کد خبر 143207
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۰

روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی

قسمت شصت و نهم: سعادتمندترین اسیر

حیات: در مدت کوتاه هواخوری دویست و پنجاه تا سیصد نفر باید از شش تا توالت استفاده میکردیم و بعضی وقتا اصلا مهلت به عده ای نمی رسید و همون تعدادی که موفق میشدن استفاده کنند با شماره این کار می شد و در مدت زمان استفاده از توالت صحنه اردوگاه بیشتر شبیه جنگ و گریز بود.

. بیشترین مدت زمان هواخوری توی صف توالت بودیم و کسی حق نداشت از صف بلند بشه و بِره قدم بزنه. نگهبانا پنج نفر رو بلند می کردن و تا در توالت با کابل مشایعتِ شون می کردن و می بایست فاصله شصت تا هفتاد متری را می دویدیم و کابل نوش جان می کردیم و تا می نشستیم با لگد سربازای بعثی درتوالت باز می شد و نیمه کاره و بدون طهارت و دوان دوان برمی گشتیم داخل صفوف. تا آخرین نفر آسایشگاه تموم نمیشد باید سر پایین داخل صف می نشستیم و بعد از اون اجازه پیدا می کردیم دقایقی رو توی محوطه قدم بزنیم. تا دو سه ماه کمتر فرصت می شد کسی طهارت بگیره یا حداقل کامل طهارت بگیره. در تمامی روزهای سال اولِ اسارت، سعادتمندترین اسیر کسی بود که تو یه  شبانه روز می تونست یه دسشویی راحت انجام بده و این سعادت خیلی کم نصیب میشد. ما انسانا از بسیاری از نعمتای الهی غافلیم و فقط تو شرایط سخت متوجه ارزش اونا میشیم. همین توالتی که کنج خونه ی همه ماست نعمت بزرگیه که شاید هیچ وقت شکرش را بجا نیاوردیم.

رقابت بر سر سطل توالت🔻

به هر آسایشگاه یه سطل برای ذخیره آب برای بیست ساعت و یه سطل بعنوان توالت سیار دادند. از چهار پنج غروب تا روز بعد دسترسی به توالت و آب نداشتیم و برای قضای حاجت از سطل استفاده میکردیم. برای هر سطل توالت دو نفر مسئول و برای سطل آب هم همینطور. رقابت بر سرِ مسئولیت سطل توالت بود. باید اول باید سطل توالت تخیله و شستشو داده و بعد به افراد اجازه استفاده داده میشد. مسئول سطل ها دو طرف سطل رو می گرفتن و می بردن خالی می کردن و نسبت به بقیه قضای حاجت راحت تری داشتند. با وجود اینکه کار سخت و چندش آوری بود ولی بخاطر رانت و مزیتی که داشت بلا استثنا همه طالبش بودن. سطل ها پر میشد و با هر تکان در مسیر از لبه اش می ریخت و پر و پای مسئولین محترم سطل توالت هم آلوده میشد. این وضعیت تا یکسال ادامه داشت وتغییر چندانی ایجاد نشد

ادامه دارد