خواهر شهید دفاع مقدس موسی احمدی قاجاری سال 1376 پس از سه سال تلاش و پافشاری برای ازدواج با سید حسین، سرانجام زندگی عاشقانه خود را با او شروع کرد، برادر شهیدش همرزم همسرش بود و از آنجا زمینه آشنایی خانوادگی آنها فراهم شد ولی هیچکس تصور نمیکرد روزی یک دختر 17 ساله عاشق زندگی با یک جانباز 70 درصد شود و سرانجام پس از مخالفتهای بسیار، دو نفره مراسم عقد خود را برگزار کنند، نقش همسران جانبازان در انگیزه بخشی برای ادامه حیات آنها، امری غیر قابل انکار و ستودنی است. محبت مادرانه در کنار عشقورزی همسرانه لازمه وجود یک زن نمونه و کامل است و این امر بدون اغراق در وجود همسران جانبازان به ویژه جانبازانی که نیاز به مراقبت ویژه و رسیدگیهای خاص دارند، دیده میشود همانند همسر سید حسین که پس از 20 سال زندگی، او بانوی مهربان زندگیاش را قلب، نفس، دست، پا و همه زندگی خود توصیف کرد.
سید حسین آملی با وجود شرایط خاص جسمی سخت خود به خلق آثار دیدنی و زیبای صنایع دستی مشغول است و آخرین اخبار ایران و جهان را نیز از طریق رایانه رصد کرده و در جریان آخرین رویدادهای دنیا قرار میگیرد. نکته بارز شخصیتی این جانباز به زعم همسر، پزشکان و کارمندان بیمارستان، تلاوت قرآن کریم در اکثر اوقات و توسل به اهلبیت (ع) است، حتی تخت خود را نیز در جهت قبله قرار داده تا با خواندن نماز، بیش از پیش به خداوند نزدیک باشد.
در طول گفتوگوی ما، پزشکان و پرستارهای زیادی برای دیدن سید حسین به اتاقش آمدند، یک به یک او را میبوسیدند و او برایشان دعا میکرد، آقای دکتر مرادی سرپرستار بخش 11 بیمارستان، این جانباز را شخصیتی ویژه و خاص معرفی کرد و از آشناییاش با سید حسین از سال 1391 و بستری شدن او در این بیمارستان گفت، دکتر مرادی تأکید کرد که سید حسین با توجه به همه مشکلات و شرایط جسمانی خاص ایمانی عجیب دارد و شخصیتی به صبوری او در کل زندگیاش ندیده است، از آنجا که جانبازان قطع نخاع به مرور زمان دچار مشکلات روحی و روانی خاصی میشوند ولی به گفته پزشک معالج او، آرامشی عجیب در چهره سید حسین دیده میشود و در طول دوره درمان و بیماری هیچ وقت لب به شکوه و درد نگشوده است، دکتر مرادی در تشریح وضعیت جسمانی این جانباز گفت: سید حسین از سال 1363 درگیر مشکلات حاصله از مجروحیت است، به این نحو که دو پایش از بالای زانو قطع و در پی آن دیالیز به علت مشکلات کلیوی انجام میگیرد، از این رو به صورت مداوم در ساری و تهران دیالیز میشود، تشخیص اولیه بیماری برای این جانباز «آدیسون»، به معنای تخریب غدد فوق کلیوی است که فشار خون بسیار پایینی را به همراه دارد، سید حسین یک روز در میان دیالیز شده و به واسطه شرایط خاص بیماریاش به عفونتهایی نیز مبتلا شده است، متأسفانه شدت بیماری تا اندازهای بوده که روده بزرگش را نیز درگیر سرطان کرده که دلیل آن عدم تحرک جانباز طی سالیان متوالی است، از سوی دیگر کلیهها با توجه به اینکه 25 درصد وظیفه خونرسانی به بدن را بر عهده دارند با بیماری، کلیه ارگانهای بدن را از کار میاندازند ولی تاکنون تلاشهای زیادی برای این جانباز انجام شده و در نهایت صلاح دیده شد که تنها دیالیز بر روی او انجام شود ولی اکنون متأسفانه بیمار به تعریق و تب و لرز نیز مبتلا شده ولی هنوز در شرایطی نیست که به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شود.
دکتر مرادی، همسر جانباز آملی را یک شیرزن میداند و میگوید که او به هیچ عنوان به پرستاران و همکاران خدماتی بیمارستان اجازه کمک نداده و یک تنه تمامی کارهای همسرش را انجام میدهد، سید حسین نیز همیشه با تسبیح خود ذکر گفته و برای ما دعا میکند و ما همه عاشقانه دوستش داریم، یک بار ندیدم که بدخلقی کرده و ادعای ایثار و فداکاری برای کشور داشته باشد، پایمردی او دلیل نامداریاش در مازندران و این بیمارستان است.
گفتوگو با سید حسین و همسرش در فضایی بسیار صمیمی انجام شد، او از روزهایی گفت که با دوستش که بعدها برادر همسرش شد دعوا کرده که چرا بدون او به جبهه رفته و سپس ثبتنام و همراه او سال 1362 عازم جنگ شده است ولی سال 1363 در مریوان کردستان از ناحیه گردن و نخاع مجروح شد و به مرور زمان دو پا، کلیه، مثانه و برخی اندامهای داخلی خود را تا به امروز از دست داد، او تأکید میکند که وظیفه من حضور در جبهه بود و اگر هنوز در آن سن و سال بودم با شور و شوق بیشتری میرفتم زیرا لذتی که در صمیمیت و برادری میان افراد در جبهههای نبرد وجود دارد در هیچ جای دنیا نیست.
سید حسین از روز خواستگاریاش گفت که به همسرش تأکید کرد من در همین شرایط هستم و شاید وضعیت بدتری نیز برای من اتفاق بیفتد ولی همسرش قبول کرد و آنها سال 1376 با یکدیگر ازدواج کردند و تا به امروز به گونهای عاشقانه زندگی کردند که او تأکید میکند خانم من همه زندگی، نفس، دست، پا و قلب من است و در طول این 20 سال اجازه نداده که در غربت باشم که در اینجا همسرش تأکید میکند که حاج آقا بعد از خدا و ائمه معصومین که سید حسین میگوید بله حتماً همینطور است و به شوخی خطاب به همسرش میگوید که حاج خانم آن دنیا دم پل صراط که رسیدیم من دست و پا ندارم، یکباره با فرغون من را در جهنم نیندازی و بروی که همسرش متقابلاً میگوید من عاشق شما هستم.
همسر سید حسین هم در ادامه ماجرای این دلباختگی گفت: ما ارتباط خانوادگی داشتیم، سالها گذشت و زمان خواستگاری در شرایطی بود که میتوانست روی ویلچیر بنشیند، کمکم بر اثر جراحتها و بیماریها به شرایط فعلی در آمد، من سید حسین را سخت به دست آوردم، راضی کردن خانوادهام سه سال زمان برد ولی دوست داشتم با یک جانباز ازدواج کنم تا سهم خودمم را در جنگ بدهم، من همسر دوم سید حسین بود، سال 1364 بعد از مجروحیت همسرش از او جدا شده بود و یک دختر متولد 1362 داشت که اکنون ازدواج کرده و صاحب دو فرزند است، زمان خواستگاری من یک دختر دبیرستانی بودم و خانوادهام به دلیل ازدواج سید حسین و جانبازیاش مخالف این وصلت بودند و در نهایت با پافشاری من ما در مراسمی که فقط خودمان و خواهر کوچکم حضور داشت عقد کردیم و به مرور زمان من عاشقش شدم زیرا او مرا از نظر معنوی بسیار تقویت کرد و پس از مدت به لطف خداوند با شرایط زندگیام کنار آمدم و تصور میکنم اگر روزی حسین نباشد زندگی برایم جهنم خواهد بود، او توفیقی است که خداوند برای ارتقای معنوی من گذاشته و همیشه از خداوند میخواهم که این توفیق را از من نگیرد.
این جانباز 70 درصد در واکنش به این سؤال که در صورت بازگشت به سال 63، آیا باز هم حاضر به حضور در جبهههای نبرد بودید، لبخندی میزند و میگوید: شاید باورش برای دیگران سخت باشد ولی با شوق و ذوق بیشتری میرفتم، شهید و جانباز به خاطر آرمانها، اهداف و حفظ انقلاب و نظام، دفاع از ناموس و ارزشهای اسلام از این دنیا رفتند، حساب آنها با خدا خواهد بود من یاد نگرفتم در این سی سال از کسی انتظار داشته باشم ولی افرادی که قدر ایثار آنها را ندانستند بازنده این راه هستند.
او مدافعین حرم را بسیار ایثارگرتر از شهدا و جانبازان دفاع مقدس دانست و گفت: ما در مرزهای خودمان جنگیدیم ولی آنها از خانواده خود گذشتهاند و در بیرون از مرزها از اسلام و حضرت زینب (س) دفاع کردند بنابراین ایثار آنها بسیار باارزش است.
یکی از مسائلی که سید حسین آن را معجزه میداند سفر او و همسرش به حج تمتع در سال 1393 بود، همسرش میگفت هیچکس باور نمیکرد که آقای آملی بتواند با شرایط خاص خود این سفر را برود ولی خداوند روزیمان کرد، سپس یاد خاطراتی از این سفر افتادند، زمانی که در قبرستان بقیع و داخل حرم پیامبر گرامی اسلام به این دلیل که دوستانشان سید حسین را روی تخت بر دستانشان بلند کرده بودند مورد اعتراض محافظین عرب قرار گرفتند و بعد از گرفتن عکس، شتابان آنها را از صحن حرم بیرون کردند، توفیق سفر به کربلا را هم سه بار داشتند که یک بار آن با کاروان جانبازان بنیاد در سال 1391 بود.
پس از بازگشت از سفر حج تمتع، حاج حسین آملی و همسرش توفیق دیدار خصوصی با رهبر معظم انقلاب را پیدا کردند که این جانباز در توصیف این ملاقات گفت: خدا روزی ما کرد، کاش میشد بیشتر ایشان را ببینم، هیچ وقت نتوانستم آن لحظات را توضیح دهیم، بسیار روحانی و غیرمنتظره بود که باورش برایم سخت است، آقا جان بسیار عزیز هستند و باید قدرش را همه بدانند، در فاصلهی کوتاه دیدار فقط با من دیدهبوسی کردند و من محو هیئت ایشان شدم و فقط میلرزیدم و قدرت تکلم نداشتم، انشاءالله توفیق دیدار دوباره نصیب ما شود.
حاج حسین در پایان گفتوگو از برادر شهید همسرش یاد کرد و عیسی فلاح را از جانبازان هم رزم خود در جبهه معرفی کرد که خاطرات زیادی با او داشت، سرفهها و تعریقهای مداوم او در میان مصاحبه شائبه شیمیایی بودنش را تقویت میکرد ولی او گفت که به دلیل نحوه خوابیدنش در طول این سالها ریهاش جمع شده و هیچگونه مشکل شیمیایی ندارد ولی چفیه ای به یادگار از کربلا داشت که در دستانش بود و از خود دور نمیکرد.
هرگز ننوشت آنچه برازنده توست تاریخ که تا همیشه شرمنده توست
ایثار، وفا، عشق، عمل، آینه، صبر اینها همه محتوای پرونده توست