جناب موسوی فعالیت در حوزه اقتصادی را از کجا شروع کردید و یادتان هست اولین قدم هایی که در این زمینه برداشتید چه بود؟
از 20 سالگی با تشویق و کمک پدر وارد فعالیت اقتصادی شدم، ابتدا سوپر مارکت پدر را اداره کردم. با گذشت زمان آشنایی و علاقه ام نسبت به فعالیت در این عرصه بیشتر شد
اولین تجربه جدی من، مشارکت در امر تولید مواد غذایی بود. در این مرحله با همراهی دوستان به تولید برخی مواد مورد نیاز شهروندان مثل رشته آش مبادرت کردیم.
اما فعالیت ما در خط تولید مواد غذایی با مشکلاتی رو به رو شد. بعد از این بود که تصمیم گرفتم خط فعالیتم را تغییر دهم و به این صورت بود که بعد از بررسی و تحقیق زیاد، طرح پرورش گوشت سفید یا همان مرغ های گوشتی را دنبال کردم .
به جز آنچه از قبل اداره سوپرمارکت پدر اندوخته بودید، سرمایه دیگری هم برای راه اندازی پروژه فعالیت تولیدی داشتید؟
نه پولی که از آنجا پس انداز کرده بودم کفاف انجام یک پروژه بزرگ را نمی کرد. به این دلیل اقدامهای دیگری هم کردم مثل فروش خودرو و خانه، تا کسری منابع لازم برای این پروژه را جبران کنم.
اشاره کردید که پدر گرامی تان از قبل در بازار فعال بودند حمایت ها و تشویق های ایشان چه اندازه در پیشرفت کار شما موثر بود؟
یادآوری درستی کردید، واقعا اولین فردی که پنجره فعالیت اقتصادی را به روی من گشود، پدر بود. او نه تنها مشوق و حامی مالی من بود، بلکه با همراهی و همقدم شدن نمی گذاشت موانع و سختی های این مسیر من را دلسرد سازد.
او به من اعتماد کرده بود در حالی که در سن جوانی بودم و می دانید ریسک سپردن کار مغازه داری به یک جوان بالاست. چه بسا افرادی که حاضر نمی شوند با سپردن سرمایه خویش به یک جوان 20 ساله، این ریسک را بپذیرد.
علاوه براین، پدر در هر مرحله از تصمیم گیری دست من را می گرفت. از جمله وقتی احساس کرد در کار مواد غذایی به بن بست هایی برخورده ام، من را به تغییر حوزه فعالیتم تشویق کرد. لذا با دوراندیشی او بود که توانستم جرأت انتقال به فعالیت در عرصه جدید را پیدا کنم.
یادم می آید از میان دوستان و اقوام، کم نبودند کسانی که آن روز دائماً انتقاد می کردند یا طعنه می زدند. حتی آنها هم که خیرخواه بودند می گفتند با این وضعیت که ماشین و خانه خود را پای این پروژه می گذاری، سرت به سنگ می خورد.
اما حقیقتاً رفتار پدر، متفاوت از همه بود. او تلاش می کرد که من در این کار اعتماد به نفس را از دست ندهم. لذا دائم می گفت انسان برای کاری که عاشق آن هست و از جان و دل زحمت می کشد، مغبون نمی شود. بنابراین خیلی مدیون حمایت های پدر و دعای شب و روز مادرم هستم.
قدری بیشتر توضیح بدهید که در اولین تجربه فعالیت اقتصادیتان که مشارکت در کار تولید مواد غذایی بود چه اتفاقی رخ داد، ضرری که متحمل شدید ناشی ازچه بود؟
این اتفاق تلخ به داد و ستدهای ما به عنوان تولید کننده با بازار برمی گشت. متأسفانه مثل بسیاری از همکاران از ناحیه دلالی آسیب دیدم و در میانه راه، نوعی کلاهبرداری گریبان ما را گرفت. البته به هر زحمتی بود از این تله درآمدیم. در خلاص شدن از این گرفتاری اعتبار پدر در بازار هم، به کمک من آمد و باعث شد برای خرید مواد و مصالح کار از طریق چک دچار دردسر نشوم.
چنان که بخواهیم چکیده ای از تجربیات خود در فضای اقتصادی را برای افراد جوان و علاقمند بیان کنید، چه نکاتی به ذهن تان می آید؟
به نظرم اولین اصل تعیین کننده در کسب و کار اقتصادی، ریسک پذیری است. خیلی بعید می دانم فردی بدون تحمل ضرر و ریسک های اولیه در میدان فعالیت اقتصادی موفق شود. یک مثال ساده بزنم. اولین سالهای فعالیتم در کار فروشگاه پدر، واقعاً برای کشیدن یک چک صد هزار تومانی، دستم می لرزید. اما به تدریج بر این ترس و شک غلبه کردم و دریافتم که بدون قبول خطرات و پیامدها، نمی توان سررشته یک حرفه اقتصادی را در دست گرفت.
دومین اصل برای موفقیت، شناختن بازار است. آن چیزی که امروز با نام بازاریابی می شنویم در واقع به همین اصل برمی گردد. یعنی باید هر فعال اقتصادی یا هر تولید کننده، نقشه راه بازار را در دست داشته باشد. در خود بازار هم می دانید روابط و مناسبات خاصی حاکم است و به قول اهل فن، بازیگرانی وجود دارند که باید موقعیت آنها را به خوبی درک کنید.
نکته سومی که به عنوان یک شرط در موفقیت فعالیت اقتصادی باید در نظر گرفت، «اعتبار» است که آن را در بین فعالان و سرمایه گذاران کسب می کنید. پشت این کلمه اعتبار، نکات زیادی نهفته است. یک جنبه اش این است که باید شما را به خوش حسابی بشناسند. پیش از این هم اشاره کردم، اعتبار، قویترین پشتوانه هر فرد در گذشتن از موانع فعالیت اقتصادی است.
در وضعیت فعلی که می دانم مشکلات زیادی دامنگیر فعالان اقتصادی و اهل کسب و کار است چه برنامه جدیدی برای سال 1398، در پیش رو دارید، سالی که در آن رهبر معظم انقلاب همه فعالان اقتصادی را به تلاش برای بالابردن سطح تولید فراخوانده است؟
به لطف الهی و با مجوز هایی که گرفتیم قرار بر این است که تولیدات مان را توسعه دهیم. حتی پیش بینی کردیم که در این مرحله، ظرفیت تولیدمان را در امر مرغ گوشتی سه برابر بالا ببریم. برای این کار زیر ساخت ها را هم آماده کردیم از جمله خود کارگاه را بزرگتر و مجهزتر کردیم.
یکی دیگر از برنامه هایی که در سال جدید تصمیم به اجرای آن گرفته ایم تولید محصولات گلخانه ای است. برای این کار حدود چند ماه پیش قطعه زمینی را در کنار کارگاه خریدم و به محض این که تجهیز این مجموعه تمام شد، شروع به تولید محصولات گلخانه ای خواهم کرد.
می خواهم به حوادث اخیر هم نگاهی بیندازیم، منطقه شما، خطه لرستان از جمله نقاطی بود که آسیب های زیادی از سیل اخیر متحمل شد. در این مدت که همولایتی ها درگیر بحران بودند فعالیت خاصی داشتید؟
حتماً اطلاع دارید بیشترین آسیب ها بر روستا ها وارد شد، بویژه مناطق روستایی که در کنار رودخانه ها بودند خسارت شهرها مثل شهر ما (الیگودرز) به اندازه آنها نبود. به طور مثال یکی از دیوار های کارگاه ما تخریب شد و آب وارد کارگاه شد . اما خداروشکر دام ها آسیب جدی ندیدند.
ضربه اصلی سیل در منطقه ما بر پلدختر بود. من نیز مثل بسیاری از هموطنان برای کمک به انجا رفته بودم واقعاً صحنه های تخریب سیل قابل وصف نیست. همه چیز مانند یک کابوس بود. شهر به کلی از بین رفته و زیر آوار گل و لای مانده است. در این موقعیت تنها کاری که از ما برمی آمد، پخش غذا و تهیه لباس گرم برای مردم بود .به نظرم روند بازسازی و احیای شهر خیلی طول می کشد و لازم است علاوه بر کارهایی که بر عهده دولت است، مردم عزیز ما همچنان کمک خویش را دریغ نکنند. فراهم کردن سرپناه برای این گروه از شهروندان بویژه در روزهای منتهی به تابستان مسئله مهمی است.
جناب موسوی در پایان گفت و گو لازم است به نظرتان را در بحثی که درواقع هدف اصلی این گفت وگوها است جویا شوم یعنی، راه زنده نگه داشتن راه و رسم شهدا، به عنوان یادگار یکی از شهدای عزیز ما، چه نظری در این باره دارید و فکر می کنید برای احیای آرمانها و اهداف شهدا و ایثارگران عزیزمان چه باید کرد؟
بحث های زیادی در این باره از ناحیه خانواده های ایثارگر مطرح می شود. من هم به سهم خودم در این بحث ها اغلب مشارکت داشته ام. نکته ای که دغدغه امثال من هست، پایبندی دست اندرکاران و مدیران جامعه به سبک زندگی شهدا است. با همه وجود این را تجربه کرده ام که نگاه مردم بویژه نسل جوان و نوجوان به مسئولان هست. وقتی از مسئولان سخن می گوییم از مدیران مدرسه و استادان شروع می شود تا به مقام های بالاتر می رسد.
به لحاظ اخلاقی و فرهنگی قبول کنیم که دچار ضعف و مشکلات زیادی شده ایم تحمل افراد کم شده است و روحیه ایثار و نوع دوستی ضعیف شده است این در حالی است که شهدا و ایثارگران ما همیشه آرزوی یک جامعه صمیمی همراه با فداکاری و محبت بین مردم را داشتند بنابراین فکر می کنم این اندازه تنش و اختلاف و بی اعتنایی به مشکلات همدیگر زیبنده جامعه ما نیست.