کد خبر 142243
۱۸ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۶:۱۳

خاطره شهید حاج احمد پاریاب و سعید طوقانی

مردانی که به شجاعت شهره بودند

مردانی که به شجاعت شهره بودند

در ماه پر از خاطره و حادثه اسفندماه به روزهای سخت اما شیرین دفاع مقدس برگشتیم و در هفته ای که گذشت در این صفحه نگاهی انداختیم؛ به نام و نقش سردارانی که بالاترین حماسه ها را در دفاع از آب و خاک ایران اسلامی رقم زدند. برادران باکری، حاج عباس کریمی، ابراهیم حاج همت، حاج حسین خرازی. اما این روزها خاطره دو چهره تابناک دیگر از مردان دفاع مقدس را هم زنده می کند که خوشبختانه جانفشانی آنها در قالب کتاب خاطره و فیلم مستند در دسترس دوستداران فرهنگ ایثار و شهادت قرار گرفته است: شهید احمد پاریاب فرمانده گردان شهادت لشکر محمد رسول ا... (ص) در سالهای پس از جنگ بر اثر آثار جانکاه زخم های جنگ به شهادت رسید و شهید سعید طوقانی پهلوان نامی خطه خراسان.

نماد سلحشوری و مظلومیت

23 اسفند اولین سالروز شهادت مردی بزرگ و دلاور است که شهید همت و سرداران بزرگ دفاع مقدس به وجود او افتخار می کردند، مردی که تا در میان مردم بود، ناشناخته ماند و پس از شهادت مظلومانه اش مشخص شد که حاج احمد پاریاب یار دیرین شهدا از چه ویژگی هایی برخوردار است.

احمد پاریاب از 16 سالگی در جبهه‌های نبرد حضور یافت و در عملیات‌هایی همچون والفجر مقدماتی، والفجر یک، خیبر، بدر، کربلای پنچ حضوری فعال داشت و مجاهدت و هوشمندی او موجب شد پس از مدتی به عنوان فرمانده گروهان و پس ازآن در کسوت فرمانده گردان‌های "حبیب ابن مظاهر" و" شهادت " لشکر 27 محمد رسول ا... (ص) ایفای نقش کند.

یکی از راویان دفاع مقدس در توصیف خصوصیات این فرزند برومند دفاع مقدس چنین می نویسد:

16 ساله بود که آمد به سوی میعادگاه عشاق. زیرک بود و چابک، فرمانده گروهان شد. لیاقت‌هایش او را فرمانده گردانی کرد که به نام فرمانده جناح چپ سپاه سیدالشهدا (ع) یعنی حبیب ابن مظاهر زینت داده شده بود و مدتی بعد هم فرمانده گردان شهادت لشکر 27 محمدرسول ا...(ص)؛ در بیش‌تر عملیات‌ها حضور داشت. با «همت» جبهه‌ها دم‏خور بود. یادگاری‌های زیادی از جنگ داشت. از تیر و ترکش تا شیمیایی! درصد جانبازی‌اش را باید از تعداد سرفه‌ها و خونی که بعد از سرفه‌ها دستمال همراهش را رنگین می‌کرد، شمرد.

«تنها» ترین سردار بود، اما سردار نبود سر «دار» بود. سر و سرّی هم با «آقا» داشت. می‌گفت نباشم آن روزی که زبانم لال آقا نباشد. در جست‌وجوی روح شهدا به بهشت زهرا(س) رفتم غافل از اینکه شهدای زنده در کنار ما هستند و تازه بعد شهادت امثال پاریاب است که کمی به خودمان می‌آییم. آن روز در بهشت زهرا(س) حاج احمد را دیدم که خسته و دل کنده از زندگی روزمره به آ‌ن‌جا پناه آورده بود به بچه های گردانی که به قول خودش فقط یک دسته از نیروهایش زنده برگشته بودند آمده بود با یک عالمه پرسش بی جواب.

سیدحسن شکری دوست، از همرزمان شهید پاریاب نیز در توصیف روحیات و رشادتهای حاج احمد می گوید: حاج احمد از نیروهای لشکر 27 محمد رسول‌ا...(ص) و فرمانده گردان شهادت بود که در واقع در عملیات‌ها یکی از سخت‌ترین کارها برعهده این گردان بود. گردان شهادت را می توان به نوعی، گردان ویژه دانست زیرا مراحل سخت یک حمله را که می‌خواستند قطعاً نتیجه دهد بر عهده این گردان به فرماندهی سردار پاریاب می‌گذاشتند.

شکری با ذکر خاطره ای از دوران دفاع مقدس می گوید: در یکی از عملیات‌ها بچه‌های گردان شهادت حدود 6، 7 ساعت در قایق داخل جزایر مجنون بودند و در همین حال توانستند با دشمن جنگ خوبی را داشته باشند. طوری که وقتی فردای آن روز شهید عباس کریمی فرمانده لشکر به آن منطقه می‌رود با توجه به شرایط سخت منطقه باورش نمی‌شود که نیروهای حاج‌ احمد توانسته باشند چنین درگیری سنگینی را داشته باشند و پیشروی کنند. نیروهای گردان شهادت چند ساعت را به سختی گذرانده بودند تا بتوانند وارد پدی شوند که برایشان مشخص شده بود.

همرزم سردار پاریاب در بخش دیگری می گوید: یک روز صبح در منطقه قلاویزان در سنگرهای گروهی خودمان بودیم که دیدم شهید پاریاب با موتور آمد. ایشان همیشه یک اورکت آمریکایی تنش می‌کرد و جلویش را می‌بست. با همان تیپ خاص خودش نزدیکم شد. به من گفت: سید حسن بیا برویم. پرسیدم کجا؟ جوابی نداد. فکر کردم می‌خواهد همین دور و برها چرخی بزند، به این خاطر در حالیکه دمپایی پایم بود دنبالش رفتم. مدتی را همینطور می‌رفتیم تا اینکه رسیدیم به یک تپه. ایشان از تپه بالا رفت و گفت: سید تو هم پشت سر من از این تپه غلت بخور و بیا پایین. در همین حین حاج احمد ناگهان نگاهش افتاد به دمپایی من. با خنده پرسید: این دیگه چیه پا کردی؟! گفتم: من فکر می‌کردم قرار است همین نزدیکی‌ها قدم بزنیم. خلاصه پنجاه متری را سینه‌خیز رفتیم. طوری که تنها 30 متر با سنگر عراقی‌ها فاصله داشتیم. احمد در کار عملیاتی به شدت وارد بود. به من گفت: اینجایی را که آمدیم، به خوبی در ذهنت نگهدار. امشب با یک آرپی‌جی‌زن می‌آیی و تمام این سنگرها را می‌زنی.

حیات مبارزاتی پهلوان محبوب جبهه

سرگذشت سردار شهید سعید طوقانی یکی از شیرین ترین حکایت های مجاهدان این سرزمین است. زندگی پر از خاطره این جوان برومند در کتابی بنام "پهلوان سعید" به قلم حمید داوودآبادی، از نویسندگان دفاع مقدس به تصویر کشیده شده است.

دفتر زندگی پهلوان این گونه آغاز می شود: شهید سعید طوقانی متولد 1342 از کودکی با هدایت پدر و عمویش در باشگاه جعفری به ورزش باستانی پرداخت و در سن 7 سالگی نشان و بازوبند طلای پهلوانی کشور را به دست آورد.

نویسنده کتاب شهید طوقانی نقل می کند: در آن جشن که هر سال برای بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه‌ی او برگزار می‌شد، حدود 500 نفر از بزرگان ورزش باستانی حضور داشتند. در شب نهایی، وقتی همه ورزشکاران هنر خود را به نمایش گذاشتند، سعید هفت ساله وارد شد و با اجرای حرکات نمایشی بسیار خوش درخشید، او در همین شب نشان و بازوبند طلای پهلوانی کشور را کسب کرد از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی» زینت بخش زورخانه‌ها و نشریات ورزشی شد.

اما با شروع حرکت انقلابی ملت ایران به رهبری امام خمینی‌(ره) ، سعید همراه بزرگترهای خانواده خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه شد. نامه‌ای به امام (ره) نوشت و در اعتراض به سوء استفاده دستگاه پهلوی از قهرمانان و چهره های ورزشی، دست از ورزش باستانی کشید. بعد از انقلاب به همراه گروهی از ورزشکاران و پهلوانان ورزش باستانی به دیدار حضرت امام (ره) رفت.

پهوان سعید بعد از شهادت برادر بزرگش محمد در عملیات والفجر1، در سال 1362 تلاش زیادی برای اعزام به جبهه کرد که به دلیل مخالفت خانواده و کمی سن موفق نشد. دست آخر با گرفتن موافقت پدر و دستکاری در شناسنامه اش به جبهه اعزام شد.

آخرین باری که سعید به منطقه رفت، به برادر بزرگش نامه می‌نویسد که «برادر حمید، من رفته‌ام منطقه، لطفاً دنبال من نگردید» سرانجام بعد از حضور چند ماهه در جبهه و اعزام مجدد در پاییز سال 1363 در عملیات بدر در شرق دجله ردای شهادت پوشید و پیکرش بعد 14 سال به خانه برگشت.

برچسب‌ها