برغنچه لبهایشان لبیک حسینی بود امید دل آنها لبخند خمینی بود
آن سینه پر احساس سرمست شمیم یاس تا علقمه میرفتند با پرچم یا عباس
از آن همه خون ، شد باغ شقایقها در معرکه میرفتند با نغمه یا زهرا
هرکسی سعادت داشت به جبهه ارادت داشت این خانه مصفا بود تا بوی شهادت داشت
گفتند که ما رفتیم از کردهای خود شادیم این نهضت خونین را در دست شما دادیم
تا زنده به ایمانیم تا در خط قرآنیم با لطف امام عصر در راه شهیدانیم
برای تو مینویسم ای شهید، که با دستان بسته سر خم نکردی و شهید شدی. اما این روزها بعضیها دست باز کردهاند برای در آغوش کشیدن دشمن.
ای شهید خودت باید دلهایمان را عوض کنی با این دلها اصلاً به درد شهادت نمیخوریم.
من با شما، خودم و خدایم و راهی را که به سوی نگاههای ائمه میرفت را شناختم . من بعنوان یک دانشآموز نوجوان بسیجی تلاشم را میکنم تا برای مملکتم افتخار بیافرینم، من به شما قول میدهم که راهتان را ادامه بدهم و از خودم یک سرباز واقعی در راه امام زمان(عج) بسازم. حال که وجب به وجب این سرزمین ایران مدیون رشادتها و سربلندی های شما هستند بگذار با همه وجودم فریاد بکشم و بگویم: ای شهیدان آسمانی ما در زمین اسیریم، دستان ما را هم بگیرید و کمکمان کنید.
ای سفر کرده تو هم از جنس ما بودی تو هم یک دانشآموز نوجوان و بسیجی بودی پس چرا تو فقط آسمانی شدی و ما هنوز گرفتار زمینیم؟ تو زندگیت را ایثار کردی و رفتی و از تو تنها پلاکی برجا مانده است تو عمرت را با گنجینهای پر بهاتر معامله کردی. ای شهید کمکم کن که گناه نکنم چون میدانم که شما شهیدان و خدای مهربانم نظارهگر اعمال خوب و بد من هستید، بمن کمک کن که بتوانم در زندگیم موفق باشم و بطور کامل حجاب حضرت زهرا (س) را مانند صدفی حفظ کنم.
هانیه کی نژاد از استان همدان ، پایه هشتم