بسم ربّ الشّهدا
مشخصات شهید
نام اعظمش : علیرضا
میرزایی
تاریخ شهادت : 28 / 8 / 1366
محل شهادت : شلمچه
من که نبودم ، امّا مادرم خوب همه چیز را در دفتر خاطرش ثبت کرده است ؛ می گوید آن روز که پوتین هایت را پا کردی جانت را کف دستانت گذاشتی و رفتی ، دیوار ها لرزید ، لاله ها پژمرده شد و سکوتی غمبار مهمان خانه شد .
صدایت خاطرش است که در گوشش گفتی : مرضیه جان! بابا ، مراقب خودت و مادر باش . مبادا اورا اذیت کنی . بابایی می آید ، زود هم میآید و یک کادو هم برایت می آورد . مادرم آن لحظه خوشحال شد امّا حالا می فهمد سنگینی نبودت را در زندگی اش ؛ این را اشک هایش گفتند .
وقتی نام اعظم پدر را می شنود ، دل پر دردش را پشت چهره اش قایم میکند امّا درد نبود پدر سنگین تر از این حرف ها است ..
می گویند در حال وضو پرواز کردی و به شهادت رسیدی . دلم برای آن آب می سوزد . عرق شرم میریزد آن آبی که شاهد عروج تو بوده و او باید خبر شهادتت را به این و آن برساند .
از دخترت سراغ کادویی را گرفتم که به او قولش را داده بودی ؛ سکوت کرد . حرف های زیادی برای گفتن داشت ولی زبانی که قاصر بود ازگفتن حرف حرف تمام آن درد ها ، مادرم را به آن سکوت وا داشت .
فهمیدم که تو آمده ای ، زود هم آمده ای امّا گویا خودت را در جبهه های جنگ میان سنگرها جا گذاشته بودی و تنها پلاکت را با حرف هایی سرشار از غم برای خانواده ات فرستادی . کادویت هم برای مادرم گمان کنم همین افتخاری باشد که این روزها برای خانواده های تمام لاله های سرخ تاریخ مانده است.
امّا یک سوال ؟
در تمام این سال ها که نبوده ای دخترت چه باید میگفت وقتی هم سالانش از هدیه های پدرانشان در روز دختر میگفتند ؟ بغض خود را می خورد ولی امان از اشک هایش که بی اجازه گونه هایش را نمناک می کردند .
مادرم با رفتن تو تنها شد ...
او دیگر شانه های آرام بخش یک پدر را ندارد ...
آرزوهایی که با تو در ذهنش ساخته بود ، هنوز برآورده نشده محو شد ...
آری . نبودت ای بزرگ مرد خیلی دردها دارد و مرهم تمام این دردها چیزی نیست جز : یک پلاک