که شهید حجتی و دیگر اعضای گروه شان آن روزها برای جبران کمبود شدید اسلحه، تلاش های شبانه روزی می کردند.

از کارها و فعالیتهایی که در  جبهه عهده دار شدند بگویید.

ایشان به اتفاق دو تن از مطمئن ترین دوستانش که قبل از این ذکر کردم، عهده دار انجام مأموریت های مهم می شدند. علاوه بر این ها عموی عزیزم محمد علی که برادر کوچک تر پدر بود، در جبهه فرمانده تیپ زرهی کربلا بستر را برای نقش آفرینی آماده می کرده است. اوج فعالیت آنها در عملیات های مهمی مانند طریق القدس و کربلا است که پدر بسیاری از دوستان عزیزتر از جانش را از دست می دهد. بخاطر مسئولیت سنگینی که بر عهده اش بوده از همان روز اول جنگ، با فاصله زمانی زیاد به خانه می آمد.

شما به عنوان فرزند شهید بعد از شهادت پدرتان به این فکر افتادید که ای کاش پدرم به جنگ نمی رفت تا  در میان ما بود؟

قطعاً این اتفاق حسرت انگیز برای هر کسی با هر درجه از ایمان و فرهنگ رخ می دهد. برای من ماجرای رفتن پدر در سنین کودکی رخ داد و خیلی از مواقع افسوس می خورم که یاد و خاطره کمتری از ایشان در ذهنم باقیمانده است. این وضعیت و حس نوستالژی مخصوصاً وقتی که من وارد حیاط مدرسه می شدم و خیل پدر و مادرها را کنار فرزندانشان می دیدم، بیشتر بود. اما با وجود تمام این سختی ها، مادرم به مرور زمان جایگاه پدرم را به من شناساند و من به شجاعت و رشادتهای او در زندگی و جهاد پی بردم و افتخار می کنم.

در این چند سالی که از دوران دفاع مقدس می گذرد، فکر می کنید کدام یک از افکار یا پیام های شهدا در درمان مشکلات بزرگ جامعه موثر واقع می شود؟

به عنوان یک پیامد ملموس فکر می کنم شهیدان ما ارزش و نتیجه واقعی جنگیدن با دشمن را به ما نشان دادند و هنوز بعد از گذشت بیش از 30 سال، نظام و کشور ما پشتگرم به جانفشانی این شهدا است. شهدای ما آن روز از تردید و شک و شبهه ها به دور بودند به این دلیل شهدای ما راه آینده را برای ما روشن ساختند.

آن ها با از خود گذشتی به ما فهماندند، حتی اگر به قیمت جان مان هم باشد، نباید اجازه دهیم دست دشمن به خاک مان برسد. این ما هستیم که نباید اجازه دهیم دشمن با فرهنگ سازی غلط، در کشورمان نفوذ کند.

چطور متوجه خبر شهادت پدرتان شدید؟

معمولاً هر چند روز یک بار با منزل تماس می گرفت و مادر را از حال خود با خبر می ساخت. چند روز گذشته بود و ما هیچ خبری از ایشان نداشتیم. مادر که با چند نفر از دوستان پدر در جبهه تماس گرفتند و آنها با سر در گمی جواب می دادند. ما دیگر به این قطعیت رسیده بودیم که پدر به شهادت رسیده است ولی جرأت بیانش را نداشتیم.

چند وقتی گذشت یکی از بزرگان فامیل به خانه مان آمد و به مادر گفت هیچ چیز مشخص نیست احتمال این که اسیر شده باشند هم زیاد است. یادم هست دوران سخت انتظار همه اعضای خانواده شب و روز دست به دامان خدا بودند و برای سلامتی پدرم دعا می کردند. اما بعد از پاکسازی منطقه با پیدا کردن دوربین عکاسی و عکس های حادثه متوجه قطعیت شهادت پدر شدیم.

برچسب‌ها