اما محیط اسارت فرزندان خمینی چهره تابناک و لطیفی نیز داشت که تابلوهایی از هنر، زیبایی و همدلی رو خلق میکرد و نگارشگر این تابلوها سربازانی بودن که در عین سادگی و مظلومیت خود را وارث فرهنگ ناب مکتب اهل بیت و سفرای نظام اسلامی در سرزمین بیگانه می دونستن ، در این روی سکه نه تنها خبری از پرخاش و خشونت نبود، بلکه آئینه ی زلالی بود که فقط همدلی ،غمخواری و از خود گذشتگی در اون دیده میشد.
ایثار در اوج خود در اسارت تجلی یافته بود و بعضیا همون یه کفِ دست برنج یا دو قاشق شوربا رو به مجروحا میدادن و خودشون رنج گرسنگیِ مضاعف رو تا روز دیگه تحمل میکردن. وقتی می دیدن کسی حالش بهم خورده و نیاز به خواب و استراحت داره ، تعدادی سرِپا می ایستادن و گردنشون از شدت خواب آلودگی به این ور و اون ور میفتاد تا اون عزیز از دست نره و ساعاتی رو آسوده تر استراحت بکنه.چه شبهایی که بچه ها مثل مادر دلسوز و مهربونی که خیره شده باشه به طفل مریضش، پلک روهم نمی ذاشتن و روی سر بیماران بدحال می نشستن و خواب رو بر خودشون حروم می کردن. چه شبایی که افرادی تا صبح نخوابیدن تا افراد ناتوان و ضعیفتر آسوده بخوابند. چه دلداری های مشفقانه ای که از دلی آکنده از غم و درد ساطع نمیشد و تسکین بخش دلی مضطرب نمیگردید. و چه زمزمه های عارفانه دعاهای کمیل و توسل و زیارت عاشورا که ملایم از جای جای غرفه ها بگوش نمی رسید.