کد خبر 142858
۲۵ فروردین ۱۳۹۸ - ۲۲:۲۰

شرح حال فرمانده نامدار لشگر محمد رسول ا... (ص)

شرح حال فرمانده نامدار لشگر محمد رسول ا... (ص)

سردار شهید رضا چراغی در کنار سرداران بزرگی مثل حاج همت و حاج احمد متوسلیان عملیات های مهمی را در جبهه های غرب و جنوب فرماندهی کرد. برادرش توصیف می کند که حاج رضا با شروع جنگ تحمیلی، به کردستان رفت و در مریوان با فرماندهانی همچون حاج محمد ابراهیم همت، رضا دستواره، عباس کریمی و حاج احمد متوسلیان آشنا و جزو گروه آنها شد. مردم کردستان به ویژه مریوان دوران خدمت و عشق او به مردم و محرومان منطقه را به یاد دارند و امروز یک درمانگاه و بلوار را در شهرشان به نامش(رضا چراغی) نامگذاری کرده اند. رضا پس از آن به جنوب رفت و پس از سه سال حضور مستمر در جبهه، روز بیست و ششم فروردین ماه سال 62، در عملیات والفجر یک به شهادت رسید.

آن گونه که همرزمانش توصیف می کنند شهید چراغی علاوه بر ایفای نقش نظامی جایگاه یک معلم اخلاق را برای رزمندگان داشته است. شهید چراغی یازده بار مجروح شد و نقل است که به دوستانش گفته بود، اگر خدا بخواهد دفعه دوازدهم به شهادت می رسم.

سردار شهید«حاج محمد ابراهیم همت »آخرین دیدار خویش را با شهید چراغی این گونه بیان کرده است: «رضا سه روز بود که نخوابیده بود و عملیات را هدایت می کرد. هر طور بود قانعش کردم که امشب را بخوابد و او هم خوابید. صبح روز بعدکه بیدار شده، بعد از نماز دیدم شلوار نویی را که در ساک داشت، درآورد و پوشید. با تعجب پرسیدم: «آقا رضا هیچ وقت شلوار نویت را نمی پوشیدی. چی شده؟ خندان گفت: «حاجی با اجازه شما می خواهم بروم خط مقدم». در همین حین از بی سیم خبر رسید که عراق پاتک سختی در ارتفاع ١۴٣فکه انجام داده است. رضا رفت جلو. ساعتی بعد بچه ها گفتند برادر چراغی در خط مقدم با خمپاره شصت دارد عراقی ها را می زند. با بی سیم او را خواستم که ناگهان یک نفر از پشت بی سیم گفت «حاجی جان دیگر رضا را صدا نکنید. او پرواز کرد.»

آن گونه که در کتاب تاریخ دفاع مقدس آمده: حاج رضا در ایام مبارزه با شهید اقارب پرست همراه بود یعنی سال 1356 رضا در پادگان اهواز سرباز و مسوول دفتر شهید حسن اقارب پرست بود. این دو باهم رابطه بسیار نزدیک داشتند و رضا وی را عمو حسن صدا می زده است. از همان زمان مبارزاتشان علیه حکومت ستمشاهی را پیش می برند.

محمد چراغی برادر سردار در باب خصوصیات اخلاقی او می گوید: به لحاظ روحیات، حاج رضا فرد بسیار شوخ طبع و خونگرمی بود حتی این شوخ طبعی را در ایام جنگ هم حفظ کرده بود جدا از این که در منزل مایه دلگرمی خانواده بود اعضای فامیل او را معلم اخلاق می شناختند، من هیچ وقت نمی دیدم که در خانه با کسی تند یا با عصبانیت صحبت کند همیشه با آرامش و مهربانی با همه حرف می زد.

او تأکید می کند عشق آنها به عقیده قابل توصیف نیست، نمازش هم اول وقت بود. اهل راز و نیاز بودند و این روحیات مذهبی اش خانواده را هم تحت تأثیر قرار می داد ولی من در کل سال های زندگی اش به یاد ندارم که در انجام فرایض دینی اش تعلل داشته باشد.

توصیه ای که همیشه به من و برادرانم می کرد این بود که امام رو تنها نگذارید. می گفت امام و ولایت فقیه این دو رکن اساسی جمهوری اسلامی هستند. مثل بسیاری از فرماندهان، حاج رضا هم چندان درباره اقدامات و فعالیت های ایام جنگش نزد ما صحبت نمی کرد و به هیچ کس نمی گفت که مسئولیت فرماندهی را دارد. در خانه فقط من و برادر بزرگ ترم اطلاع داشتیم که مسئولیت او چه بود.

برچسب‌ها