کد خبر 143106
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۲

گفت و گو با سرکار خانم معصومه جمشیدی یادگار یکی از شهیدان کارگری

موانع سختی که به اراده کارگران ایثارگر هموار شد

ایران اسلامی همه حوادث سخت 40 سال اخیر را بر دوش مردان با ایمان و فداکار سپری کرده است. نیروهای وفادار انقلاب از طبقات مختلف برخاسته اند: از طبقه معلمان و دانشجویان تا اقشار کارگری و کارمندی. به شناسنامه شهدا و ایثارگران نگاه کنیم، این نکته را در ردیف شغل و مشاغل آنها خواهیم دید. اغلب فدائیان انقلاب از همین طبقات برخاسته اند.

روز بزرگ کارگر را بهانه قرار دادیم تا رنج و جانفشانی های این قشر بی ادعا را در جریان انقلاب و سالهای دفاع مقدس مرور کنیم. همچنان که موج های بزرگ اعتصاب کارگری به حیات استبداد در سال 57 پایان داد، خون مردان مؤمن کارگر، در هشت سال جنگ باعث شد تا ایران اسلامی از آزمون سخت دفع خطر اشغالگران با موفقیت بیرون آید.

سرکار خانم معصومه جمشیدی یکی از یادگاران شهدای قشر کارگر است. فرزند عزیز بسیجی شهید محمدعلی جمشیدی که در این گفت و گو برای مخاطبان از دنیای آرمانهای این نسل از ایثارگران خواهد گفت.

خانم جمشیدی، جامعه کارگری ما شهیدان زیادی را تقدیم میهن و انقلاب اسلامی کرده است و اکثر آنها در گمنامی قرار دارند و باید اذعان کنیم که ما اهل رسانه چنان که شایسته است به نقش والای این عزیزان نپرداختیم، با این مقدمه می خواهم سرگذشت و زندگی جهادی پدر گرامی تان را مرور کنیم. ابتدای مصاحبه می خواهم از اولین روزهای فعالیت پدر در جریان انقلاب برای مخاطبان ما بگویید؟

ما روستا زاده هستیم و پدر از ابتدا در همان منطقه اطراف اراک با دسترنج خویش زندگی را اداره می کردند.

آنها تحت تأثیر چهره های روحانی و مذهبی، در مسجد روستا گردهم می آمدند. آن گونه که من از آشنایان و اهالی محل شنیده ام، پدر در آن دوره در مسجد به تعلیم قرآن و احکام دینی مبادرت می کردند. در همین جلسات قرآن که مورد توجه روحانیون و افراد انقلابی بوده است، بحث های سیاسی هم مطرح می شود و قرار شرکت در راهپیمایی ها و صحنه های مبارزه برای انقلاب گذاشته می شود.

هر کدام از جوانان شهید و مبارز آن دوران، ویژگیهای شخصیتی و رفتاری خاصی داشتند، پدر در زندگی مذهبی خودشان چه خصوصیات بارز داشتند؟

به نظرم مهمترین خصوصیت آنها دلبستگی بیش از حدشان به انقلاب اسلامی و بنیانگذار انقلاب بوده است. آنها افرادی بودند که به معنای واقعی خود را سرباز انقلاب قرار داده بودند و به خاطر این عقیده و ایمان نسبت به انقلاب حاضر شدند از همه چیز، از زندگی، آسایش و زن و فرزندشان بگذرند.

پدر نیز مثل جوانان آن دوره از اولین روزهای شروع جنگ، داوطلب عزیمت به جبهه می شوند و به همراه دوستان مسجد به جمع رزمندگان می پیوندند. ایشان به مدت سه سال در جبهه حضور داشتند و خودتان می توانید حدس بزنید که آنها چنان درگیر مبارزه و فعالیت در جنگ بودند که برایشان مرخصی و بازگشت به پشت جبهه معنی نداشت. پدر در سومین سال حضورشان در جبهه بود که به شهادت رسیدند. البته ما بعداً متوجه شدیم که در همان ایام حضورشان در عملیات های مختلف چند بار مجروح شده بودند اما و روزهای زیادی در بیمارستان و مراکز امدادی لشگر بستری و درمان می شدند ولی ما را درجریان نگذاشته بودند. بعد از گذشت چند روز پدرم راهی جبهه شد .

در زندگی خانوادگی چگونه رفتاری داشته اند و اگر بخواهیم تصویری از پدر از نگاه خویشاوندانشان بدهیم چه بخشی از رفتار ایشان بیش از همه مورد توجه نزدیکان و فامیل بود؟

فکر می کنم به دلیل همان روحیه قناعت که میان خانواده های کارگری و کشاورزی ما همیشه وجود دارد، پدر خیلی اهل قناعت بودند. دیگران را هم به پرهیز از تجمل و چشم هم چشمی و غرق شدن در مادیات دعوت می کردند. فکر می کنم ساده زیستی و داشتن یک زندگی بی غل و غش، خصوصیت همه رزمندگان و جوانان انقلابی آن زمان بوده است چون با همین روحیه یعنی دل نبستن به خوشی های دنیا هست که آنها به راحتی به میدان جنگ قدم می گذارند و از جان و فرزندانشان می گذرند.

این زندگی ساده و بی آلایش باعث می شد آنها افرادی متواضع، اهل بخشش و دلسوز مردم فقیر بار بیایند. به شدت از تبلیغ و خودنمایی پرهیز می کنند. این نکته را من در کتاب خاطرات اکثر شهدا دیده ام که آنها به شدت افرادی خونگرم و مهربان پیش فامیل و مردم محل بودند و حتی در زمانی که در جبهه بودند به کارهای خیر مثل کمک به فقرا و نیازمندان از طریق ایجاد صندوق یا از طریق مساجد محل شان اقدام می کردند. هر کسی برای رفع گرفتاری خود به آنها مراجعه می کرد، دست خالی برنمی گشت. چه آنهایی که نیاز مالی و مشکل اقتصادی داشتند یا چه کسانی که برای حل اختلاف و مسائل درون خانواده خود، از یک رزمنده و فرمانده جبهه کمک می خواسته اند.

تا به حال احتمالاً به این مسئله فکر کرده اید که قشر کارگران ما چه باری از انقلاب و جنگ را بردوش کشیده اند و چه بخشی از موانع و تهدیدهای بزرگ با حضور آنها برطرف شده است، می خواهم از این زاویه برداشت خودتان را از سهم این قشر از تحولات تاریخ دفاع مقدس ما بگویید؟

فکر می کنم در همین سوال به جایگاه آنها اشاره کردید. من این نکته را از برخی استادان شنیده ام که می گویند انقلاب یا جنگ را رهبران هدایت می کنند اما این قشر عادی مردم یعنی کارگران و کشاورزان و کارمندان هستند که چرخ انقلاب یا جنگ را پیش می برند.

قشر کارگران به ظاهر سواد آنچنانی ندارند اما آگاهی آنها از نحوه کار حکومت خیلی بالاست، چون آنها در میدان عمل هستند و با همه وجود لمس می کنند که در رژیم ظلم و تبعیض حاکم شده است. در جریان انقلاب ما می بینید که کارگران اولین گروهی هستند که در اعتراض به همین تبعیض و فساد و حیف و میل مدیران و وابستگان حکومتی دست از کار می کشند و با اعتصاب شان، رژیم را پا در می آورند. در دوران دفاع مقدس هم آنها با همین آگاهی که کشور به اشغال یک دولت و ارتش خارجی درآمده دست از کار و زندگی می کشند و به میدان جنگ می روند.

یادم هست پدر همیشه گوش شان به رادیو بود تا ببینند تازه ترین توصیه و دستور امام (ره) به مردم و جوانان انقلابی چیست.

خانم جمشیدی می دانم که دوستان و همرزمان پدر، خاطرات زیادی از ایشان توصیف کرده اند در این فرصت می خواهم به این خاطرات گریزی بزنیم؛ یکی از آن خاطره ها را برای خوانندگان ما بیان می فرمایید؟

اخیراً خاطره ای از همرزمان شان شنیدم که آنها هر شب در جبهه، جلساتی برگزار می کردند و به کارها و وظایف نیروها رسیدگی می کردند. ابتدای جلسه هم دقایقی را هم به قرائت قرآن یا شرح آیاتی از آن اختصاص می دادند. در واقع هم جلسات کاری بوده و هم آموزشی و تبادل نظر.

ایشان می گفت پدر باور عجیبی به تأثیر قرائت سوره واقعه داشت. در هر جلسه ای صحبت ما متبرک به آیات این سوره می شد. او می گفت پدر به اندازه ای درباره شأن نزول این سوره و برکاتی که قرائت این سوره داشت، برای ما گفته بود که بعد از آن با یک نگاه و لذت خاصی این سوره را می خوانم و تأکید می کرد برکات و فضیلت هایی که برای این سوره شمرده اند را در زندگی لمس می کند. برای خود من شنیدن این مطلب حقیقتاً لذت خاصی داشت.

ما هنوز نتوانسته ایم آن طور باید، راه و رسم شهدا و واقعیت زندگی پاک و بی آلایش آنها در جبهه و جنگ را برای نسل جدید مجسم کنیم، در این باره چه پیشنهادی دارید؟

من هیچگاه اگر نشانه خودستایی نباشد، حضور و وجود پدر را در همه جای زندگی حس کرده ام و به سهم خودم کوشیده ام عقاید او در زندگی ما جاری باشد، مثلاً زندگی معمولی و بی دغدغه داشته باشیم و از طرف دیگر قدر خون هایی که برای این انقلاب و مردم ریخته شد را هم بدانیم.

یادم هست مادر زمانی که داعشی ها به عراق و سوریه حمله کردند این جمله را چند بار مطرح کرد که اگر پدر بود الان ساکت نمی نشست. بنابراین آرمان های شهدای ما مشخص هستند مهم این است که چه به اندازه به آنها عمل کنیم./حیات طیبه

برچسب‌ها