کد خبر 142934
۲۷ فروردین ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۶

به عنوان جوشکار به منطقه رفته بـودم و بیـشتر در سـاخت قرارگـاه شرکت داشتم. در مرحله سوم اعزام در منطقـه طلائیـه مـشغول خـاکریز زدن بودیم که توسط بیسیم مطلع شدیم باید به عقـب برگـردیم.

چـون بیسیمچى آخرین نفرى بود که مى بایست منطقه را تـرک کنـد، مـن بـه همراه آقاى صادقى مسئول گروه و آقاى سیستانى بیسـیمچـى، جـزء آخـرین نفراتى بودیم که منطقه را ترک مى کردیم. همین که دور زدیم، متوجه شدیم یکى از بولدوزرها به طرف دشـمن در حال حرکت است. هر چه او را صدا زدیم، متوجه نشد.

آقاى صادقى پیاده شد و کلوخ کوچکى به سمت راننده پرت کـرد. کلـوخ بـه راننـده خورد و او سرش را برگرداند و متوجه علامت مـا شـد؛ دور زد و سـالم به عقب برگشت. نجات راننده بولدوزر قشنگترین خاطره اى است که از زمان جنگ در ذهنم مانده.

راوى: رزمنده حسین خدامى