قسمتی از متن کتاب:
«حسین متوجه تانکی شد که خلاف جهت آنها قرار داشت و به خانه نزدیک میشد لوله تانک خانه متروک را نشانه گرفته بود.
حسین با عجله به طرف صادق برگشت.
اینجا لو رفته باید سریع ساختمان را ترک کنیم.
حسین جهشی و از در خارج شد، صادق هم پشت حسین جهش بلندی کرد تا از در رد شود. صادق و حسین هنگامی که متوجه تانک شدند در کمتر از چند ثانیه به سمت در جهش کردند تا از طبقه سوم خود را به پایین برسانند. اما در کسری از ثانیه گلوله تانک شلیک شده بود و با سرعت به سمتشان میآمد.
صادق گلوله را دید که نزدیک می شد و یسنا را که ازش دور میشد. شب قبل همسرش خواب صادق را دیده بود که هر سه تا صبح با هم بودند.
حکیمه خانم نزدیک صبح خواب حسین را دیده بود و فکر کرد برگشته است. سراسیمه از اتاق بیرون آمد تا صدایی را که میشنید دنبال کند.
- مادر جان، مادر جان، مادر جان.
این آخرین کلمههایی بود که حسین در لحظه آخر در دل صدا کرد و پژواک در گوش مادر پیچید.»
«سرباز مادرزاد» در 104 صفحه مصور به کوشش «حمید گلهداری» نوشته شده و توسط موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی «سوره سبز» در دو هزار و 500 نسخه منتشر شده است.