کد خبر 142706
۲ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۳

روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی

قسمت چهل و دوم: رازِ سر به مُهر اسارت

چگونه مُشتی اسیر با بدنای زخمی و نحیف، زنده به آن سوی تونل وحشت میرسیدن و در میانه راه و این همه ضربات کشنده جان نمیدادن ، رازی است سر به مُهر که با هیچ معیار مادی توجیه بردار نیست. برای خودِ ما که در دامِ حلقه بلا گرفتار بودیم هنوز باورش سخته که زنده ایم و داریم نفس میکشیم.تو شرایط عادی با آمادگی کامل و قوتِ بدن هر کدوم از اون ضربات می تونست منجر به مرگ بشه. چجوری و با چه زبان و حس و حالی اون واقعه و وقایع بعدی رو باید توصیف کنیم که دیرباوران بپذیرند که دفاع مقدس ما و نبرد نابرابر فرزندان این مرز و بوم جز با امداد الهی بدینجا نرسید.

برخی اذهانِ امروزی، وقتی سخن از امداد و نصرت الهی و غیبی میشه با تمسخر با اون برخورد میکنن رو چگونه میتوان متوجه حقایقی کرد که اُسرا با تموم وجودشون اونو لمس کرده اند. هر چه بود گذشت و زنده موندن هزاران اسیری که نه یه بار بلکه بارها از این تونلای مخوف عبور داده شدند ،گواهی بر این حقیقت است که دست یاریگر الهی همواره در دوران هشت ساله دفاع مقدس و ده ساله اسارت آزادگان همراه و پشتیبان بوده و بسیاری از خطرات رو از اونا دور کرده و پیروزی را به پاس مجاهدتای خالصانه و مقاومت بی نظیر نصیب ملت ایران کرده است.

تفتیش لباس بچه ها

با فضل و عنایت الهی همه بچه ها زنده به انتهای تونل رسیدن و جای شکرش باقی بود که هنوز نفسی میومد و میرفت. بعد انداختنمون تو اتاقی که زیراندازش یه دونه پتوی کهنه و کثیف بود.سی و هشت نفر و یه پتو. بچه هایی که حالشون وخیم بود رو روی پتو نشوندیم که کمتر اذیت بشن و بقیه به دیوارای سردِ اطراف اتاق تکیه زدیم. ساعاتی بعد اومدن و دستور دادن همه لباساتون رو در بیارین و بندازید بیرون اتاق. بچه ها از هم حیا میکردن و لباسای زیر رو در نیاوردن ولی بزور کابل مجبور شدیم اونا رو هم بکنیم. بعد از اینکه تمام لباسا رو با دقت تفتیش کردن اونا رو پرت کردن داخل و هر کسی لباس خودشو پوشید. بدبختا در حالیکه یه هفته از اسارتمون گذشته بود هنوز از بچه ها وحشت داشتن و به همین خاطر تمامی لباسا رو تفتیش کردن که مبادا چیزی داخلشون قایم کرده باشیم.

ادامه دارد 

برچسب‌ها