کد خبر 142353
۲۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۴

روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی

قسمت سی و ششم: حسین کافر بود یا مسلمان؟

روز دوم اسارت بچه ها بعثیا ریختن تو اتاق و یکی یکی اسم افراد رو می پرسیدن. رسیدن به یکی از بچه های تهران که از رزمنده های قدیمی بود و تو چندین عملیات شرکت کرده بود.

قوی هیکل و با هیبت بود و همین باعث میشد بعثیا روی ایشان حساسیت بیشتری داشته باشن و بیشتر کتکش میزدن. ازش پرسیدن نامت چیه گفت حسین. یکی از بعثیا با مسخره پرسید مسلمانی یا کافر گفت مسلمانم. گفت نه کافری. حسین تکرار کرد مسلمانم. چند نفری ریختن سرش و با کابل افتادن به جونش و مرتب میگفتن باید بگی کافرم. دید دست بردار نیستند گفت بابا کافرم کافر دست از سرم بردارید.

اونا می خندیدن و خوشحال بودن که به زور یه مسلمونو کافر کرده بودن و رهاش کردن. چقد انسان باید بی منطق و عقده ای باشه که یه مسلمون رو شکنجه بده و با کابل بزنه تو سر و صورتش تا به کفر اقرار کنه. من یادِ این آیه افتادم که می فرماد: «و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا»، هرگز به انسانی که ادعای مسلمانی میکنه نگید تو مؤمن نیستی. بعدها من و حسین خیلی با هم صمیمی شدیم و یه وقتایی سر به سرش میذاشتم و میگفتم راستی حسین جان هنوز کافری یا مسلمون شدی؟ حسین می خندید و می گفت آخه ولم نمی کردن و هی میزدن. ناکِسا داشتن می کشتنم .برای اینکه اون احمقا رهام کنن ناچار شدم بگم کافرم. منم میگفتم حالا دیر نشده همین الان شهادتینو بگو و به دست من مسلمون شو.خیلی با صفا بود.

یه وقت ازم پرسید سلطانی تو بچه ایلامی. یکی از بچه های ایلام به نام رضا سلطانی رو میشناسی. گفتم چطور. گفت یکی از فرماندهای لشکر امیر المؤمنین بود و مدتی فرماندم بوده ، شاید نسبتی با هم داشته باشین. گفتم حسین جان ،رضا داداشمه. این آشنایی ، بیشتر باعث نزدیکی و صمیمیت ما شد و بعد از اون علاقه اش به من بیشتر شد و بخاطر ده سالی که از من بزرگتر بود احساس میکردم داداش بزرگترمه و خیلی به هم انس و الفت پیدا کرده بودیم. حقیقتا انسانی والا، مؤمن ، دلاور ، با اعتقاد و ایمان قوی و راسخ و بشدت عاشق و مرید حضرت امام خمینی بود. حسین تو روزای پایانی بعد از تحمل ۴۳ ماه اسارت در تاریخ ۲۶ مرداد سال ۶۹ و دقیقا روز اول تبادل رسمی اسرا و در حالیکه داشتیم خودمون رو برای بازگشت به وطن آماده میکردیم به ضرب گلوله یکی از بعثیا بشهادت رسید. داستان رشادتا و ماجرای غم انگیز شهادتش رو بعدا جای خودش براتون نقل می کنم.

ادامه دارد

برچسب‌ها